![]() |
![]() |
|
| خدايا آن كس كه در تنهاترين تنهاييم . تنهاي تنهايم نذاشت . در تنهاترين تنهاييش تنهاي تنهايش نذار |
|
لطفا اگه حوصله و وقتشو ندارین شروع نکنین به خوندن چند وقتیه یکی از وبلاگا درباره پدربزرگم دوباره مشغول نوشتن هست.. از نکات جال توجه این وبلاگ اینکه 1- دقیقا مطالبی رو می گه و می نویسه که اطلاعاتی ها برای مردم بازگو می کنن 2- دقیقا مطالب رو میگه که چندین سال پیش به عنوان شایعه پخش میشه.. جالبتر از اون اینکه نظرات وبلاگش دیده نمیشه.. می نویسه 94 تا تظر ولی دریغ از یک نظر. البته خدا کنه اشتباهات کد بلاگفا باشه.. جالبه ... نوشته من سعی دارم تلاشهای چند ساله خودمو اینجا بنویسم. این سند ها و تلاش ها رو میشه بگه از کجا آورده؟ من همیشه گفتم. من خودم فی نفسه حاضر به هرگونه مناظره، بحث و سخن درباره پیرامون مسائل پدربزرگم هستم. چون اینجوری هم اذهان عمومی دچار تشویش نمیشه و هم اصل داستان نمایان میشه. البته اگه بنده های خدا قصد تشویش اذهانو نداشته باشن. حرفایی که زده دقیقا شبیه حرفایی بود که اون روز بازجوه از من پرسید و منم جواب دادم. حالا اختصارا میگم دوباره. توی وبلاگش اساسنامه کانونو نوشته و گفته در اساسنامه کانون اومده به هیچ حزب و فعالان سیاسی بستگی ندارد. من در جواب گفتم: در بهبهه انقلاب کسی پیروز شد که فعالیت زیر زمینی داشت و نمونه هاش بارز و شاهد ناظر بر این ادله هست. پدربزرگم با مثال هایی چون فعالیت عموی بزرگم زیر نظر کانون و با حمایت کانون که اسناد ساواکش در اختیار اسناد انقلاب اسلامی هست، سخنرانی های شهید هاشمی نژاد و دیگرا وعاظ سیاسی مشهد و تهران و غیره حاکی از فعالیت های سیاسی و انقلابی با کمک کانون بحث رو داشته و ناظران بر قضیه کانون در زمان انقلاب ( اگر مقتضیات سیاسی کنونی اجازه بدهد) حاضر به شهادت هستند. بعدشم فکر کنم با سیاستی که اون زمان اکثر علما داشتن که بجای بوق کردن دشمنی در پشت صحنه، تیشه به ریشه شاه بزنن باعث پیشبرد اهداف انقلابیون شد. در جایی آورده چرا پدربزرگم شخصیت های سیاسی رو گفته زیر سوال نمی بریم.. خوب اینکه معلومه وقتی قراره حرکت در خفا باشه معلومه که باید همچین بندی ذکر بشه... در جایی آورده چرا پدربزرگم در اساسنامه خودش رو رهبر کانون و دانشمند معرف کرده...( من که شک دارم همچین چیزی در اساسنامه باشه حالا ....) اصولا الان هم که وقتی کسی می خواد خودش رو معرفی کنه اگه دکتر یا مهندس باشه میگه که من دکتر فلانی هستم.. در اون زمان به خاطر اجر نهادن به شخصیت روحانیت ( بر خلاف حال حاضر) وقتی رهبر موسسه ای روحانی و دانشمند باشه کنار اوندن باهاش راحت تر نبوده ... ( یعنی این آقا پدربزرگ مارو به دانشمند هم قبول نداری؟ یعنی انی همه کتاب که الان هم در کتابخونه های مدارس ودانشگاه هاو کتابخونه هاست خودش به خودی خود درست شده ؟) اما در بخشی گفته که ابطحی اخراج شده از مشهد . پدربزرگم در مشهد بود تا اینکه از طرف اطلاعات و دفتر تبلیغات ( تا جایی که من می دونم ) اومدن و گفتم به دستور رهبر انقلاب آقای خامنه ای کانونو به دفتر تبلیغات واگذار کنین و پدربزرگم به عنوان دستور ولایت فقیه پذیرفت و بعدشم هم از مشهد حجرت کردیم. در بخش دیگری هم گفته کانون غیرقانونی فعالیت کرد و