از همه جا ... از همه چی ... از همه کس

ای خدا . کلمه قشنگیه . وقتی نفستون رو دم می کنید و بازدم نفستون رو با ای خدا خارج می کنید انگار تمام سختی ها و مشکلاتی که تو روز داشتین همه از از ذهنتون خارج میشه و یک صفحه سفید پیش روتون میاد .

دیروز از ساعت ۱۱ به بعد ، زمانی درسم تموم شد و از حرم اومدم بیرون ، یک دفعه دلم گرفت . نمی دونم چرا اما اصلا حوصله نداشتم . ساعت ۱۱ و نیم با ممد قرار داشتم . بعد از ظهرش هم کاری برام پیش اومد که رفتم تهران . طرفای پنج بعد از ظهر بود که رفتم دنبال کارام و دم غروب بود که خواستم برم خونه . به امیر زنگ زدم که امیر من برای نماز می رم مسجد جمکران .  به خودم گفتم شاید اونجا دلم آروم بگیره .

قدم به قدم به در ورودی نزدیک می شدم . فکر کنم یک ماهی شده بود که مسجد نیومده بودم . هنوز تو جو فکری مرگ بودم . همیشه از خدا خواستم اگه مرگم طوری است که با زجر و سختیه . همین ۲۵ سی سال جون ما رو بگیر . نمی دونم چرا اما ترسی از مرگ ندارم . درسته از شنیدن فوت کسی نفرت دارم اما ............. زمانی که داشتمی برای ختم  دایی بابا مرحوم سید محمد هاشمی نژاد به بهشهر می رفتیم به مامان می گفتم من اگه مردم تو مجلس ختمم به جای چای و میوه خیارشور پخش کنین . مامان مثل همیشه با همون لحن شیرین و خنده قشنگش گفت : علی باز چرت و پرتات شروع شدا - نه جدی میگم .

وقتی نمازمو خوندم و راهی خونه شدم مثل پر قو سبک سبک بودم . دوست داشتم تا خونه بدو بدو کنم . دوست داشتم داد بزنم خداااااااااااااااا ممنونتم . بیرون مسجد یک دختر ۶ یا ۷ ساله یک عالمه فال دستش بود و گفت : فال می خری . اولش گفتم نه . اما چند قدمی که رفتم ، برگشتمو گفتم یک دونه بده . فالم این بود

یعقوب علیه السلام : ای خداوند فال بدان که تو غم و اندوه زیاد کشیده ای و امید از همه چیز ها برداشته ای ، حق سبحانهه وتعالی به فضل خودش تو را نجات داد و در سلامت به روی تو گشاده کرد و تو را از همه غمها برهاند. چنان که چشمان مبارک جناب یعقول نور یافته بود و بعد از فرج یافت از فراق حضرت یوسف روزی و سعادت بر روی تو بسته بود . اکنون باب خوشی به روی تو باز است . خرمی خواهی یافت و به بخت و فیروزی و دولت خواهی رسید . اگر غایب داری خیر خوش به تو برسد و به مراد و مقصود خود برسی

انشاء الله تعالی

نوشته شده توسط سید علی ابطحی در ساعت 12:0 | لینک  |