تبليغاتX
تنهای تنها
خدايا آن كس كه در تنهاترين تنهاييم . تنهاي تنهايم نذاشت . در تنهاترين تنهاييش تنهاي تنهايش نذار
اولا از دوست خوبم طفل گریز پای تشکر می کنم واسه نوشته های خوبش... چون چند روزیه حسابی کار ریخته سرم و خیلی تلاش کردم به نت سر بزنم. اما دیدم دوستان بجای ما هستن..

وقتی داشتم نظرات طفل گریز پارو می خوندم به این فکر کردم که چرا کسایی که به پدرزرگم حمله می کنند و میگن داریم ایشونو نقد می کنیم چرا یکم انصاف و دور و بر خودشونو نمی بینن. به صورت اتفاقی گزینه ای از احکام شرعی و زندگی نامه آقای صانعی بدستم رسید. خوندمش. آقای صانعی زمان انقلاب رئیس قوه قضائیه بود اما در این کتاب که مخصوص جوونا بود، نوشته نشده، از اول تا شماره یازده حکم هایی در خصوص زنها و حقوق زنها ذکر شده، حکمایی مثل تکلیف دختر در ۱۳ سالگی، عدم حرمت تراشیدن ریش، و حکمها و سخنانی که با برنامه تنظیم شده بودند، بود. به خودم گفت حالا اگه آقای صانعی اون کارنامه درخشان حکومتی رو نداشت آیا با اینکه این حرفارو زده کسی کارش داشت ؟ و یا اگه پدربزرگم کارنامه ای مثل آقایون حال حاضر مملکتی داشت آیا وضعش این بود که یک سری آدمای عجیب الخلقه بیان و به خودشون اجازه بدن حرفو حدیثهایی بزنن که درباره دشمنشون نمی زنن!

دوما. من با پیشنهاد آقای قبح موافقم... یک مناظره بدون هیاهو و بر پایه منطق. اصلا یک پیشنهاد.. شما که این قدر دستت بازه و مدرکای خوبی رو جمع کردی، من پیشنهاد می دم یه جایی رو معرفی کن خودمو خودت و حضار برای قضاوت بشینیم و هرچی شما می دونی و من می دونم بیاریم وسط. قضاوتم با مردم. خوبه ؟

اینجوری دیگه نه جنجالی هست و نه هیاهویی. بحث هم کاملا منطقی و فیس تو فسیه. اما اگه نمی خوای خودتو نشون بدی اشکال نداره همین نتی خوبه. فقط تورو خدا یک کاری بکن نظراتت فعال بشن.. هر وقت روش کلیک می کنی هیچی نشون نمی ده... اینجوری خلاف آزادی ای که می گی..

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 21:52  توسط سید علی ابطحی | 
ممنونم که داری شفاف بحث می کنی دور از جنجان و با منطق.

اما....

اسناد انقلاب اسلامی رو شما به نظرم بیشتر دسترسی داشته باشی. شما داری تحقیق می کنی. پس شما باید بری دنبالش. من شنیده هارو دارم بیان می کنم. معلومه من نمی تونم به اون اسناد دسترسی داشته باشم. چون اگه اونارو داشتم دست تو جواب دادن به شبهات حول پدربزرگم خیلی باز بود. خیلی ها دوست دارن برای ما شایعه و اراجیف بسازن. پس معلومه جوابیه خودشونو به دست ما نمی دن. بعدشم اگه مثل اسناد نمرات آقای خاتمی که سوتیاش درومد یا مثل دکترای کردان که جعلی بود و ساختگی اسنادت نباشه ببینیم بد نیست.

دوما. درباره اساسنامه. کاش لینکشم برای پست بعدیت بذاری که جای ابهامو برداره. اینجوری نشون می دی که با مدرک و دلیل حرف میزنی نه مثل بعضی ها که تو هم خوب میشناسیشون اول حرف می زنن بعد دنبال مدرکش می گردن.

