![]() |
![]() |
|
| خدايا آن كس كه در تنهاترين تنهاييم . تنهاي تنهايم نذاشت . در تنهاترين تنهاييش تنهاي تنهايش نذار |
|
عکس های جدیدم. دوربین موبایل ۹۵۰۰ هم بد نیستا ( مثلا خواستم بگم گوشیم ۹۵۰۰ ره)
اینو گفتم تا بقیه نگن می خواستی بفهمونی که گوشیت فلانه
این متن رو در یکی از کوچه های خیابان مطهری شمالی واقع در مشهد شکار کردم. البته بقیه شماره رو خودشون سیاه کرده بودن. اولین نفر بعد از زنگ اومده سیاه کرده که دیگران مزاحمت وقت شریف دختر خانم نشن
اینم یه پسر کار درست در اتوبوس قم می باشد
اینم نزدیک پارک خونمونه در قم . فکر کنم خمپاره انداز باشه که برای رد گم کنی به الاکلنگ شبیهش کردن |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 15:15 توسط سید علی ابطحی |
|
|
خیلی وقت بود عکس نوشته نذاشته بودم .....
روز ارتحال امام رحمت الله علیه در میدان صفائیه قم . میدان مرکزی قم نسبتا میشه
مسابقه بسکتبال با ویلچر معلولین شهر قم ... به مناسبت ارتحال ( به گونم )
این حاجی از قدیم ندیما تو محله های سالاریه بود . منو دید خندید ... نمی دونم چرا ؟!
آفتاب های داغ قم در فصل بهار و تابستان ( فوتبال تو خیابون زیر این آفتاب خفن می چسبه .. فک کنین عرق ریزون میشه حسابی
نمک در نمکدان شوری ندارد ... دل من طاقت دوری ندارد . لنز نوکیای 9500 فوکوس ندارد ... ( الان می خواستی بگی مثلا من گوشی 9500 دارم؟ )
این دختره هم توی تاکسی بود .. یکم عصبانی بود .. نمی دونم چرا !
مطالعه در مترو . فرهنگی که هنوز در مملکت جا نیوفتاده
چراغ دفتر . عامل اصلی سوژه = بیکاری
مسافرای توش خارجی بودن یا داخلی ؟ دیگه چی کار کنیم دیگه . عکاسی در خانواده ما ارثی و نهادینه شده است ... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 14:39 توسط سید علی ابطحی |
|
|
۱- با اجازتون تصادف کردم . با چی ؟ زانتیا ... بیچاره لاهیجانی بود .. قابل توجه آبجی مهدیه ... من مقصر بودم و بعد از چند دقیقه ۱۱۰ و یک ساعت و نیم بعد بیمه ایران "خدا خیرش بده " اتفاق رو ختم به خیر کرد . در همون حین نیلوفر زنگ زد که آره من کلید خونه رو یادم رفته ببرم و الان تو گوچه ام . لپ قرمزی هم که دوباره سر دردو درباره عرق بادرنجوه سوال می کرد ... خلاصه اتفاق خیای افتاد
۲- کودکی را به دنیا آمد که گفت من اینجا غریم و خدا با مهربان گفت : تو مادری داری که تو را از خود بیشتر مواظب است و چون پروانه به گرد و در حرکت است ... مادر دوستت دارم
۳- خدایا این دوتا که نمکدون هستم تو آغوش هم هستند .. چرا دوتا عاشق که واسه هم دلشون پر میکشه رو به آغوش هم نمی رسونی ؟!
طبق آمار دادن صدقه بسیار کم شده و کمیته امداد از مردم شکایت کرده است . ریشه یابی کردیم دیدیم مردم شهید دوست و میهن پرور می فرمایند که : از وقتی دولت عدالت محور آمده بالا صدقه دادن زده بالا لذا بالا رفتن صدقه یعنی متوجه شدن بالا رفتن صدقه بگیرا مثل بنزین و علی ذالک که دولت محرم به امر مهم صدقه دادن می پردازد
آقا این عجب سکانسی بود . خداییش عشکم داشت در میومد ....... واقعا زندگی و زمان با مردم چه ها که نمی کند .. چچچچککککار مِی کِنی
این هم که روح من است .. ای روح من ریحان من . ای جان من جانان من ....
پ.ن۱ تا چند روز دیگه یک بخش به نام نردبان داغ به وبلاگ افزوده میشه ... حتما ببینین |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 14:19 توسط سید علی ابطحی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو
|
| درباره وبلاگ |
من سید علی ابطحی . متولد 23 دی 1365. ساکن قم . گاهی هم تهران و تابستونا کلاردشت .
من در افکارم آزادم . درباره سیاست و اجتماع و دین و خانواده خیلی دوست دارم بنویسم اما از همه بیشتر دوست دارم نوشته های عاشقاته از نوع حال به هم زنش بنویسم . ضمنا داستان های تخیلی هم زیاد می نویسم . پس گیر به اصل نوشته هام ندین . |
| پیوندهای روزانه |
|
مسابقه ریش و سبیل سیل صعودی صدام پنگوئن بی عصاب مار کانگورو خوار ماشالله حاج آقا بـــــــوش استقلال و پرسپولیس آر دی بیچاره سامرا قبل از خرابی جای پا آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
سیاست گروی عشقولانه شخصی دینی برو بچ زندگی با اطلاعاتی ها تصمیم کیلویی نامه ها سخن عکس ها نردبان داغ خاطرات پارس دُر بدون عنوان |
|
RSS
|