![]() |
![]() |
|
| خدايا آن كس كه در تنهاترين تنهاييم . تنهاي تنهايم نذاشت . در تنهاترين تنهاييش تنهاي تنهايش نذار |
|
خیلی قدیم درباره بچه های وبلاگ نویس نوشته بودم.
امشب خوردم به بی مطلبی گفتم درباره بچه ها یه چیزکی بنویسم. نوشته های پایین برداشت شخصی از وبلاگ و نحوه نوشتن صاحبان وبلاگه. نمی دونستم از کی شروع کنم ترجیحا از عمو جانمان شروع می کنیم عمو، در وجودش پیشرفت در وبلاگ نویسی و آمار ۱۰۰.۰۰۰ تا در روز رو می بینم امیر ، خیلی دوست داره به آمار ۱۰۰.۰۰۰ تای عمو برسه. البته یه فکرایی کرده... مثلا چند تا فحش به بعضی از کله گنده های مملکتی عرفان، به القوه عشق نصیحته .... حاج آقا یه استخاره از حضور محترمه تون می خواستم ! رضا، گفتیم نصیحت یه احوالی هم از عمو جان خودمان کنیم. حاج آقا تقلب الله فی کلمات المتبرکه العظیمه المشتیته فاطمه، دختر عمو جان سالی یکبار آپ می کنی سالگرد نمی گیری ؟ مرجان، همین دیگه خوش به حالته هر چی بخوای می نویسی. از هلو و سفر و صفا تا مالش و تالش و گالش عاطفه، اساعه ادب برای بزرگان بزرگترین گناه است سپیده، واقعا لذت می برم می بینم، این همه برای سیر و سفر، می خوای کارای خونه رو وقت نمی کنی من بیام انجام بدم ؟ فریده، به متن فاطمه مراجعه کنید + داور دقت کن امید، فعلا شده ستاره سهیل، تا اطلاع ثانوی مشترک مورد نظر نوریس پانسه. توپی چینگش الی تالی طفلک جون، طفلکی جونش تلف شد. توی این دانشگاه. به امید شرکت در محافل وبلاگی با قدرت هر چه بیشتر مهدیه، گناه داری... چیزی نمیگم ... اصلا به این گلی مگه میشه چیزی گفت! امیر حسین، الهی من بمیرم. مظلوم دو عالمه.... آدم چهرشو می بینه همچین دلش کباب که نه اما بادوم تفداده که میشه محمد، آقا اگه بخوام بگم یه کتاب کلیله و دمنه + شاهنامه فردوسی + ترک عاقل و لر زرنگ می شه برای وجنات این جنترمن نوشت. البته جنش درسته ترمنش در دست بررسیه احمد، ببخشید حاج آقا من به اسم کوچک نوشتم. قصد جسارت نداشتم. اشتباه لپی بود. علی، هی جون، ای باقالا ای شفتالو، ای پشمالو، نه نه ببخشید این اشتباه شد ... نخونینش. کلا کار درستی من هیچ چی نمی گم عزییییییییییزم ممد، استاد الاساتید، اشرف الاشرفین من الهدی الاهوازین و الچتیدین اکثرتت ال آنلاینین.. من الله کثرت درجات انشاالله رضا، خاک تو سرت از وقتی زن گرفتی حاجی حاجی مکه، کاش مکه .... فکر کنم الان کم کم تو آسمونایی نه ؟ خدایا برای ما هم روزی کن... امیر هادی، نان ، عشق و موتور هزار. یه بار بگیرنت آدم میشی محمد مهدی، در گوشت میگم... دیگه دوست دارم دیگه .. چیکارت کنم سید علی، هی قربونت برم عزیزم.. فدات بشم من، می خوام بد فرم امین، چراغ قرمز دیدی. ماشینا پشتش وای میستن...؟ چطوری امین جان |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 23:56 توسط سید علی ابطحی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو
|
| درباره وبلاگ |
من سید علی ابطحی . متولد 23 دی 1365. ساکن قم . گاهی هم تهران و تابستونا کلاردشت .
من در افکارم آزادم . درباره سیاست و اجتماع و دین و خانواده خیلی دوست دارم بنویسم اما از همه بیشتر دوست دارم نوشته های عاشقاته از نوع حال به هم زنش بنویسم . ضمنا داستان های تخیلی هم زیاد می نویسم . پس گیر به اصل نوشته هام ندین . |
| پیوندهای روزانه |
|
مسابقه ریش و سبیل سیل صعودی صدام پنگوئن بی عصاب مار کانگورو خوار ماشالله حاج آقا بـــــــوش استقلال و پرسپولیس آر دی بیچاره سامرا قبل از خرابی جای پا آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
سیاست گروی عشقولانه شخصی دینی برو بچ زندگی با اطلاعاتی ها تصمیم کیلویی نامه ها سخن عکس ها نردبان داغ خاطرات پارس دُر بدون عنوان |
|
RSS
|