به شستشوی مغزی ادامه داد. اولا کانون رو کسی تعطیل نکرده و قاون مانع فعالیتش نشده بود که حالا راه اندازیش کار غیرقانونی ای بوده باشه. تعطیلی کانون در اون سال صرفا مد نظر رهبر اون مکان بود. و ثانیا شستشوی مغزی یعنی سخن اشتباه و عوام فریبی کردن .. حالا چاپ شدن کتابای پدربزرگم در سالهای ریاست آقای خامنه ای و آقای رفسنجانی و آقای خاتمی و آقای احمدی نژاد، آیا اینها با اطرافیانشونو و دم و دستگاشون، عوام بودن که نفهمیدن اینها نوشته های مغز شستشو کنه ؟ اما گفت کسی رو راه نمی دادن به جلساتشون ... اتفاقا پدربزرگم همه رو میذاشتن بیام تو جلسات تا همه حرفاشو بشنون. کلا روحانیت به این مسئله که همه مردم حرفاشو بشنوه اسرار داره. تعجب می کنم همچین حرفی رو زده... و در آخر هم نوشته چرا در اساسنامه نوشته دعوت دیگران با اطلاع قبلی مقامات ذی صلاح باشد... اولا این کاملا روشن و مبرهنه که ضمیر ذی صلاح به هیئت مدیره کانون بر می گرده. چون در بالا هم به کرار ذکر شده که تصمیمات رو هیئت رئیسه میگیره. حالاشما می خوای به اصرار بچسبونی که آقای ابطحی شاهی بوده بحث دیگه ایه... اما حمله آخرش برام سنگین بود... همانطور كه ملاحظه فرموديد اين اساسنامه هيچ بويي از انقلابي و اسلامي بودن نمي دهد و تنها سعي در بزرگ نمايي فعاليت هاي كانون دارد كه در اينصورت شخصيت كاذب آقاي ابطحي روز به روز بزرگ تر ميشود. جدا انقلابی کیه ؟ کسیه که تمام زندگیشو بذاره تو دایره. دشمن اذیتش بکنه . بارها تو اسناد سواکا هست( اینو تو اسناد انقلاب اسلامی دیدم ) نوشته ابطحی مخالفت خودش رو با شاهنشاهی ابراز کرده، مخالفت کرده، فعالیت زد شاهی داره، پسرشو به طرف دشمنی با شاه می فرسته. پسر کوچیکش رو به تظاهرات می فرسته. کانون بحثش رو که این همه زحمت براش کشیده رو مجمعی برای تحرکات انقلابی می کنه ( به گفته مشهدی ها و اسناد ساواک که خود اطلاعاتی ها بیشتردر جریانن) بعد از انقلاب هم سرش تو کار خودش باشه و فعالیت برای ترویج دین اسلام وامام زمان بکنه آخر این همه اذیت و ظمل بهش بکنن. ازون ورم کی یه چوب پاتون تو یکی از تظاهرات بخوره و الان بشه رئیس یک جایی و بوق بزنه که من فلان جا تو زمان شاه فلان کارو کردم ( همون تک تظاهراتش) این شده مملکت ما و مردمان ما
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 23:43 توسط سید علی ابطحی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو
|
| درباره وبلاگ |
من سید علی ابطحی . متولد 23 دی 1365. ساکن قم . گاهی هم تهران و تابستونا کلاردشت .
من در افکارم آزادم . درباره سیاست و اجتماع و دین و خانواده خیلی دوست دارم بنویسم اما از همه بیشتر دوست دارم نوشته های عاشقاته از نوع حال به هم زنش بنویسم . ضمنا داستان های تخیلی هم زیاد می نویسم . پس گیر به اصل نوشته هام ندین . |
| پیوندهای روزانه |
|
مسابقه ریش و سبیل سیل صعودی صدام پنگوئن بی عصاب مار کانگورو خوار ماشالله حاج آقا بـــــــوش استقلال و پرسپولیس آر دی بیچاره سامرا قبل از خرابی جای پا آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
سیاست گروی عشقولانه شخصی دینی برو بچ زندگی با اطلاعاتی ها تصمیم کیلویی نامه ها سخن عکس ها نردبان داغ خاطرات پارس دُر بدون عنوان |
|
RSS
|