تا کتابخونه ها و معنی اخراج چی باشه. اخراج یعنی حق برگشت نداری. حق فعالیت نداری. پدربزرگم هم برگشت و هم دفترش در مشهد باز بود.آدرس کتابخونه ها، کتابخانه ملی، کتابخانه بزرگ مرکزی فیضیه، کتابفروشی داخل شبستان امام خمینی، و حتی کتابخانه زندان مرکزی قم... بجز زندان کتابهای پدربزرگمو یکمی بیشتر از قیمتش می فروشن. می دونی یعنی چی؟ اصولا چنس کمیاب که طالب زیاد داره این شکلی میشه

اما برای سوال چهارت... تو شمال یک امام زاده ای بود که جمعی از خیرین اونو بازسازی و مرمت کردن و گنبد و بارگاهی براش ساختند. من در جریان دقیقش بودم. بعد از شش ماه که زائرینش زیاد شد، اداره محترم اوقاف اومد و اداره امورش رو بدست گرفت. حالا هم کیسه کیسه پول از ضریح امام زاده خارج میشه و به دست اوقافی ها از امام زاده خارج شده اما بعد از گذشت یک سال، دستشویی هاش خراب، محیط اطرافش همیشه کثیف و محل تجمع گاو ها. در اون زمان کانون بحث، محفل خوبی برای اسلام شناسی بود، مخالفت با وهابیت، و غیره. که دفتر تبلیغات اداره امورش رو بدست گرفت. اما برای دوره ریاست عمو.. تا جایی که من اطلاع دارم، حد فاصل انقلاب تا پایان ریاست آقای رفسنجانی جو سنگینی به خاطر یک انقلاب نو پا و دو گذر از گذرگاه جنگ بوده، خاتمی وقتی با اصلاحات اومد و با آزادی بیان، فضا برای کسانی که دچار آزار گذشتگان بودن باز شد. اما تا جایی که یادمه ما وقتی تهران بودیم و خاتمی ای هم در کار نبود هم مشهد می رفتیم با حاج آقامون و هم دفترشون باز بود.

اما در خصوص فعالیت های تشکیلاتی. برادران غیور وزارت اطلاعات در همه جا و با هر شرایطی توان جلب اطلاعات رو دارن، از طرفی من خودم تو متن به قول شما پرونده و کارت جلسات بودم، فکر اینقدر ذهنمون تکامل یافته باشه که که موضوع به این بدیهی رو به فرض محال حرکات تشکیلاتی رو درک کنه... اینا همون ایرادات بنی اسرائیلی گرفته که جوابش چند کلمه است.۱- پدربزرگم اسرار زیادی به تلاوت قرآن داره و سفارش زیاد می کنه و حتی بعضی وقتا می پرسه از من و من متاسفانه به خاطر مشکلات کاری کمتر می  تونم قرآن بخونم، ازم دلخوره، محوریت جلسات هم تلاوت هفتگی قرانه. کارت و پرونده و این بند و بساطا همش برای نظم در امور جلسات بود... بعدشم شما که اهل تحقیقی بد نیست یکی از سخنرانی های پدربزرگمو به عنوان نقد بذاری و با هم برسی کنیم... بجای اسنادی که نه من و نه تو صحت و سلامتشو خبر داریم. البته شاید تو خبرداشته باشی.

اصولا معروفه میگن در ایران کسی از اسناد مهم اشخاص خبردار نمیشه مگر خاص باشه... آدم خاصی باشه

از هم صحبتی با شما لذت می برم جناب آقای قبح صدات کنم خوبه ؟

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 3:14  توسط سید علی ابطحی | 
لطفا اگه حوصله و وقتشو ندارین شروع نکنین به خوندن چند وقتیه یکی از وبلاگا درباره پدربزرگم دوباره مشغول نوشتن هست.. از نکات جال توجه این وبلاگ اینکه 1- دقیقا مطالبی رو می گه و می نویسه که اطلاعاتی ها برای مردم بازگو می کنن 2- دقیقا مطالب رو میگه که چندین سال پیش به عنوان شایعه پخش میشه.. جالبتر از اون اینکه نظرات وبلاگش دیده نمیشه.. می نویسه 94 تا تظر ولی دریغ از یک نظر. البته خدا کنه اشتباهات کد بلاگفا باشه.. جالبه ... نوشته من سعی دارم تلاشهای چند ساله خودمو اینجا بنویسم. این سند ها و تلاش ها رو میشه بگه از کجا آورده؟ من همیشه گفتم. من خودم فی نفسه حاضر به هرگونه مناظره، بحث و سخن درباره پیرامون مسائل پدربزرگم هستم. چون اینجوری هم اذهان عمومی دچار تشویش نمیشه و هم اصل داستان نمایان میشه. البته اگه بنده های خدا قصد تشویش اذهانو نداشته باشن. حرفایی که زده دقیقا شبیه حرفایی بود که اون روز بازجوه از من پرسید و منم جواب دادم. حالا اختصارا میگم دوباره. توی وبلاگش اساسنامه کانونو نوشته و گفته در اساسنامه کانون اومده به هیچ حزب و فعالان سیاسی بستگی ندارد. من در جواب گفتم: در بهبهه انقلاب کسی پیروز شد که فعالیت زیر زمینی داشت و نمونه هاش بارز و شاهد ناظر بر این ادله هست. پدربزرگم با مثال هایی چون فعالیت عموی بزرگم زیر نظر کانون و با حمایت کانون که اسناد ساواکش در اختیار اسناد انقلاب اسلامی هست، سخنرانی های شهید هاشمی نژاد و دیگرا وعاظ سیاسی مشهد و تهران و غیره حاکی از فعالیت های سیاسی و انقلابی با کمک کانون بحث رو داشته و ناظران بر قضیه کانون در زمان انقلاب ( اگر مقتضیات سیاسی کنونی اجازه بدهد) حاضر به شهادت هستند. بعدشم فکر کنم با سیاستی که اون زمان اکثر علما داشتن که بجای بوق کردن دشمنی در پشت صحنه، تیشه به ریشه شاه بزنن باعث پیشبرد اهداف انقلابیون شد. در جایی آورده چرا پدربزرگم شخصیت های سیاسی رو گفته زیر سوال نمی بریم.. خوب اینکه معلومه وقتی قراره حرکت در خفا باشه معلومه که باید همچین بندی ذکر بشه... در جایی آورده چرا پدربزرگم در اساسنامه خودش رو رهبر کانون و دانشمند معرف کرده...( من که شک دارم همچین چیزی در اساسنامه باشه حالا ....) اصولا الان هم که وقتی کسی می خواد خودش رو معرفی کنه اگه دکتر یا مهندس باشه میگه که من دکتر فلانی هستم.. در اون زمان به خاطر اجر نهادن به شخصیت روحانیت ( بر خلاف حال حاضر) وقتی رهبر موسسه ای روحانی و دانشمند باشه کنار اوندن باهاش راحت تر نبوده ... ( یعنی این آقا پدربزرگ مارو به دانشمند هم قبول نداری؟ یعنی انی همه کتاب که الان هم در کتابخونه های مدارس ودانشگاه هاو کتابخونه هاست خودش به خودی خود درست شده ؟) اما در بخشی گفته که ابطحی اخراج شده از مشهد . پدربزرگم در مشهد بود تا اینکه از طرف اطلاعات و دفتر تبلیغات ( تا جایی که من می دونم ) اومدن و گفتم به دستور رهبر انقلاب آقای خامنه ای کانونو به دفتر تبلیغات واگذار کنین و پدربزرگم به عنوان دستور ولایت فقیه پذیرفت و بعدشم هم از مشهد حجرت کردیم. در بخش دیگری هم گفته کانون غیرقانونی فعالیت کرد و به شستشوی مغزی ادامه داد. اولا کانون رو کسی تعطیل نکرده و قاون مانع فعالیتش نشده بود که حالا راه اندازیش کار غیرقانونی ای بوده باشه. تعطیلی کانون در اون سال صرفا مد نظر رهبر اون مکان بود. و ثانیا شستشوی مغزی یعنی سخن اشتباه و عوام فریبی کردن .. حالا چاپ شدن کتابای پدربزرگم در سالهای ریاست آقای خامنه ای و آقای رفسنجانی و آقای خاتمی و آقای احمدی نژاد، آیا اینها با اطرافیانشونو و دم و دستگاشون، عوام بودن که نفهمیدن اینها نوشته های مغز شستشو کنه ؟ اما گفت کسی رو راه نمی دادن به جلساتشون ... اتفاقا پدربزرگم همه رو میذاشتن بیام تو جلسات تا همه حرفاشو بشنون. کلا روحانیت به این مسئله که همه مردم حرفاشو بشنوه اسرار داره. تعجب می کنم همچین حرفی رو زده... و در آخر هم نوشته چرا در اساسنامه نوشته دعوت دیگران با اطلاع قبلی مقامات ذی صلاح باشد... اولا این کاملا روشن و مبرهنه که ضمیر ذی صلاح به هیئت مدیره کانون بر می گرده. چون در بالا هم به کرار ذکر شده که تصمیمات رو هیئت رئیسه میگیره. حالاشما می خوای به اصرار بچسبونی که آقای ابطحی شاهی بوده بحث دیگه ایه... اما حمله آخرش برام سنگین بود... همانطور كه ملاحظه فرموديد اين اساسنامه هيچ بويي از انقلابي و اسلامي بودن نمي دهد و تنها سعي در بزرگ نمايي فعاليت هاي كانون دارد كه در اينصورت شخصيت كاذب آقاي ابطحي روز به روز بزرگ تر ميشود. جدا انقلابی کیه ؟ کسیه که تمام زندگیشو بذاره تو دایره. دشمن اذیتش بکنه . بارها تو اسناد سواکا هست( اینو تو اسناد انقلاب اسلامی دیدم ) نوشته ابطحی مخالفت خودش رو با شاهنشاهی ابراز کرده، مخالفت کرده، فعالیت زد شاهی داره، پسرشو به طرف دشمنی با شاه می فرسته. پسر کوچیکش رو به تظاهرات می فرسته. کانون بحثش رو که این همه زحمت براش کشیده رو مجمعی برای تحرکات انقلابی می کنه ( به گفته مشهدی ها و اسناد ساواک که خود اطلاعاتی ها بیشتردر جریانن) بعد از انقلاب هم سرش تو کار خودش باشه و فعالیت برای ترویج دین اسلام وامام زمان بکنه آخر این همه اذیت و ظمل بهش بکنن. ازون ورم کی یه چوب پاتون تو یکی از تظاهرات بخوره و الان بشه رئیس یک جایی و بوق بزنه که من فلان جا تو زمان شاه فلان کارو کردم ( همون تک تظاهراتش) این شده مملکت ما و مردمان ما
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 23:43  توسط سید علی ابطحی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو





درباره وبلاگ
من سید علی ابطحی . متولد 23 دی 1365. ساکن قم . گاهی هم تهران و تابستونا کلاردشت .
من در افکارم آزادم . درباره سیاست و اجتماع و دین و خانواده خیلی دوست دارم بنویسم اما از همه بیشتر دوست دارم نوشته های عاشقاته از نوع حال به هم زنش بنویسم . ضمنا داستان های تخیلی هم زیاد می نویسم . پس گیر به اصل نوشته هام ندین .

پیوندهای روزانه
مسابقه ریش و سبیل
سیل صعودی صدام
پنگوئن بی عصاب
مار کانگورو خوار
ماشالله حاج آقا
بـــــــوش
استقلال و پرسپولیس
آر دی بیچاره
سامرا قبل از خرابی
جای پا
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
آرشیو موضوعی
سیاست گروی
عشقولانه
شخصی
دینی
برو بچ
زندگی با اطلاعاتی ها
تصمیم کیلویی
نامه ها
سخن عکس ها
نردبان داغ
خاطرات پارس دُر
بدون عنوان
پیوندها
سید محمد تقی ابطحی
سید محمد علی ابطحی
سيده فاطمه ابطحي
سید امیر حسین ابطحی
سید رضا ابطحی
عرفان (م)
تماشــــــاگه راز
سپیده
ستاره (دختر عمو )
معصومه فاتح
محمد رضا فاني (دايي جان)
مسافر کوچولو
عرفان گلی
فریده ( دختر عمو )
سید مهدی موسوی نژاد
امید محدث
طفلک جون
مهدیه ( خانم بزرگ )
ستاره ی صبح
احسان ابراهيمي
احسان يزدي
امير حسين هاشمي
سعيد بختياري
رضا اوجی
فاطمه بهاري
وحيد جون
تنهاترين تنهايان
نوشته های من
محمد نعمتي
احمد نجمی
به دنبال چراغی
ممد موسوی
بازی با سیاست
دلدادن به خدا
رضا هاشمی نژاد
زمزمه عشق
روز های نقره ای
نهال ( خاله دختر )
آنچه آموختم ز استادم
شراره
امیر هادی انواری
آکو سالمی
دلوسه
آموزش هك وهك گوشي
پروازروح
طوطي صفت
علی امامی
موفقیت
M.M.N
سید علی ابطحی
دروازه کربلا
تقی خانی
در قلب کویر
مجی جان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM