تبليغاتX
تنهای تنها
خدايا آن كس كه در تنهاترين تنهاييم . تنهاي تنهايم نذاشت . در تنهاترين تنهاييش تنهاي تنهايش نذار

شعارهای بعد از بسیجی شدن لیدرها

۱- شیر سمادر ... در باسن مبارک داور

۲- توپ تانک فشفشه... داور ما مستدام باد و سایه اش بر سر ما طویل 

۳- از این به بعد ... حاجی.... حمله ... حمله تا کربلاااااااا

۴- مایلی کهن حیا کن..... توبه کن و تیم رو رها کن

۵- پرسپولیس پیروز ..انشا الله.. استقلال سوراخ العظیم است ... انشاالله

۶- ما گل می خوایم یا الله... خدا یاورتان الله اکبر پاینده باد رهبر...

۷- مرفابی .... تیمتان را بردارید و لطف کنید از درب عقب ورزشگاه بروید

و در آخر تماشاچیان بجای هوو کردن باید تسبیحات اربعه بگن...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 20:31  توسط سید علی ابطحی | 

فوتبالی: لیگ نهم با تمام شدن دولت نهم شروع شد. لیگی که کلی جار و جنجال اولش داشت. از بخشیدنی های با منت کمیته انضباطی تا کل کل دوباره مربیان و اعتراض به داوری. پخش نشدن برنامه نود هم که چون احتمالش می رفت زیاد تعجب برانگیز نبود. همون طوری که دولت نهم رفت و حالا بخیر گذشت یا نگذشتش بماند، لیگ نهم هم به خیر ایشالله تموم شه و پرسپولیس قهرمان شه

اتفاق: از همت به سمت رسالت می رفتم. همت ترافیک بود. انداختم تو چمران تا برم حکیم که خلوت تر باشه. توی ورودی حکیم یک زانتیا که رانندش با موبایل در حال صحبت بود، وسط اتوبان میرفت. منم بوقی بر سرش کشیدم که هی یارو برو اونور ما ردشیم که چشممان به جمال حاج عادل فردوسی پور افتاد. ایقدر خوشحال شدم که بوق زنم تا منو دید. کلی کارت درسته و دمت گرم براش فرستادیم و کلی گرم گرفت و ادامه دادیم. 200 متر جلوتر دوباره ترافیک شد...

سیاست: انگار بی احترامی روحانیت در قم هم راه پیدا کرده... دیروز دو تا جوون تو لبنیاتی راحت داشتن به روحانی ها توهین می کردن. برام جالب بود، وقتی رئیس جمهور در جلوی دید همه با روحانیت بازی کنه دیگه از مردم عوام نمیشه توقعی داشت

پاورقی: امروز رفتم واسه امیر هادی یکسری مطلب جمع کنم. در خصوص قیمت های البسه روحانیت. جالب بود که دیگه پارچه های انگلیسی وارد نمیشه اما تا دلتون بخواد جنس چینی مینی، از پارچه گرفته تا چرم و دکمه

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 16:32  توسط سید علی ابطحی | 

وقتی فیلم دروغها در ایران پخش شد برام جالب بود آمریکایی ها برعلیه نظام کشتاری خودشون فیلم میسازند. اما وقتی امشب اخبار ۳۰/۲۰ و خبر ۲۱ رو دیدم و دارم میبینم به این نتیجه رسیدم و برام جالب بود نظام ما به نفع خودش الی ماشاالله خوب میگه. منظورم اینکه خیلی راحت میشینن میبینن بر علیه نظام چه چیزایی گفتن و شروع می کنن به دفاع از خودشون.

دیشب بیست و سی گفت محاکمه متحمان آشوب های اخیر با حضور وکلای آنان برگزار شد. اما الان میگه محاکمه دیشب فقط قرائت حکم دادستان بوده و نه چیز دیگر. حرف بالا یعنی هم دیشب عمورو آشوب گر دونسته و هم صاحب وکیل اما امشب رد میکنه .

این برخورد منو یاد روزنامه کیهان خودشون می اندازه.

اما در خصوص عمویم. نظر شخصیمو می گم: عمو همیشه به حرفاش پایبند بوده و حرفی نمیزده که ردش کنه. پس وقتی اینگونه از حرفاش بر میگرده به نظر من، بالاخره زیر فشار و تهدیدی بوده که اینگونه سخنانی رو گفته. تازه با مقایسه با عطریانفر میشه فهمید که اکثرا کلی گویی و در مقابل سوالات جواب دقیق نمیده...

عمو رو باز همون عمو می دونم اما تا از زبون خودش نشنوم که چه عقائدی پیدا کرده یا بهش تحمیل کردن، هیچ نظری ندارم

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 22:7  توسط سید علی ابطحی | 
این دو به چه کسی یا به چه چیزی می خندند؟؟؟؟؟؟

گفتند مردمان را دو دسته است. ۱- آنان که می گویند اما عملی در سخنانشان نیست و ۲- آنان که می گویند و عمل همراه سخنشان است.

حکایت بالا اندر حکایت دکتر ماست. دکر محمود احمدی نژاد.

اوست که قطب اعمال در سخنان خود است. لیکن هر چه گفته در عمل برآورده ( البته طبق آمار خود معظم له)

نمونه بارز حضرت مستدام، اطاعت از دستورات رهبری است. ایشان فرمودند: من مطیع محض رهبری هستم و در مقابل رهبری فرمودند: من و دکتر جان افکار، اذهان، اعمال و کردارمان نزدیک بهم است.

اما به گمانم روزشمار ولایت‏پذیری سایت الف جناب آقای توکلی که تا الان 6 روز و 10

ساعت و 53 دقیقه و 47 ثانیه از دستور رهبری از برکناری

مشایی، دوست ایرانی اسرائیل (به گفته روزنامه های اسرائیل) چیز دیگری را می گوید.

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 10:58  توسط سید علی ابطحی | 

مسلمانان چچن (بخشی سنی و بخشی شیعه بودند) کشته شدند، نسل کشی صورت گرفت، آواره و بی خانمان شدند، سران مملکتی سکوت کردند و به محکوم کردنی لفظی اکتفا شد.

مسلمانان فلسطین ( ناصبی هستند. ناصبی ها دشمن اهل بیت و کشتن شیعه را واجب و قاتل شیعه را مستحق ورود به بهشت می دانند) کشته می شوند. نسل کشی صورت گرفت ، آواره و بی خانمان شدند، سران مملکتی هر 1 یک ساعت بیانیه، همایش، کنگره، راهپیمایی، اعتراض، و قس علی هذا سر می دهند. میلیارد ها دلار خرج فلسطین می شود، جمعیت به آنجا ارسال می شود.

مسلمانان چین (بخشی سنی و بخشی به تلاش مبلغان ایرانی شیعه هستند) کشته می شوند. نسل کشی صورت می گیرد، آواره و بی خانمان می شوند. حتی بازداشت و شکنجه می می شوند. سران مملکتی سکوت می کنند. حتی نه محکومی، نه بیانیه ای، نه اعتراضی ، نه هیچی.

دختر مسلمان مصری در آلمان به دست هم شهری خود کشته می شود. نه نسلی کشته شده، نه کسی آواره و نه بی خانمان، سران مملکتی سینه چاک در مقابل آلمان می ایستند، چندین بیانه حقوق بشتر و آزادی بیان، تشیع جنازه سنبلیک، در نماز جمعه ها گفته می شود.

نتیجه گیری..

مسلمانان چچن نفعی برای ما نداشتند و اساسا کشور بوسنی نفعی به ما نمی رساند و مشکلی با صرب ها نداشتیم، لذا قس علی هذای ذکر شده فلسطین را انجام ندادیم

مسلمانان فلسطین نفس ما بیدن ، چون اولا با استکبار جهانی، صهیونیست قاصب دهن سرویس می جنگند و ثانیا ناصبی هستند و به خونمان تشنه و ثالثا مهم اینکه دهن اسرائیل این وسط داره سرویس میشه

چین چون جمعیتش خیلی خیلی زیاده حالا 180 190 نفر که اصلا توش گمه. بعدشم از کجا معلوم ناصبی نباشن و دشمن اهل بیت که ازشون حمایت کنیم. تازشم کشور چین به این خوبی که همش به نفع ما داره بهمون در خصوص انرژی اتمی حال میده چرا بهش ضدحال بزنیم.. هان ؟

اما دختر مسلمونه آلمانیه. اساسا هرچی دختر جماعت از صحنه روزگار محو بشه خطر بزرگی برای جامعه. چون دختران امروز مادران فردا هستند، لذا حمایت از اون دختره حمایت از جامعه و مردم جهانه..

به نظر شما دوستان چرا اینقدر تناقض در عملکرد سران نظام وجود داره؟ اگر مسلمون مسلمونه پس فرق مسلمونای چچن، فلسطین، چین و اون دختره چیه؟ حتما خون هرکدومشون باید به نسبت تمایلات آقایون رنگین تر باشه.....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 14:22  توسط سید علی ابطحی | 

دوستان دیشب من یَک خوابی دیدم که صبح هر چی فکر کردم تعبیرشو نفهمیدم

خواب دیدم آقای محصولی، وزیر محترم کشور در صندلی عقب ماشین نشسته بودند و منو امیر جلو نشسته بودیم. آقا داشتن با موبایلشون صحبت می کردن که یک دفعه قطع شد، با عصبانیت فرمودند که : اح این موبایلا هم قطع میشه. بنده فرمودم: حاج آقا موبایلارو خودتون قطع کردین بعد شاکی هم هستین.. یک دفعه منو امیر ها ها ها زدیم زیر خنده. دوباره در صحنه ای بعد حاج آقا داشتن می فرمودند که بریم وزارت کشور تا صندق های رای رو برداریم . من دوباره گفتم : کدوم صندوق ها حاج آقا، صندوق هایی که شما تو شرای ریختین یا صندوق هایی که مردم توش رای ریختن؟  باز منو امیر ها ها ها ها خندیدیم...

حالا نمی دونم تعبیرش چیه... هرکی می دونه بهم بگه

البته خوابش بین الطلوعین بود ولی میگن خواب سیاسی در بین الطلوعین حاوی مطالب مُهُمیه

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 22:48  توسط سید علی ابطحی | 

دیروز رو من به عنوان ۲۸ سیاه نام گذاری کردم.

داشتم نوشته های خرداد و تیر سال ۱۳۸۵ رو مطالعه می کردم...

حس غریبی داشتم

 
اینا تیترای ماه تیری بود که بدون پدر و پدربزرگ و دوستانشون سپری شد.
 
خواب نمی بینم . بیدارم این لاگ برای روزی بود که بابا اینا آزاد شدن. یکشنبه ۲۲ مرداد ماه ۱۳۸۵.
 
هیچی به فکرم نمیرسه که بگم
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 19:30  توسط سید علی ابطحی | 

پایان شب سیه سفید است

الان رئیس جمهور منتخب وزارت کشور در حال سخنرانیست.

متاسفم واسه خودم که تو مملکتی دارم زندگی می کنم که اینقدر مجریانش احمقن که تو تقسیم کردن آراء برای کاندیداها علقی برای تقسیم ندارن. فامیلا و مسئولای ستاد کروبی و طرفدارانش روی هم بالای 500 600 تا رای میاورد نه 300 تا.

موسوی هم باید سکوت کنه که جواب ابلهان خاموشیست

تو این گیر و داد خدا کنه ایران ببره تا لااقل یک خبر خوش بشنویم

اشکال نداره. خدا هست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 16:23  توسط سید علی ابطحی | 
باز هم تساوی ایران

یک یا حسین تا میر حسین

بنده مزدوج فرمودم

به امید روزی های طلایی ایران اسلامی

مناظره امشب. کروبی و احمدی نژاد

احمدی نژاد می خوای بگم... بگم ... بگم

احمدی نژاد رای نیاره صد برابر شب مناظره قاطی می کنه

احمدی نژاد، تلاش برای خدمت یا زور برای قدرت

و دیگر هیچ

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 14:33  توسط سید علی ابطحی | 

بعد از چند روز رایزنی و گفت و شنود و تحقیقات و از آنجایی که در زمان وجود آقای خاتمی در صحنه جدی انتخابات پیرو ایشان بودم و ایشان حمایت خود را و کادر خود را پشت سر اقای موسوی قرار داده و جناب آقای میرحسین موسوی را در این زمان بهترین کاندیدا از نظر صلاحیت پرونده سیاسی، اجرایی و پشتیبانی خوب آقای خاتمی می بینم و در شرایط کنونی اصلاحات، ایشان را شایسته تر از کاندیداهای دیگر داسته و تلاش خود را در خصوص پیروزی ایشان در انتخابات انجام می دهم

به امید موفقیت در انتخابات و تعالی میهنمان ایران

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:38  توسط سید علی ابطحی | 
تا آخر هفته، هفته ای پر استرس

اس اس آسیایی هه هه، هه هه

موسوی یا کروبی؟ گزینه الف، گزینه ب، هیچکدام، هر دومورد، بدبختی صحیح است

دود دود دود قطبی امپراطور، حاجی مایلی حیاکن فوتبال ما رو رهاکن، توپ تانک فشفشه جلالی ما .....شه

اوبامای دیو یا عمو اوباما یا اوبامای خونه همسایه، گزینه الف، گزینه ب، گزینه ج، احمدی نژاد صحیح است

تند تند نوشتن، مسئله این است. ایستگاه خلوت است. کلمات می آیند. وقت تنگ است برای آمدن

ده نمکی، اخراج، اخراجیها، اخراج شده، بار فنی، تیوپ لس، پر باد و پر فشار، دیروز بهتر از امروز دینگ دینگ، شخصیت، هویت، نمی شهههههه نمی خوااااااای  عزییییییزم برگرررررد تو هم ..... برگرررررد بببببرگررررد

نطق استاد سید علی ابطحی در جمع اساتید دانشگاه فیوفرجی قازقوزآباد: اگر ..... مملکت ما ......سیاستی ...... تمیز .................. داشت... این مملکت پاک بود (تکبیر) الللله اکبر اللللله اکبر

ای خدااااااااااا چه خبر مبرا از اون ورا از دل ما از دل او از غم ما از غم او و او دیگر تویی

* بروبچ اگر کسی احیانا متوجه متون بالا نشد زیاد روی سلول های خاکستریش فشار نیاره، سوال پرسیدن رو گذاشتن واسه این جور مواقع که زور الکی به سیستم مخچه و مغز نازنین فشار وارد نشه

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 6:23  توسط سید علی ابطحی | 
یادمه چند روز پیش اخبار درباه کمک مالی، نقدی، پولی، ارزی، خوراکی، لباسی، ملت شهید پرور ایران به ملت شهید پیشه فلسطین می گفت. دقیقا یادم نیست و حوصله با مدرک و اعداد و ارقام دقیق رو ندارم اما رقمه یه نمه بالا میزد همون جا یه جمله یادم اومد که چراغی که به خانه ایران رواست به مسجد فلسطین حرام است. این به کنار . اینم کنارش تو ذهنم اومد: برای مسلمونی تب کن که واست بمیره نه بکشدت.

خداییش هر کاری کردم این حس انتی وهابی خودمو نتونستم ساکتش کنم. خفن با عواقب فلسطینی ها و حال و کنونشون می جنگید.

خدا وکیلی بهتر نیست اول به بدبخت بیچاره های کشورمون برسن تا هر روز و فرت وفورت آمار ندن که چقدر گرسنه و تشنه اعم از بدبخت و بیچاره در مملکت هست.

تازه به فلسطینی ای کمک میشه که به خون ماها تشنه اند و فقط یه جنبه سیاسی قضیه می مونه که اونم به درک به خاطر سیاست بازی ایران بر جان می خریمش.

کاش چراغ خانه وجه سیاسی پیدا می کرد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 7:12  توسط سید علی ابطحی | 

اولین مناظره مبانی اطلاح طلبی و اصولگرایی بین ابطحی و رسایی در دانشگاه پردیس قم

حاج عمو اومد قم عصری. گفت تو دانشگاه پردیس با آقای رسایی مناظره داره، میای، منم گفتم باشه میایم، فقط کتک کاری نباشه که اصلا حوصله ندارم.

بعد از نماز مغرب و عشا راه افتادیم و رسیدیم جلوی دانشگاه.

اولا اینکه هماهنگی ها جوری بود که نشد بریم با ماشین تو دانشگاه، البته حاج عمو از هماهنگی ضعیف من می دونست. (راست میگه)

وارد تالار همایش که شدیم عمو برای یه صحبت کوچولو با مدیر همایش رفتن یک جایی.

بعد از حدود یک ربع با رسایی و چند تن دیگه اومدن.

تلاوت قرآن و سرود جمهوری اسلامی و بعد شروع به سخن مدیر همایش که متاسفانه فامیلشون یادم رفت. ایشون رئیس تشکل دانشجویی دانشگاجوهای علمی پزشکی دانشگاه پردیس قم 1383 بودن که گفتن: اول نماینده تشکل های دانشجویی پنج دقیقه صحبت کنن بعد مناظره.

اول نماینده تشکل دانشجویی دانشگاه پردیس صحبت کرد که از سخنانش بوی اصولگرایی و اندکی اصلاحات میومد. چون دوتا سوزن به اصولگرایی زد و دوتا به اصلاحات. دوتا سوال از رسایی کرد و دوتا سوال از عمو ( از اینجا به بعد رو میگم ابطحی)

قبل از شروع مناظره و اومدن مدیران یه پسره تپله ای کنار بابا نشسته بود. رفیقش گفت اینجا جای آقای ابطحی.! گفت آقای دکتر ابطحی ؟ منم گفتم نه آقای مهندس ابطحی. خیلی اصرار داشت بدونه ما همراهای حاج عموییم یا نه. من گفتم اول نه بعد با خنده گفتم آره. اینو گفتم که بدونین سخنران دوم همون پسر تپله بود که به عنوان نماینده بسیج دانشجویی نطق فرمودند. ایشان با عرض ارادت به محضر بزرگان حکومتی از بسیجیان مخلص گفت و از آرمانها و راهها. بعدشم یکمم گرد و  خاک که آقایون اصلاحات بفرمایند اصلاحات چیه و به چه دردی می خوره.

نفر سوم از خود انجمن دانشجویی دانشجوهای علوم پزشگی دانشگاه پردیس قم 1383 بود. فکر کنم درست گفتم.. چون تابلوش دقیقا جلوی چشم بود.

ایشون هم کاملا یک طرفه به سوالاتی بس جای تعمق از آقای رسایی فرمودند.

بعد از سوت و کف، ابطحی و رسایی به بالا سن رفتند.

شروع مناظره با حروف الفبا و قصه هر چی اتفاق سر ما ابطحی ها چون الف اول فامیلمونه شروع شد و ابطحی آغاز صحبت کرد. از اینجا شروع کرد که بنای این مناظره تبیین اصولگرایی و اصلاح طلبی است و تعریف نسبتا جامعی از اصلاحات و تاریخچه اونو گفت.

پانزده دقیقه به آرامی تمام شد و آقای رسایی شروع به سخن فرمود. ایشان بلافاصله به نقض گویی در کلمات ابطحی و مشکلاتی که اصلاح طلبا در طول چندین سال بوجود آوردن و گفت: تعریفی که آقای ابطحی اط اصلاحات کرد و اونو کادو پیچی زیبایی فرمود ایراداتی داره و از فرصتهایی که براشون پیش اومد استفاده نکردن و کلی ایراد که تعریف اصلاحات رو شما بیان نکردین و اساسا اصلاح طلبی تا به حال تعریف درستی نداره و 15 دقیقه تمام شد.

حاج عمو.. ببخشید ابطحی بالافاصله با همین تکنیک شوخی و در لفافه حرف زدن مخصوص به خودش گفت: که شما چون اسم من ابطحی و هرکی هرجا دستش بخوره منو اول تومبایل میگیره بهانه کرد و گفت: چون من بحث رو شروع کردم به طبع آقای رسایی فقط از صحبت های من ایراد گرفت( که به نظر من شانس ابطحی بود تا نخ قضیه دستش بیاد) و شروع کردبه اینکه: پس شما هم عقیده دارین اون سال 76 یه فرصت بود پس چرا همه را اون سالها بسیج کردین که مقابل اصلاح طلبا بایستند و کفن پوشا و اعتراضات گسترده راه بندازند. چرا شما که می دونین اون یک فرصت بود کمک نکردین تا این فرصت به موفقیت بپیونده و خواست که تعریف درستی از اصولگرایی آقای رسایی انجام بده

رسایی بعد از ایراداتی که به حرفای ابطحی کرد ادامه داد: تعریف اصولگرایی تعریفی است که مقام معظم رهبری فرمودند که باید ایمان و عدالت محوری و در تحتش اصلاحاتی باشد. یعنی باید در عین اینکه ایمان و عدالت دارد اصلاح کننده امور مقایر نظام باشد و روایتی خواند از امام باقر علیه السلام که یکی اومد پیششونو گفت اگه امکانات بن العباس رو ما داشتیم خیلی کار ها می توانستیم انجام دهیم که حضرت فرمودند: وای بر تو که این حرف رو می زنی مجریان قانون باید با غذای کم و لباس خشن و سختی زندگی کنند. اینه مبانی اصول گرایی( البته به گفته رسایی)

ابطحی در بدو سخنرانی گفت که این کادو پیچی که شما کردین از کادو پیچ ما صد مرتبه بزرگتره که و میشه مصادیقشو نگه داشت و اسمشو گذاشت اصلاح طلبی. این که نمیشه تعریف. شما که همه صفات خوبو گذاشتی و یک روایت هم تنگش. این اولا . ثانیا اگه به روایت استناد کنیم پس جریان محصولی چی میشه که مرد 160 میلیاردی دولته. اینجا دیگه بحث از جریان اصلاحات و اصولگرایی خارج شد و بحث به جواب گویی ایرادات ابطحی به دولت تبدیل شد. ایراداتی مثل دکترای جعلی کردان در مقابل با سختی درس خوندن دانشجوها، روش پولدار شدن محصولی در سالی کم، کم کردن خرج های الکی دولت و نداشتن ذخیره ارزی، داشتن اسباب عالی برای اداره مملکت در مقابل وضع وحشتناک زمان خاتمی، حمایت همه جانبه حاکمیت از احمدی نژاد و ایرادات دیگر که رسایی جریان کردان را باز نکرد و فقط به رای ندادن خود کفایت کرد. قضیه محصولی را هم که دلیل هایش را ناگفته خواند و فقط به این کفایت کرد که آقای محصولی بعد از کلی اصرار گفت که به فلان جا و فلان کس کمک خیرخواهانه می کنم و قضیه ای از پسر شهید مطهری که پسر محصولی پول تو جیبی ندارد و بعضی وقتا از ایشون می گرفته، درباره این حرف ابطحی که آقای احمدی نژاد به جای اینکه ناهارشو از خونش بیاره نوش جونش بهتری قضاهارو بخوره ولی اوضاع مملکت به این وضع نکشته سخنی نگفت و درباره اسباب عالی اما چرا گفت. گفت که نخیر اینطور نیست. حاکمیت ابتدا با ایشون ساز نا سازگاری سر داد و الان هم مشکلاتی که سر راهش گذاشتن این امکان به او نمی ده. بعد چون آقای رسایی کدعی بود که من با مدرک و دلیل حرف می زنم چندین نامه از وبلاگ عمو آورد و از جاهای دیگه که منبعش که ایشالله داره رو یادش رفت ذکر کنه.

در آخر هم نطق ابطحی و هرچه می خواهد دل تنگ بگو و قضیه جُل جُل زدن سخنان در دل تنگش بحث را به اداره مملکت و نگاه کشورها به ما که زمان خاتمی وقتی اون خانم گزارشگر بی بی سی اومد و با خاتمی مصاحبه کرد و خانمه می گفت هرجا می رفتم از اون به بعد می گفتن خاتمی و افتخارش این بود که با خاتمی مصاحبه کرده و سخناری احمدی نژاد در کلمبیا و اون افتضاح بازار و البته جواب رسایی که گفت: حاج آقا اینو جای دیگه نگین چون ملت مشکوک می شن. حاج عمو هم گفت البته این چیزی که شما فکر می کنید خانم گزارشگر بی بی سی فکر نمی کنه و خدارو شکر به شوخی گذشت و در آخر لوح تقدیر...

پ.ن1 خانم جان خیلی می ترسید و دلشوره داشت که یک وقت بلایی سر بچش بیارن با این جو قم که خدارو شکر بخیر گذشت. به قول یکی از بچه هایی که اونجا بود گفت: تا حالاش که بخیر گذشت. نکنه زیر ماشین ابطحی، اینا بمب گذاشته باشن.

پ.ن2 اشتباهم دوتا چیز بود. یک یه وسیله ای نبردم که ضبط کنم و دو اینکه یاداشت نکردم تا همه حرفا رو دقیق بزنم. ایشالله تو روزای بعدی بیشتر می نویسم. البته اینم تقصیر حاج عمو شد که دیر گفت و وسیله آماده نکرده بودم

پ.ن3 حال می کردم دعوا میشد.

پ.ن4 آهان نمی دونم چرا جناب رسایی همش از مقام معظم رهبری حرف می زد و اکثر سوالای ابطحی رو نیمه کاره گذاشت. دو اینکه بعد از سوالای ابطحی آقای رسایی عرق خوش کردنشان بیشتر شد و یکسره دستمال کاغذی رو به مدد خویش می طلبید. لازم به ذکر است که آقای رسایی لباس گرم تنش نبود.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 15:7  توسط سید علی ابطحی | 

با شرح یا بدون شرح

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 14:15  توسط سید علی ابطحی | 
* این چند روز دونبال کارای ثبت نام حوزه بودم. به طبع رفت و آمد در حوزه و دارالشفا و فیضیه در اعم واجبات بود. فرصتی خوبی شد که با نگاه منتقدانه و نه با دید حسنانه به قضیه فیضیه بنگرم.

همیشه از حوزه به نماد دین و مرکز تحرکات مذهبی یاد میشه و شده. اما خواهد شدش رو خدا عالمه. منظورم از جمله آخر این بود که اتفاقاتی در شرف وقوع است که این جمله اما را روشن می کنه. از پیچیدگی نحوه ثبت نام و طرح اتاق به اتاق و اون آقا به این آقا و روند اداری کلاسیک تا دو ترم شدن حوزه.

عقیده به سنتی بودن ندارم. بالاخره دنیا در حال پیشرفته اما اینو عقیده دارم ، سنتی که نیکوست چرا باید دستخوش تعویض نابه جا بشه. نحوه تعلیم در حوزه به سبک قدماء، علمائی چون آیت الله شریعت مدار و آیت الله قمی و آیت الله مرعشی و گلپایگانی و سیستانی و خیلی از بزرگان دیگه رو بار آورده. اگرم به نوع تعلیم و تربیت بنگریم می بینیم جایی برای ترمیم نوع تعلیم نیست. چهار پایه دروس حوزه که مطالعه کامل، مباحثه جامع، مرور گذشته، یادگیری دقیق رو از قدیم ندیما تا هم اکنون داره به نظر من نیازی به تصحیح نداره. چون اگه بشه این چهار پایه رو مقاومترش کرد میشه به جای کلاسیک کردن نحوه تعلیم، سطح علمی طلاب رو بالا برد. با به کار گرفتن معلومات علماء کنونی سوی از خط و مشی سیاسی و عقیده فکری. چه بسا در حوزه ها علمایی بودن که از نظر فکری ۱۸۰ درجه فرق می کردن اما طلاب از محضرشون استفاده و مستفیض می شدن.

متاسفانه حوزه های علمیه، بُعد علمیه اش کمرنگ تر شده و بر نقطه های فکری و سیاسی، بیشتر توجه میشه و معیار و ملاک بر نحوه تفکر و عقیده بر پایه حکومت تعین میشه و نه بر ادله علمیه. زیرا دیده شده طلابی که از نظر علمی در سطح عالی ای بودن اما به خاطر نحوه فکری و عقیدتی نسبت به موازین حکومتی که اصل هر حکومتی آزادی بر صاحب فکران جامعه است، از حوزه اخراج شدند .

این روند بی شک به نفع حوزه علمیه نیست و باید مدیریت اون از مردمانی سیاسی نگر پاک بشه تا بُعد علمیه به حوزه بر گرده . تا تصمیم گیری در شخص طلاب با معیار حکوت انجام نشه و فقط اخلاقیات و روحیه علم طلبی اونا معیار اندازه گیری باشه...

پ.ن

با همه این توصیفات فردا ساعت ۹، یعنی امروز ساعت ۹ امتحان شفاهی دارم ... برام دعا کنین

تصمیم گرفتم به حالتی عادی خودم برگردم. می خوام دوباره روحیه نقدگویی خودمو از سر بگیرم. مسائل زندگی اینقدر زیاده که اهمیت دادن به اونا حوصله آدمو سر می بره

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 1:17  توسط سید علی ابطحی | 
برای لاگ امید یه کامنت گذاشتم . گفتم اینجا هم بذارم .... بهتر از چرت و پرت نوشتنه


بابا پست مدرن ...... كيهااااان .... كارگذاران .....
ديشب يه مستندي نشون مي داد .. نمي دونم چه كانالي بود چون من پشتم به تلويزيون بود و داشتم شام ميل مي فرمودیم .... شكم در مقابل سياست مهم تره ... داشت درباره انتخابات زمان شاه مي گفت كه چه تقلب هايي و چه زد و بندي بوده .. از بي لياقتي نماينده هاي مجلس كه هر و از بر تشخيص نمي دادن و از با زور و دوز و كلك وارد مجلس شدند مي گفت .... آخرشم به عنوان اینکه همش موج منفي نباشه و به عنوان صوابش يه نمه فاز مثبت داد و گفت .. مجلس تصويب كرد كه با رفتن روس ها اندكي نفت به آنان بدهند و با استعفاي اعلم اين مصوبه به تعليق در اومد .. شاه هم تو مجلس گفت که با این مجلس مردم در رفاهن و اینجوری میشن و اون جوری میشن . البته روس ها رفتند .
منم با خودم گفتم خدارا شكر كه در زمان ما از اين چيز ها در مملكت و در انتخاباتشان ... ببخشید انتخاباتمان نمي بينيم . همه براي خدمت به مردم ميان . همه نماينده ها هدفشون خدمت به آحاد ملت است . فقط یه سوال .... اگر بعد از نماینده شدن حضرات خدمتگذار ، مردم اعلام کردند که همه مجلسی ها باید استعفا بدهند آیا می دهند ؟ چون اگه هدف خدمته باید کنار بروند چون به درد مردم نمی خوردند


یه ذره آخرش زیاد شد . البته تو کامنت امید آخرش یه چیزی نوشتم که نمیشد در وبلاگ بذارم . بالاخره می خوایم تو قم راه برویم ...

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 8:53  توسط سید علی ابطحی | 
گویند فتحعلی شاه قاجار شعر می سرود و رورزی شاعر را به داوری گرفت . شاعر که شعر را نپسندیده بود بی پروا نظر خود را باز گفت . فتحعلی شاه فرمان داد او را به طویله برند و در ردیف چهارپایان به آخور ببندند . شاعر ساعتی چند آن جا بود تا آنکه شاه دوباره او را خواست و از نو شعر را برایش خواند . سپس پرسید : حال چطور است ؟ شاعر هم بی آنکه پاسخی دهد راه خروچ پیش گرفت . شاه پرسید : کجا می روی ؟ گفت : به طویله ! 

از سعدی تا آراگون ... دکتر جواد حدیدی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 15:9  توسط سید علی ابطحی | 
دیشب اخبار می گفت دور دوم سفر های استانی رئیس جمهور آغاز شده ....... برام جالب بود که آقای احمدی نژاد به تمام استان های ایران رفته . کاری که هیچ رئیس جمهوری در طول ریاستش اینقدر منظم و منسجم انجام نداده بود . اما نکته ای که قابل توجه است این می باشد که آیا این همه سفر و مصوبه در دو سال پایانی دوره اول آقای احمدی نژاد پایان می یابد .. یک حساب سر انگشتی کنیم بد نیست .

اگر بگوییم که رئیس جمهور به ۲۸ استان که به طور میان گیر ۵ شهر را سر زده است می شود ۱۴۰ شهر . اگر در هر شهر وعده یک ورزشگاه را داده باشد و هر ورزشگاه پانصد میلیون خرج شود می شود هفتاد میلیارد تومان ..... فقط یک ورزشگاه در شهر .... آیا بوجه کشور را می شود تنظیم کرد که همه اینها به گفته رئیس جمهور خاتمه یابد ؟؟؟؟؟؟

دوره بعدی هم هست اما اختیار دارد رئیس دیگری بر سر کار آید ... آیا کسی جرات بر سر کار آمدن دارد ؟ 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 5:44  توسط سید علی ابطحی | 

یازده سال پیش اومدیم قم . راستی حوصله ندارم خیلی جدی و با انشاء خشک بنویسم اولا و ثانیا اگر از یک سری کلمات استفاده میشه همین جا از شما دوستان عزیز عذرخواهی می کنم .. می گفتم . حدود یازده ساله که قم هستیم . قم همیشه برای من شهر خیلی خوب بوده و هست . حتی از مشهد که محل تولدم هست و تا هشت سالگی مشهد بودم بیشتر دوست دارم .

 

 

اما چند سالی هست که قم به سرعت پشرفت چشم گیری داشته و ساختمان های زیبا و جالب و تکنولوژی و مسائل رایانه به وفور در دسترس هست . اما در مقابل با وجود عمه سادات حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها و روایات و احادیث مبنی بر بودن شهر قم محل علم و تقوا و بودن حوزه علمیه ، قم را به شهری متدین نشین و ظاهری دیندار مبدل کرده . ( این یک تیکه رو باید جدی می نوشتم )

 

اما همین نوع تفکر دینی و با وجود افراطی گرایی در هر دینی مثل صهیونیست ها در یهودیت و پروستات ها در مسیحیت و حتی صوفی ها و علی اللهی ها و وهابیت در اسلام باعث فساد بیشتر در هر جامعه ای می شود .

چند روزیه که با وجود گردش در شهر و دید و بازدید اقوام و فکر کردن زیاد درباره وبلاگ نویسی و یک دوربین خوب برای عکاسی ، طرح این لاگ تو ذهنم رشد کرد .

در قم کسی با مانتو و روسری خجالت می کشد راه برود چون همه چادری هستند حتی دختران و زنانی که مورد دارن . پسران هم صاف و صوف نسبتا راه می رن چون بالاخره بروبچ بسیجی و حزب اللهی به وفور در سطح شهر دیده میشوند . اما نزدیک حرم و جایی که زائر و خیلی از مردم رفت و آمد دارند اتفاقایی می افته و دیده میشه که واقعا جای دلخوری و دلسوزی داره

 

سری سی دی های " حجاب و دختران آخر الزمان . می خوام این جریان رو چند بخش کنم

یک آیا این کار مثبت است یا منفی . مثبت نمی شود باشد . چون اولا در مقوله ترویج فحشا و منکرات قرار می گیره چرا چون یک پسرا و دخترایی که کمی تا قسمتی از روابط و پسر و دختر بازی خبر ندارن چشم و گوششون باز میشه . البته نیازی نیست به اینها چون ماشالله در اینترنت با بودن عکس و فیلمهای متنوع از همه جای مردم خود به خود چشم چالشون باز میشه ولی خوب دختر و پسری که دسترسی به نت نداره رو عرض می کنیم و دو خود این نوع تصاویر یک جور نشان دادن گناه است . چطور اقرار گناه در مقابل ولی خدایی که توبه او قبول شده و از هر گناه و فکر پلیدی پاکه جائز نمی دونن آقایون ولی این نوع دیدن عکس ها و ترویج و بیان گناهان بعضی شیطان سیراتان جائز و حتی باعث جلوگیری فحشا می دونن .. زهی خیال باطل .

و دو تاثیر بعدش چیه ؟ بعدش که صد در صد منفی باشه چی میشه دیگه .... دختر و پسر راه می افتن تو خیابون و هر چی دیدن تکرار می کنن . آموخته ها را به دیده عمل میشکن ...... این کار یعنی ظاهری دینی و باطنی شیطانی ..... بهترین تخریب بد ترین تعریف از دینه . تازشم اگر از حس فمینیسمی بخواهیم به این قضیه نگاه کنیم . پسرا با پوشیدن لباس های عجیب و غریب و ظاهری پیچیده و تصورات شیطانی از دخترها انگار هیچ نقشی در این قضیه ندارند تا به جای این تیتر ، تیتر پوشش و پسران آخر الزمان ....

اما به عکس پایین نگاه کنید .

 

این یک فروشگاه فروش لباس های زنانه ... است . لباس هاشم میبینین از این لباس هایی نیست که بانوان محترم در کوچه خیابان بپوشن . یعنی طوری هستش که یا باید برای شوهرشون یا مجلسی جایی بپوشن . حالا چرا این چسب هارو روی شیشه زدن .

1-      این فروشگاه در محلی واقع شده ک پسران زیر 18 سال تردد می کنند .

2-      محل تردد قشر عظیمی از بچه های مثبت و چشم و گوش بسته و در مقابل بچه های چشم و چال باز می باشد

3-      این محل منتهی می شود به حرم بی بی فاطمه معصومه سلام الله علیها .

اما نکته های قابل توجه . بعید می دونم هیچ بچه ای ندونه اونجاهایی که سانسور شده چه چیز هایی هست . چون در زمان کودکی حداقل روزی سه چهار بار باهاش سر و کار داشته . و در ثانی با دیدن یک ماکت از اون به نظر بنده بچه زیر 18 به فکر چیزی نمی افته . اما میرسیم به قشر خیلی متدین یا بهتر بگم متحجر . بابا به خدا قسم این کارا هیچ توجیهی نداره . من نمی دونم اصلا چی باید بگم . یعنی خاک بر سر کسی که با دیدن دو چیز بیرون زده بر روی لباسی که روی ماکتی کشیده شده شهوت به سر اوج بیاد . خاک بر سرش بکنن واقعا . این مسخره بازی ها چیه ...توی عکس اون لباس قرمز رو که سمت راست بالای تصویر هست ببینین . به نظرم الان بعضی ها که نقطه ارضاشون حساسه با دیدن اون لباس همون جلوی مغازه خودشون رو مرطوب می کنن

 

اما قابل توجه بعضی ها . این عکس در نسبتا بالای شهر قم می باشد . یعنی بچه های بالا شهر از بس این جور صحنه ها رو دیدن اصلا توجهی به این تیپ صحنه ها ندارن و براشون مشکلی پیش نمیاد . اما اونجا که محل تردد بعضی کوته فکر ها و به قول خودشون متدینین ]عقب افتاده [ هست باید اون چسبا رو بزنن تا در خیابان صحنه هایی از به خود ور رفتن و ارضاء لحظه ای به وجود نیاد

 

اینم جای خودش خیلی جالب و دیدن هست . به نظر بنده و خیلی های دیگه ریش تراشی حرام است . اما ......... اما گرفتن جلوی فحشا بوسیله وزارت ارشاد و طرح جلوگیری از هیزی در جامعه مردم ، این ماکت نگون بخت هم براش ریش گذاشتن تا دختران به فکر این ماکت برای دوست شدن با یک پسر نیوفتن ... مثلا بگن پسرای قم اینقدر خوب و چشم پاکن که حتی ماکت های پسر گونه هم متدین هستن . البته مفهوم دیگر هم داره . یعنی به دختر ها می فهمونه . دوست پسر هم فقط ریش دار

 

این هم لباس عروس در همان محله جنابان محترمان که با تفکری بسیار خیر خواهانه ، آن محل استراتژیک بانوان رو اسپره بی حس..... ببخشید اسپره رنگ ، رنگ زدن تا کسی با دیدن اون عکس به گناه نیوفته . البته به نظرم نیت این عزیزان جان برادر این بوده که جوانان عزیز قمی با دیدن اون کس احیانا پشت فرمان به رویا پردازی نپردازند تا خدای ناکرده صحنه تصادفی به وقوع نپیونده . ای خدا ...............

 

البته با زیاد شدن بحث بچه بازی و تجاوز به کودکان بیچاره احیانا این عکس دختر 5 ، 6 ساله که بستنی قیفی ای را لیس و می مکد حتما همان فرتی ارضا شده ها که در سطح شهر هستند حتما دیگر فکرشان به کجاها که نمی رود و هر دفعه که از جلوی این بستنی فروشی رد میشوند به محض رسیدن به منزل با سر باید به حمام بروند تا احیانا نمازشان قضا نشود . سفارش بنده این است که برای احتیاط بیشتر کودکان همین سنین را یا اصلا به بستنی فروشی ها راه ندهند و یا بستنی قیفی به آنها نفروشند . و یا سفارش کنند در هنگام خوردن آن را با قاشق بخورند . حالا خداییش اینا هیزی و شهوت میارن یا اون فیلمهایی که به نام مبارزه با فحشا دست جوونا میدین ؟

 

بعله دیگه از بس این جور فیلمارو نشون مردم میدن فیل هاشون یاد هندستون می کنه و تو خیابون ملت راه می افتند تا بتونن برای خودشون یک هستی پیدا کنن که هستی اونا رو به باد هست و نیست بده . البته این هستی ها همیشه به نفع هستی های اولی بوده و اکثر هستی های دومی با بسی مشکلات دست و پنجه و شانه نرم می کنند

اما این نوع برخورد با هیزی و شهوت گرایی در شهر بجای خود اما یکسری حرکات و سکناتی در این شهر هفتاد چهره دیده می شود که واقعا تا اونجای آدم میسوزه .

در قم جدا از بُعد دینی و مذهبی ، وجود مسجد مقدس جمکران حال و هوای منطقه ای از شهر را همیشه عوض می کند . شلوغی های شبهای چهارشنبه و جمعه و ایام سرور و غم حال عجیبی به این محوطه می بخشه . اما جدیدا و بر روی کار آمدن بعضی ار بزرگان اهل دین ، این حال و هوا با قباری از تعجب پوشیده شده .

 

اینجا فروشگاه سوهان فروشی است که نام آن زائر المهدی است . دور تا دور حرم از این نوع اسم ها زیاد دیده می شود . اما حدود یک سالی هست که کسبه بازار دور تا دور حرم اظهار داشتند که ارشاد اخطار های مبنی بر اینکه اسمهای فروشگاه های شما نباید در آن اسم مهدی به کار رود ، شنیده شده است . مثل این تابلو که روی اسم المهدی آن با چسب قرمز پوشیده شده ........ است . البته اطاعت نکردن از این دستور تحدید به جریمه نقدی و پلمپ هم در کار است . خدا وکیلی اینو دیگه من موندم به چه علت این حرکت صورت گرفته . اگه کسی خبر داره به ما هم بگه از این جهل در بیایم

 

جدیدا هم با مقوله کپی رایت حضرت ولی عصر کسی غیر از کسانی که آقایون اجازه بدن حق نداره حضرت رو ببینه و طرفدار ایشون باشه و از ایشون صحبت کنه یا بهتر بگم ترویج نام حضرت کنه . یعنی یک بنده خدا  آقا رو ببینه ] لازم به ذکر است که دیدن حضرت فقط با اذن و اراده خودت حضرت ولی عصر امکان پذیره و به سفارش خود حضرت اگر کسی بگوید که من حضرت را دیدم . یعنی با اراده خود دیده گذاب است [ و بیاد بگه که آقا من دیشب در بیداری حضرت رو دیدم ، می فرمایند که : دِها مگه غیر از ما هم کسی حضرت رو میبینه . چرا از ما اجازه نگرفتین ؟! نه آقا اون حضرت نبوده . احتمالا زیاد خرده بودی و شایدما تحت تاثیر صحنه هایی که در شهر ما سانسور نکرده بودیم ، بودی برای همین شیطان دخالت داشته . نه آقا ، اوشان آقا نبودند .

البته مقوله های این عکس پایین که هر کسی خود را در شهر یک قول و یک بزرگ می داند و به خود جرات می دهد که از طرف کلانتری نوشته ای بنویسد ، هم هست . تخلف های دولتی که جرمش سنگین تر از هیزی یک شخص اونم لحظه ای است

 

اما تحجر های بالا جای خود را دارد اما این عکس پایین رو دیگه من خودمم نمی دونم منظور نویسنده از این مطلب چه چیزی هست. می خواسته با دولت مبارزه کنه . یا شعار بهداشتی ، دینی داشته .... والله من که هنگیدم از این پیام اخلاقی ، دینی ، سیاسی ، اجتماعی ، بهداشتی

 

البته اگه بودجه هایی رو که برای صرف جلوگیری از هیزی و بالا زدن درجه حشری شدن مردم صرف میشه یک کمی رو هم اختصاص بدن به توسعه خدمات شهری خیلی عالی میشه . یعنی آقایونی که مامور در سطح شهر به دید زدن موارد چیز دار می پردازند . همون ها یک کمی از وقت شریفشون رو اختصاص به دید زدن این جور معضل ها بدن خیلی صواب داره و خدا روز قیامت آن هارو از جهنمی به بهشتی دایورت می کنه

 

 

و کلام آخر . در هر کشور و شهر و محله ای از این دسته ....... نمی دونم کارای بالا رو چه اسمی روش بذارم اما علی کل حال اعمال بالا همیشه بود و هست اما اگر بیایم فرهنگ سازی کنیم و سعی بشه از کودکانمون شروع کنیم . سعی کنیم با فهماندن مبانی دین و زندگی اجتماعی و خصوصیات اخلاق نیک به کودکان که واقعا آینده ساز فردا هستند ، آموزش دهیم می توان از بروز اختلالات فکری و اجتماعی جلوگیری کرد . تا بخواهیم مبلغ های زیادی خرج جلوگیری از این گونه اعمال بشه . در بستر فقیر نشینان جامعه خطر هایی که در کمین مردم هست بیشتر از هر خطری برای آینده هر مملکتی مضر و نابود کننده است . فقیر زدایی و از بین بردن کمبود ها و نبود های قشر ضعیف جامعه ، بهتر میشه با فحشا و هیزی و از این جور کلمات مبارزه کرد . فقط باید بخواهیم که مبارزه کنیم نه شعار بدیم و طرف دار جمع کنیم ...

 

پ.ن 1 از همه آقایونی که به نحوی بهشون در این متن بر خورد عذرخواهی می کنم . دیگه چه کنیم باید گفته می شد

پ.ن 2 قصد من فقط خبر رسانی بود و هیچ . نه نیت تخریب داشتم و نه تشویش . لذا از دوستان عزیز تقاضا میشه متن من رو تحلیل کنن تا بتوانیم مشکلات بالا رو جمعی حلش کنیم

پ.ن 3 می دونم زیاد شد ولی مجبور بودم همش رو تو یک پست بذارم ...

یا علی

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 12:16  توسط سید علی ابطحی | 

در قانون جنگل هست که کسی پیروز و سردمدار می تواند باشد که قدرت بیشتری داشته و از توانایی بالای بر خوردار باشد . اما در قانون آدمها و انسان ها کسی پیروزاست که بتواند قدرت احساساتش را با عقلش موازی کند . یعنی تصمیم هایی را که می گیرد ، بوسیله عقلش و احساسش باشد . نه جدا از هم .

شاید این نوع پستم متفاوت باشه ولی سعی می کنم جالب بشه .

 

 

دکتر ارنست کوارا . ملقب به چه کوارا . چه در فرهنگ آرژانتینی به معنای کسی است که متعلق به آرژانتین باشد . جهانگردی که حس همدوستی او با عقل و تفکرش یکسان شد تا یک انقلاب سوسیال را رقم بزند . نمی دونم چرا ولی خیلی از چه کوارا خوشم میاد . برام همیشه جالب بود از آرژانتین به کوبا برود و با مردم انقلابی آنجا حکومت ظالمین را برچیده و دمکراسی را پایه ریزی کنن . یعنی از بچگی هروقت فیلی از چه کوارا یا عکسش روی کتاب یا تی شرتی  بود خیلی دوست داشتم واستم و ببینم .

اما چند روز پیش ، یعنی پریشب تو برنامه ماه عسل وقتی ایلیدا کوارا را دعوت کرده بودن . خیلی برام جالب بود . صدای تلویزیون رو بلند کرده بودم . مامان گفت برو اتاقتو تمیز کن . آدم وقتی منظم باشه اینجاها بدردش می خورده . منم چون صدا بلند بود رفت و مشغول تمیز کاری شدم . مامان می گفت . حالا چون دختر چه کواراست باید صدارو بلند کنی .

حرفای قشنگی می زد . با لحجه ای که داشت ، فکر کنم پرویی یا آرژانتینی بود . از پدرش که یک دکتر بود و نظامی . اخلاق تند نظامی نداشت . خانواده دوست و خندان بود . کلا کسانی که انقلابهای بزرگ کردن رو خیلی دوست دارم . امام رحمت الله علیه . چه کوارا . و خیلی های دیگه . ولی فکر کنم گذشتگان بهتر حکومت های ظالم رو برچیده و حکومتی عادل رو پایه ریزی می کردند . مثل ابومسلم خراسانی و یا آل بویه و غیره .

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 10:9  توسط سید علی ابطحی | 

حتما شنیدین و یا یادتونه که سالگرد پیروزی بچه های حزب الله ( ایران یا لبنان ) تو جنگ سی و سه روزه هست ..

دقیقا پارسال به خاطر این و این که همین روزا سالگردش هم هست نشد زیاد به این جنگ دقت کنم . اما این چند روزه خیلی وقت داشتم تا بتونم فکر کنم .

جنگ عجیبی بود .... به قیافه لبنان و حزب الله نمی یومد این همه قدرت داشته باشند ... متدینین با کلمه قدرت اسلام نمایان شد خوشحالی خودشون رو اعلام می کردند . حرف قشنگیه .. چون بالاخره حزب اللهی ها شیعه هستند و نشون دادند گه شیعه کوه اورست رو هم به صلاح باشه از جا بلند می کنه ... متجددین می گفتند : سیاست گذاری سید حسن نصر الله بشدت خوب عمل کرد و باعث قدرت نمایی تو منطقه شد . ماها بچه ها هم از نوع جنگهای حزب اللهی ها کلی کیف و حال کردیم . جنگای چریکی ، کاتیوشا ، بمبای زد رادار و ......... اما براستی آیا ظاهر این داستان به همین جا ختم میشه .

مثلا اگه لبنان و حزب الله نبود آیا اسرائیل با بودن عراق آمریکایی ( فعلا ) الآن کجا بود ...  حالا به کنار . ما که نگفتیم میلیارد ها تومن خرج صلاح برای حزب الله شد ... شما شنیدین تا حالا ؟ نه ! کی شنیده ... اما اگه به فرض محال ... روم به دیوار روم به دیوار اگه شده باشه آیا درسته بنزین مملکت سهمیه بندی بشه و یکسری قشر کم درامد جامعه دچاره چالش بشن اما سیاست مملکت به قدرت خودش برسه ... این همه در برای دید زدن قدرت خوذمون داریم . البته از وقتی من سیمس سیتی رو دارم بازی میکنم یک ذره به احمدی نژاد حق می دم ..چون دارم با نوع اداره احمدی نژاد بازی می کنم .. بد نیست شما ها یه بازی ای بکنین .......

اما علی کل حال برخی از سیاست گذاری ها واقعا دشمنی با ملته ؟؟؟؟ البته نظر منه و بقیه رو نمی دونم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 14:4  توسط سید علی ابطحی | 
خانما و اقایون من هنوز نفهمیدم ... دقت کنید ... در نوروز امسال پلیس محترم کشور طرحی در مملکت اجرا کرد که دنبال ماشینا راه می افتادند ( الگو برداری از بعضی جوونا ) و به قول برو بچ مچ گیری می کنند ... اما دقیقا تو همین مملکت یکسری از بروبچس هستند که دارن مچگیری می کنن اما با یکم بخور بخور ... چجوری ؟ الآن می گم .. دیروز با یک بنده خدایی صحبت شد . می گفت چند ماه پیش رفته بود قشم .. می گفت رفتم از جنوب بلیت اتوبوس بگیرم برم بندر . گفت صاحاب ماشینه گفت : اگه بار داری بلیت ندارم اما اگه نداری نصف قیمت بهت می دم  بنده خدا گفته نه ندارم ... این دوست ما می گفت وقتی رفتم تو اتوبوس دیدم سر و بالای ماشین پره جنسه .. می گفت اتوبوس راه افتاد .. دوتا دختر جلوی ماشین نشسته بودند و یکسره با راننده حرف به صورت یواش می زدنند ( قابل توجه دخترا ) میگه رسیدیم ایستگاه اول ( ایست بازرسی ) می گفت افسره اومد بالای ماشین و دوتا دخترا رو گفت برن اون کنار واستن و به سربازا گفت همه رو بگردین ..... اینجا دوزاری آدمای تیز می افته که این دوتا دخترا جنس قاچاق دارن .. رانده اتوبوس قاچاق بر . افسر ایست هم شیکم پرکن . می گفت ایست که رد شد رانده گفت میشه بیست تومن و همین جوری تا بندر .. این یکی .............. یکی هم می گفت پسر خاله همین بابای داستان گو می افته سربازی تهران ( نمی دونم بیچاره تهران اسمش در رفته و الا شهرای دیگه فحشاشون از صد تای تهران بد تره ) می خوره به پست یک افسر و دوتا سرباز . کار اینا چی بوده .... این بوده دخترای ...... رو تعقیب می کردن و بعد وقتی دختره می رفته تو یک خونه می رفتن دم دره خونه و می گفتن ما با خانم کار داریم .. پسره که تو کفش زده بودن التماس و درخواست که تو رو به خدا آبرو دارمو ازون ورم دختره گریه زاری که جون مادرت بیخیال و من اینجا خونه خالمه و کیکم اینجا باحاشم و ..... دنبال چاره آقا افسره چاره بهشون پیشنهاد می کنه ...... صد تومن بدین بی خیخی ... بیست تومن ماله سربازه و بقیشو برن حال و حول ... هم جلوی گناه رو گرفتن ( البته خدا عالمه پسره و دختره بعد بیخیال می شن یا بعد ..... بله ....... هم یه حالی به خودشون دادن ..........

حالا راه کار .. به نظرتون دولت مردان عزیز و محترم بهتر نیست به جای اینکه فلانی رو بگیرین و بیسارش کنین یا بنزین و برای بقیه طرح های رو زمین مونده برای کسب رای در چند سال بعد و یا خیلی کارایی که بیشتر شبیه شعاری داره ، به وضع وحشتناک لب مرز برسین و یا خیلی از راندخواری هایی که همین دولتی ها انجام می دن برسین ؟ قاچاق کالا داره مملکتو فلج می کنه نه زیاد مصرف کردن بنزین ... سود بانکی جز یکم بالا و پایین شدن اقتصاد تجارت کاری نمی کنه اما این رشوه خواری برای آینده مملکت ضرر داره ........... شایدم اینا برای مصلحت کشور ضرر ندارن و خیلی از افراد برای مصلحت ضرر و زیادی اند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 16:6  توسط سید علی ابطحی | 
خوب ....... ایشان یعنی ... خودتون برین ببینین ...... اِ اِ جونم واستون بگه ....... ازوقتی وبلاگو راه انداختم و تو چندتا از چت رومایی که بچه ها درست کرده بودن و منم دعوت کردن بُسیار میل داشتیم که در انجمن های وبلاگ نویسی به نقد و بررسی مشغول باشیم ( یه مدت بیکاری بود زد به سرمون ) کما فی السابق از چندی پیش در پی درخواست های این دل محترم مبنی بر پیدا کردن یک محفل بسیار دوستانه و از جنس وبلاگی و از نوع شیشه ای در به در در آن خیابان و این خیابان با متهم مذکور و تماس های مکرر به این دوست و آن دوست ( لینک نمی دم ) بالاخره سر از دفتر توسعه درآوردیم ....... محض اطلاع بعضی ها که نگن فلان و بیسار ......

خلاصه اینا به کنار .... بله همه می دونن که پدر بزرگ و پدر عزیزم رو ۲۸ خرداد پارسال بازداشت و ۵۵ روز حبس بودند اما نه به علت انجمن حجتیه و هزار و یک حرف دیگه که ملت شهید پرور می زنن .. علتشو به قول مسیحا جون همون طبقه بندی و مصالح نظام فرض کنین

آما ..... آما مسئله مُهمی که اینجا در خورد تاکید است مسئله یک سری سخنان زیبای ( چرت از نوع پرتش و یا یکم چوبی ، میله ای و شاید هم چیزی تو چرخ کردن .... لااله اله الله یک سری هم جنس ) حضرت مستدام ، جناب فیلسوف عزیز ، متفکر عالی قدر ، مسیحا جون ... صلواتو برو تو کارش .... هست ...

توجه کنید .....

کلاردشت محل تبعید بابابزرگ ایشون، و پدر محمدعلی ابطحی معروف است ..... والله ما نمی دونیم می گم الآن حدود ۷ یا ۸ سالی میشه که بابا بزرگه ما تو کلار تبعیه اما نُمی دانیم این چه تبعیدیه یا از خوشرویی بزرگان مملکته که راحت می تونیم بریم تهران و قم و ...... و تا حالا ندیدم از کسی بپرسیم که آره آقای کی یَک ما اجازه هست از تبعید گاه خود خارج شده و رهسپار دیار قم شویم ؟ خداییش اگه تبعیده ... الهم الرزقنا ...

نشریه «خورشید مکه» هم برای خاندان ابطحی است، ..... این خداییش از شاکارای ایشانونه ... چرا ؟ چون تمام دست اندر کارانش معلوم بوده و هیچ ربط و هیچ وابستگی ای نبوده است ......

که ابطحی و دوستش از دوستان و آشنایان آقای نجمی بوده اند و ....... آقا من اینو خداییش نفهمیدم .. یعنی الآن هرکی با من دوست بشه ... یعنی چی میشه ... بعدشم دو بار دید و بازدید رو میشه گفت دوست ؟؟؟؟ اینش خیلی باحاله ! آشنا ؟؟؟؟؟ نکنه جناب نجمی شما پسر خاله مایی و نمی دونیم ؟؟

بقیشم که به من ربطی نداره ... خود آقایان دفتر توسعه هستند که از خودشون درباره اتهام که نمی شه گفت یک سری حرفای .................... خودتون به یک حسابی بذارینش دیگه ...

اما مخلص کلام .... ببینید انجمن حجتیه برای مبارزه با بهائیت که در مشهد زیاد بودن تاسیس شد ... این رو همه دین شناسا می دونن که وهابیت یک سری عقائد هچل هفتی دارن و مهمترین ضدین عقائدشون مقوله مهدویته ....... اما متاسفانه با نسبت دادن یکسری افکار به بعضی از انجمن حجتیه که اینا می گم حتما باید دنیا رو فساد بگیره تا آقا بیاد و زد ولایت فقیهن و ... حالا کار نداریم بالاخره این انجمن به دستور امام رحمت الله علیه منحل شد .....

خداییش موندم مسیحا چه قصدی از ردیف کردن این کلمات داره که بله فلانی نوه فلانی که هیچ ربطی به انجمن حجتیه نداره می خواد با یکسری افراد دوباره راه اندازی کنه و ..... !

عزیزم دفتر توسعه رو خدا خیرشون بده گذاشتن برای همین نابسامانی های بعضی ها دیگه ... بعد میای این اتهاماتو می زنی ..... واقعا که ...... یکسری انسانهای واقعا خیرخواه جوونا اومدن با کلی زحمت یک محفلی رو درست کردن برای جمع شدن یکسری نویسنده جوون بعد از همین جوونای جنس خودمون میاد اینا رو میگه .... به خدا شرمنده ام

عجایب جدیدا تو دنیا خیلی زیاد شده

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 20:2  توسط سید علی ابطحی | 
آقا یعنی چی این حرفا چیه می زنی ....  هان ؟ کوفت ... بازم حرف زدی ...  چندی پیش در تلویزیون مملکتمان بدیدیم که کلی چند قوی در برابر محمود ما بگذاشتند ... اََح این چه طرز حرف زنه ... جونم واستون بگه احمدی نژاد از قدرت بالای حمایتگر و یا دست نوازشگر و یا حامی ای به نام صداوسیما برخوردار شده است .... نقطه سر خط . به یاد داریم در اول سال ۱۳۷۶ هجری خورشیدی وقتی حضرت آیت الله العظمی دکتر سید محمد خاتمی با بیست میلیون رای ناقابل به رئیس این مملکت ( بعد از هزار یک نفر از معظمین عزیز ) انتخاب شد به زور دوتا از دیداراشو نشون ملت شهید پرور میدادند . اما مثل فیلم مارمولک شده هر کانال می زنی ... ۱ محمود جون ۲ مشاور محمود جون ۳ کلوزاپ با کاپشنش ۴ دستهای گره شده به علامت موفقیت ( کاذب ) حالا بیخیال ..

کلی چیز نوشتم اما گفتم به بغل دستیم ( فکر بد بد نکنین ممد بود ) حوصلشو ندارم و همشو پاک کردم .. آخه جدیدا به بودن بعضی ها لاگ نوشت شده راه رفتن تو صحرای مینه ..

و کلام آخر این سهمیه بندی بنزین رو خدا باعث و بانیشو .......... آره سفارش کردن فحش ندیم ... آخه بنده های خدا مردمو ازشون نونشونو بگیرین بنزینو نگیرین ... اگر سهمیه 1000 حسن داشته باشه 1001 بدی داره .. و اولین بدی و دودش تو چشم خودتون می ره ... ما که ندیدم اما بچه ها میگن از پسر رضا شاه پرسیدن مردم ایران چیکار کنن که شاهنشاهی شما به کشور برگرده .... گفته : به مملکت آسیب بزنین ... یعنی چی یعنی اگه کپنی شد پمپ بنزین بسوزانید ....  اما من به شدت مخالفم . وقتی زبون کارشو می کنه ( مثل حالا )  چرا باید باخشونت عمل کرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 10:4  توسط سید علی ابطحی | 

بدون مقدمه چرا باید جناب بوترابی بازداشت شود . یعنی آنقدر کشور ما هرکی هرکی شده است که عده ای به دفتر یک شخصی مثل جناب بوترابی ای که از نظر اخلاقی و مهربانی کم نظیراست بروند و ایشان را بازداشت کنند بدون آنکه علتش را بیان نمایند . جدا با خودتون فکر کرده اید بروبچ اطلاعات تا کی می خواهند این خود مختاری و بزرگی کاذب را ادامه بدهند . مسئول امنیت کشور هستید قبول اما موازین انسانیت را هم رعایت کنید .

آيا شما ارگاني نيستيد که از طرف نظام مقدس جمهوری ای که از جنس اسلامی است برآمده اید ؟ طه جان می دونم الآن چه حسی داری . شرمنده دیر نوشتم . اما درک می کنم در چه اوضاعی هستی . خدا واقعا مسببین رو هدایت کنه . اگه هدایت بشو هستند !

اما چند کلمه .

می گه هر چه بگندد نمکش می زنند وای به روزی که بگندد نمک . این دلیل که در زمان خودندنش خندم گرفته بود آیا به جناب دکتر می چسبه ؟  مردی که از نظر اخلاقی واقعا نمره بیست و اگر نمره تا صد هم برود  براستی صد می گرفت . مردی که از نظر وجدان کاری همان نمره صد برایش براستی حق است آیا ............. وقتی خاطرات زمان بازداشت پدرم رو یادم میاد و الآن با بازداشت جناب بوترابی مقایسه می کنم ............... خدا کنه زود زود آزاد بشن و به آغوش خانواده برگردند .

الآن دارم می خندم . می خندم چون می دونم آخرش با آزادی جناب بوترابی و با کلمه اشتباه شد باید به گندی که زده اند نمک بریزند . ولی بعید می دونم این گند ها دیگر با نمک رفع بشه . باید به فکر نمکای بلوری باشند تا دیر بوی گندها بالا بیاد .

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 22:41  توسط سید علی ابطحی | 

متن پایین خلاصه ای از هشت فرمان امام خمینی خطاب به قوه قضاییه و تمام ارگانهای اجرائی در مورد اسلامی شدن قوانین و عملکرد ها . این نامه در تاریخ 24/9/61 نوشته شده است . این بیانات در کتاب صحیفه نور . جلد 17 . صفحه 105 به چاپ رسیده است

 

بسم الله الرحمن الرحیم

در تعقیب تذکر به لزوم اسلامی نمودن تمام ارگانهای دولتی بویژه دستگاه های قضائی و لزوم جانشین نمودن احکام الله در نظام جمهوری اسلامی به جای احکام طاغوتی رژیم جبار سابق لازم است تذکراتی به جمیع متصدیان امور داده شود . امید است انشالله تعالی با تشریع در عمل ، این تذکرات را مورد توجه قرار دهند .

1- تهیه قوانین شرعیه و تصویب آن به سرعت انجام گیرد در راس ساید مصوبات قرار گیرد تا حقوق مردم ضایع نشود .

2- رسیدگی به صلاحیت قضات و دادستان ها و دادگاها با سرعت عمل شود تا حقوق مردم ضایع نگردد

3- آقایان قضات باید با استقلال و قدرت بدون ملاحظه از مقامی احکام اسلام صدار کنند تا مل احساس آرامش قضایی نمایند و احساس کنند که در سایه احکام عدل اسلامی جان و مال و حیثیت آنان در امان است .

4- هیچ کس حق ندارد کسی را بدون حکم قضایی که از روی موازین شرعیه باید باشد توقیف کند و احضار نماید هر چند مدت توقیف کم باشد . توقیف یا احضار به عنف جرم است و موجب تعزیز شرعی است

5- هیچ کس حق ندارد در مال کسی چه منقول و چه غیر منقول و در مورد حق کسی دخل و تصرف کند یا توقیف و مصادره نماید . مگر به حکم حاکم شرع ، آن هم پس از برسی دقیق ثبوت حکم از نظر شرعی

6- هیچ کس حق ندارد به خانه یا مغازه و یا محل کار شخصی کسی بدون اذن صاحب آنها وارد سود یا کسی را جلب کند یا به نام کشف جرم یا ارتکاب گناه تعقیب و مراقبت نماید و یا نسبت به فردی اهانت نموده و اعمال غیر انسانی – اسلامی مرتکب شود ، یا با تلفن یا نوار ضبط صوت دیگری به نام کشف جرم یا کشف مرگز گناه گوش کند و یا برای کشف گناه و جرم هر چند گناه بزرگ باشد شنود بگذارد و یا دنبال اسرار مردم باشد و تجسس از گناهان غیر نماید یا اسراری که از غیر به او رسیده و لو برای یک نفر فاش کند . تمام اینها جرم و گناه است و بعضی از آنها چون اشاعه فحشا و گناهان از کبائر بزرگ است و مرتکبین هر یک از این امور فوق مجرم و مستحق تعزیر شرعی هستند و بعضی از آنها موجب حد شرعی می باشد .

7- آنچه ذکر شد و ممنوع اعلام شد ، در غیر از مواردی است که در رابطه با توطئه ها و گروهک های مخالف اسلام در خانه های امن و تیمی برای خرابکاری و افساد فی الارض اجتماع می کنند و محارب خدا و رسول می باشند  ، با قاطعیت و شد عمل ولی با احتیاط کامل عمل شود و موکدا تذکر داده می شود که اگر برای گشف خانه های تیمی و مراکز جاسوسی و افساد علیه نظام جمهوری اسلامی از روی خطا و اشتباه به منزل شخصی یا محل کار کسی وارد شدند و در آنجا با آلت لهو یا آلات قمار و فحشا و سایر مثل مواد مخدره برخورد کردند حق ندارند آن را پیش دیگران افشا کنند . فقط باید به وظیفه نهی از منکر به نحوی که در اسلام مقرر است عمل نمایند و حق جلب یا بازداشت یا ضرب و شتم صاحبان خانه و ساکنان آن را ندارند و تعدی موجب تعزیر و گاهی قصاص است

8- در ادامه هم خطاب به آقای موسوی اردبیلی رئیس دیوانعالی کشور وقت و نخست وزیر وقت سفارش به تایید این امور و اجرایی کردن این احکام در ارگانها و نهادها کردند و در آدامه اضافه کردند : قابل قبول نیست که به اسم انقلاب و انقلابی بودن خدای نخواسته به کسی ظلم شود و کارهای خلاف از اشخاص بی توجه به معنویات صادر شود . باید ملت از این پس احساس آرامش و امنیت نمایند و آسوده خاطر و مطمئن از همه جهات به کارهای خویش ادامه دهند ...

پاورقی .

1-موارد یک و دو و سه تا حدی اجرا شده . حالا کار به ناقص و تامش نداریم

2- فکر کنم اخوان و نسوان اطلاعات با یک صحبت دوستانه با عزیزان دادگاه راحت بتونن یک حکم جور کنند . پس چهارمین فرمان امام انجام شده

3- فکر هم نمی کنم زمانی که به خانه ما در جمکران بدون اجازه پدربزرگم ریختند و تصرف و جمع و پلمپ کردند حکم از مقام رهبری داشته بودند .  عمل به این حکم کشک که نه اما .......... اینم حکم پنجم امام

4- خداییش این یکی یعنی فرمان ششم اما به صورت خفن عملی شده . چون نه تلفنا کنترل میشه و نه شنود . اصلا نمی دونن کنترل تلفن چی چیه ! بی شرف فقط آمریکا شنود می کنه . ایشالله آمریکا دهنش سرویس بشه که شنود می کنه .

5- به لطف قانون گذارای عزیزمان چندین حکم دیگه هم به فرمان هفتم امام اضافه شده . مثل برخورد شدید با بد حجاب و کتک زدن بی خود یک بازداشتی در ستاد خبری . اونم جوون مردم .

6-  از همه جالب در عملی کردن فرمان هشتم امام در کشور هست . امنیت و احساس آرامش . ملت جرات ندان بگم فلان جای دولت اینجوری و اونجوریه . چون به محض خروج از دهان مبارک همان دهان بعد از گذشت دقایقی سرویس می شود

7-  جناب خیلی دور خیلی نزدیک . لازم به ذکر است که کلمات حکمت آمیز محترم هستند و هر جایی و برای هر کسی نقلشان جائز نیست . علف نیست که بعضی بز ها اونو ببلعند . ثانیا اینجا حرفای دلمو می زنم نه مقتضیات دینم . ثالثا شما که اصرار بر احرام خانوادگی داری نباید لااقل احترام خانواده ما رو نسبت به من رعایت کنی و هر چی از دهن مبارک درمیاد نثار من نکنی ؟ رابعا تا حالا نمازت قضا نشده . شما همیشه و بیست و چهار ساعت حرف از خدا پیغمبر می زنی . نکنه پیغمبری و ما خبر نداریم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 10:42  توسط سید علی ابطحی | 

خدارو شکری ما که زن نگرفتیم که نتونیم ننویسیم . پس می نویسیم .

این حرف هایی که می خوام بزنم فقط و فقط عقیده شخصی منه و اکثرا با مطالعه بعضی کتب و کنار هم گذاشتن یکسری ادله بوده ولاغیر .

داره تابستون می شه . هوا گرم . کلافه کننده و از همه مهمتر تغییر نوع پوشش زن و مرد . فی نفسه عقیده دارم ( نوچ نوچ رگ فمنیسمی ) اگر برای زن باید لباس مشخص بشه مرد هم باید همین باشه و نامردی است که زنها در کل ، لباس به خصوص بر تن نمایند و مرد هر ( خیلی ببخشیدا ) غلطی دلش می خواد بکنه . متاسفانه جامعه اینگونه می بینه .

حالا این بکنار . طرحی گذاشتن به نامه مبارزه با بد حجابی . بقول یک بزرگی این دیگه حجاب نیست و باید گفت بی حجابی . کلا بحث کلمه رو ندارم سخن از اینجا بر می آید که در مجموع هم درست است و هم غلط . درست است چون در قانون کشوری که ما در آن موظف به رعایت آن هستیم ( از نظر عقلی ) چون قوانین اسلام پیاده می شود و حجاب در قوانین آن است . پس باید از آن طبعیت کرد و کسی که نمی تونه یک فکری بکنه دیگه . به مجری قانون چه . اما نکته مُهمُ اینجاست که اولا غیر مسلمانان چرا باید حجاب داشته باشند . در دین اونا که حجاب نیست . چرا باید یک زن خارجی به ایران میاد حجاب داشته باشه . آقاجان در فرانسه که ممنوعیت حجاب هست در مقابلش در ایران ملزمیت حجاب هست . اگر ما شکایت داریم به فرانسه پس شکایت دیگر کشور ها به ایران حقشونه . این اولا . ثانیا اشتباه بودن این عمل ( مبارزه با بد حجابی ) باعث چند چیز میشه . نامبر وان . اینکه با فشار و زور هیچ عملی انجام شدنی نیست کما اینکه خدا می گه لا اکراه فی الدین . بابا پیامبر به اون عظمت اجبار نمی کرد . ( حاج محمود دیگه بیخیال این یکی شه از سر کچل بابا دست وردار ) می دونین چرا چون بد تر می کنند بی شرفا . عزیزان پارسال یادتون نی ؟ اینقدر اجبار و خشونت که لیدی های محترم بی روسری و آقایان های عزیز بدون لباس رسمی ( همون زیرپوش رکابی خودمون ) در خودرو به صرف مسافرت می پرداختند . بابا ملت بلانسبت خر و گاو نیستند که با زور بخواین دین دارشون کنین . به قرآن زشته به خدابده . حالا بازم می گیم به کنار . چرا اسم خودتون رو مجری قوانین اسلام می ذارین که پس فردا انتی اسلام بهتون سلام کنه . دومش هم که همین قبلی یعنی خراب کردن صورت زیبای اسلامه .

به قول قلعه نویی کل یوم خدا بخیر بگذرونه امسالو .

فعلا

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 12:13  توسط سید علی ابطحی | 

گفتم یه ذره از جو سیاست خارج بشیم . چند تا سوال از جوونای وبلاگ نویس پرسیدم که بد نیست بیان و جواب بدن .

اول قطره = گفتند که تو با ........ بودی و به خ..ر اون جریان لاگ نمی نویسی ؟

دوم رضا = عمو جان مطالب علمی با بهانه دادن به دست بعضی ها برای بعضی کار بخاطر یکم معروفیت چیچیه ؟

سوم عرفان = چرا به این همه ملت گیر نمی دن اما دم به ساعت به تو گیر می دن تو وبلاگت ؟

چهار سپیده = ملا لغتی با مارکوپلو با احیانا وبگردی رو باهاش یک جمله بساز

پنجم مسافر کوچولو = استاد شعر و ادب فارسی ، فردوسی زمانه از نوع لیدیش آیا موقع پند به ما نیست ؟

ششم عرفان گلی = رفع ابهام : آیا عاطفه و عارفه ( خانم ) دچار دعوا و پی گردش مو کشیدن و یا احتمالا اختلاف نظر در آپ کردن شدند که عارفه وبلاگ جدا زده ؟

هفتم فریده = میشه بگی دختر به سن تو وقت آپ کردن نداره یا موضوع و یا اصلا افتخار به جامعه وبلاگ نویسی نمیده ؟

هشتم مهدی = مهدی ملقب به موسوی نژاد ، آلفرد هیچکاک پرشینی . آیا داستان نویسی در حیطه امور زندگی شما سخته ؟

نهم امید = چرا . نه جدا چرا ؟ به من بگو چرا ؟ اون عکس چیش بود که درد سر و مزاحمت برات داشت ؟

دهم امیر حسین = آقای مهندس یک سوال حیاتی . پشه ها روز ها کجا میرن . تازه یک چیز دیگه بوجه ترمیم پیست اسکی رو چقدر برابرد می کنی ؟

یازدهم وحید جون = من ازش سوالی ندارم . چون همه جواب هامو قبلا داده . البته سر مثلث ...ق موندم چه تصمیمی گرفته !

دوازده فاطمه "راد" = ما نفهمیدیم زندگی دانشجویی با لاگه یا وبلاگ با زندگی دانشجویی ؟

سیزده محمد = آی وای وای . ممد جون . قربونت بشم . عاشق پیشه . چرا هر فیلمی میبینی خودتو تا مدتی جای نقش اصلی فیلم می ذاری ؟ ( فیلم کنستانتینگ رو دیدی ؟ )

چهارده امین = بابا خوشتیپ آدرس آریشگاهیتو به ما میدی بریم یه حالی به خودمون بدیم . راستی با آقای گرفتار نسبتی داری ؟

پانزده گندم = گفت انکه گفت از گفتن گفته ها چه گفتند ؟ گندم گفت نگفتم . راستی چه خبرا ؟

شانزده زمزمه = هنوز نشناختمت که بخوام درباره ات سوالی بپرسم (*_*)

ویژه ... برای امیر همون اول نوشتم اما برداشت پاکش کرد برای همین اینجا به صورت ویژه نوشتم تا دماغ سوخته بخرم ++ امیرجات تو چه فکری بودی که اکرام رو اکرم خوندی ؟ ++

راستی از آقای احمدی نژاد هم یک سوال داشتم . چرا به جای اینکه کاری بکنه کسایی که از رای دادن به اون پشیمون شدند و به قول معروف از رای خودشون برگشتند ، چرا همش اتفاقات و حوادث ایران رو به قبلی و فلانی و بهمانی می اندازه . چرا باید اطرافیانش و علی الخصوص خودش به شخص فلان جا به اصطلاح حمله بکنه . خوشحال میشم از آقای احمدی نژاد نظری بشنوم ( بخصوص دلیل بالا رفتن تورم و علتش رو دولت قبلی دونستن )

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 0:54  توسط سید علی ابطحی | 

عکس رو گذاشته بودم . گفت بردار . منم برداشتم . ولی خیلی بامزه بود . حالا اگه خواستین ایمیلتون رو بدین براتون سند کنم    

چند روز پیش یعنی پنج شنبه که آخر هفته بود و شنبه اش هم تعطیل با امیر رفتیم کلاردشت تا هم یه آب و هوایی عوض کینم هم خیلی وقت بود که پدربزرگ و مادر بزرگمو ( از طرف پدر ) ندیده بودم . از قم به تهران و بعد کرج و بعد مرزن اباد و کلاردشت . امیر تهران اعتماد ملی خرید . من عادت ندارم روزنامه بخرم . بیشتر خبرا رو تو اینترنت می بینم . خوندن کامنتای خبرا یه حال دیگه ای داره .

حالا چرا این همه حرف زدم چون کلاردشت وقتی از خواب در روز جمعه بیدار شدم و بعد از میل صبحانه شیرین به دست مامان مهربونم و تا زمان رفتن به بیرون چند دقیقه ای روزنامه بالای سرم که حاکی از خوانده شدن آن بوسیله بابا در صبح بود رو برداشتم . صفحه اول سمت راست نوشته بود "" حمله مشاور احمدی نژاد به رفسنجانی "" کی این عمل منسجمانه رو انجام داده بود . تکسوار حمله های چریکی در دولت ، محمد علی رامین . به قول خود اقا الآن ایشان در تیررس بلا هاست ( هرکی خبرزه می خوره پالرزش هم باید بشینه ) جناب مستدام با چند نکته از اون نکته های قشنگی که بعد از بروی کار آمدن کارکنانی از نژاد احمدی رواج پیدا کرد ما را مستفیض فرمودند . 1- موسی زمانه ( چی جلب ) 2- دست نشانده غرب ( موسی و دست نشانده ) 3- پرچمدار امام زمان ( خدا خیرش بده واقعا . اجرت با سید الشهداء حاجی جون ) 4- ماهی به چنگال اختاپوس ( الهی من بمیــــــــــــرم ) 5- مظلوم دو عالم 2 ( البته از نظر عملکرد ضد پیشرفت ) 6- تخصص کافی و وافی در بستن هر نوع شکاف ( تیتر تبلیغاتی "" شکــــــــــــــــاف می بندیم . همــــــــــــه چی می بندیم . دهن ملت می بندیم و علی هذا ..... {ممد نقطه رو داری } ) اینها بود آهان راستی تا یادم نرفته همایش هولوکاست رو هم فراموش نکنید .

اما از همه مهمتر دست نشانه غرب بود . وای وای . چه غ..طا . تو خجالت نمی کشی اقای رامین . نه جدا . جان من . به احمدی نژاد . واااااااااااااای این جسارت . نوچ نوچ نوچ . شانسمون گرفته به صراحت نگفته و الا اخوان محترم خودی و غیر خودی حالیشون نیست . تموم بود کارش . می دونین چی گفته . فرمودند ایشان . همین بالا که احمدی نژاد از دانشجو های دانشگاهی است که انگلیس تاسیس کرده . به چه خاطر . برای فعالیت های غیر مذهبی . ( جان من . عجب . داره جالب می شه ) چی دوره و زمونه ای شده . همین جوری به رئیس جمهور ما که جدیدا با طرح های قشنگ قشنگ ، ایران رو به چشم انداز بیست ساله ظرف کمتر از دو سال می خواد برسونه توهین می کنند . الهی من فداش بشم . ( گریه می کنیـــــــــــــم )

هه هه حالا چرا عکس امید . آخه امید هم یکی از همونایی است که از دانشگاه بیرون اومده . خوشگل پسر به اصل خودش برگشته ( می خندیـــــــــــم )

راستی دیشب دیرقت رسیدم قم . صبح هم استادا نبودند و درس هم تعطیل . برای همین شاید دو سه روزی آپ نکنم و به بقیه کار و بارم ( تجارت الکترونیک ) برسم . یا علی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 9:21  توسط سید علی ابطحی | 

چند روزی است که خبرای جا به جایی و برکناری و استعفا تو کشور خیلی مرسوم شده . از هر سویی بوی برکناری و جایگزینی . اگه یادتون باشه مدتی قبل درباره جناب تابش و فدراسیون اسب سواری نوشتم . جالب بود . اما این خبر دیگه خیلی بامزه است . حسن بیادی که نایب رئیس شورای شهر تهران کما فی السابق باقی است . چند روزیه که در روزنامه ها و خبرها گماشته شدن ایشان ( با حفظ سمت ) به عنوان جانشین فدا حسین مالکی در هیئت مدیره باشگاه پرسپولیس (ش) از سوی حاج اقای علی آبادی ( با پای در رفته = به امید بازگشت = ) اعلام شد و از ذهن همه گذشت . خوب به سلامتی . موفق باشن . برای جناب بیادی آرزوی سربلندی و قهرمانی تیمش را خواهانیم .

اما نکته قابل توجه و آمای مُهُم .

1- ربط بین شورای شهر و باشگاه پرسپولیس (ش) . 2- ربط بیادی و مشکلات شهری با کمبود بوجه و تصمیم گیری نقل و انتقالات باشگاه 3- شباهت تیم پرسپولیس (ش) با شهر بزرگ تهران 4- تفکرات اصولگرایی با ذهنیت ورزش پروری و جو حاکم در ورزشگاه 5- جمع جلسات شورای شهر از نظر اهمیت در مقابل باشگاه پرسپولیس (ش)

جوابیه

ج1 - ازون جایی که هادی ساعی و دبیر به عنوان عضو شورای شهر رسیدند به نظرم احساس غربت نکردن جناب بیادی در هیئت مدیره باشگاه خللی در تصمیم گیری و یا دگانگی در عملکرد ایشون نداره   ج2- باشگاه بوجه می خواد . شهر هم می خواد ( می خواد ؟ ) باشگاه با آدم هایی با تفکر عادی می چرخه . شهر هم ایضا . کلا شباهت زیاده برای همین هر کسی جای بیادی هم می اومد مشکلی برای تصمیم گیری نداشت ، ج3- به گزینه دو مراجعه شود ج4- به جناب اقای باهنر مراجعه شود ج5- به نظر من اگر پیچ یا پلم پلوم پلیچ بندازن یا همون سنگ و کاغذ و قیچی برای رفتن به کدوم جلسه در یک زمان واحد راحت تر باشه

پیوست .

الف . (ش) این علامت مخفف شیره می باشد به این صورت که = پرسپولیس شیـــــــــــــــرهههههههه

ب . وقتی قبل از نوشتن تو ورد می نویسم و مرتبش می کنم ببینید چقدر باحال میشه تا زمانی که یی هووو تو بلاگفا می نویسم . قابل توجه فاطمه خانم بی طرف

ج . سر جریان آقای تابش ، عزیزان من ( اصلاحات ) داد و فریاد که چرا میخ تو بدن خودمون می کنی . قابل توجه بعضی ها ( لاگو منظورمه )

د . به نظر شما اگه برای "حفظ سمت" کلمه دیگه ای بخوان بذارن چی بذارن خوبه ؟

هـ . نداریم ( هرکی گفت چی نداریم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ )

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 0:36  توسط سید علی ابطحی | 
چمی دونم چی بگم . این جریان انقلاب و به قول با مرام تحجر گرایی و این تیپ حرفا کمی تا قسمتی ابری واسه من شده یخته گیر فکری .

آخه عزیزان من . چقدر بگم . وقتی یه سری افکار روی کار میاد و اون افکار رو هم زمان های آن دوره به عنوان تحول فکری قبول می کنند و خدا وکیلی کارشون بیسته بیست بود که از اون همه افکار عجیب و غریب اون زمون بتونن تفکر انقلابی امام رحمت الله علیه رو برای خودشون ثبت کنن .

اما صحبت سره حالاست . ( وقتی حوصله ندارم این جوری می نویسما . واقعا معذرت می خوام ) سره الآنه که بابا نسل جوون نیاز به یک سری حرفای تازه داره . تا کی می خواد حرفای قدیمی ها رو بلغور کنه . من مخالف تجربه پسندی نیستم . برعکس من حتی به تجربه درمقابل علم بیشتر قائلم . یعنی تجربه افزون بهتر از علم افزونه اما خوب تفکرات نسبتا فرق کرده . قدیم ندیما تلویزیون با نماز خوندن جمع نمی شد اما خیلی از همون قدیم ها که این حرف رو می زدند الآن برای نماز خوندنشون متوصل به تلویزیون می شن که کی اذان می گن .

من می گم چرا تو فیضیه وقتی می خوای بری و همراهت یک کیف سامسونت هست اجازه ورود نداری اما اگه همون کتاب هارو تو گونی بذاری با سلام و صلوات وارد میشی . من فرق فکری این تو قطب فکری مملکت رو دارم می گم .

زمان رضاخان دیدن چطوری میشه ریشه به تیشه آخوند و روحانی زد . گفتند بیام آخوندا و طلبه هارو از خدمت شریف سربازی معاف کنیم . در این صورت همه به خاطر معافی به حوزه ها رو میارن . برای همین هر چی طلبه بعدش درمیاد یا بیسواد میشن چون عشق به دروس حوزه رو ندارن و یا به قول ما طلبه ها  نیمچه آخوند و به قول ما تاجرا ( طلبه نیمه اول من و تاجر نیمه دوم من ) آخوند با سود کم می شن .

تاثیرش هم همین تفکریه که الآن ملت ناسیونالیسم و سوسیال ما جمع کردن دین و غرب رو نوعی کپی رایت از بیگانه می دونن و امری محال . شعار مرگ به هزار و یک کشور میدیم اما خودمون از جنسای همون کشورا استفاده می کنیم .

وقتی میام قم این جوری حال و هوا پیدا می کنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 12:1  توسط سید علی ابطحی | 
دیروز اس ام اس برام اومد که شنبه رو عربستان ۲۲ بهمن اعلام کرده و فکر کنم به افق ژاپن امروز ۲۲ بهمن باشه . اینو گفتم تا به نوعی عذرخواهی کرده باشم که برای ۲۲ بهمن چیزی ننوشتم

خیلی گفتن و خیلی شنیدیم از انقلاب . اما نسل امروز دنبال مسائلی است که تا بحال نشنیده . چرا خاطرات آقای هاشمی تو برنامه فوق العاده برای همه جذاب بود . چرا حرفای گلسرخی و خاطرات مبارزات که این چند روزه حسابی وقت برنامه های تلوزیون رو اشغال کرده بود خیل قشنگ به نظر می اومد ؟؟

جدا با گذاشتن ورود امام به ایران و سانسور کردن قسمتهایی که قطب زاده کنار امام بود ( نه طرفداری می کنم و نه انتقاد ) چی ثابت میشه . چطور بعضی از آقایون که با مارکسیسم مخالف سرسختن حاضر می شن به خاطر استفاده سیاسی از خاطره گویی که به عنوان استاد در تلویزیون مملکتی که شخصی رو به عنوان استاد بودن دستگیر می کنن اما استادای خودشون رو با عظت و احترام و برای منافع خودشون حاضراند مخالف عقیدشون باشه .  جدا چی رو می خوان ثابت کنن .

انقلاب ایران که یکی از عظیم ترین حرکت های زمانه خودش بود و سخنان امام رحمت الله علیه زمانی که در بهشت زهرا بودن و هنگامی که بختیار راس کار بود و با فریاد می گفتند که من برای این ملت دولت تعیین می کنم ، خود گواه قدرت بالای رهبر این انقلاب رو میگه . اما چرا همون جوانانی که در زمان امام مشاور و دست های سیاسی امام بودند حالا با تقییر مشی انقلاب ماهیت پیروی از آن مرد فرزانه رو به ناسی بردند ؟؟

زمانی که پیروی از خط امام خود صراط جوانان متدین و سوسول بود حالا با دیدن پسری ریشو و ایضا دختری چادری به او پیرو خط امام که همانا تندرو بر شانه او می گذارن می شناسانند .

چرا جدا در افکار مردم ، حزب اللهی و یا انقلابی چهره ای عقب ماده از تکنولژی و سر در گریبان در دین محض است ؟

خیلی دوست دارم جواب این سوالارو بدونم .......................

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 12:20  توسط سید علی ابطحی | 

كدومش رو دانلود كنم ..........؟؟؟؟ صفحه ۱ و ۲ و ۵ و ۱۰ و ۱۳ واااااااااااااااااااااااااا

تعجب نكنيد . البته جاي تعجب داره ولي خوب .........................

اين عكس كه در پيش روي شماست عكس تم حضرت آيت الله ( وصله بازداشت ) محمود احمدي ن‍ژاد رئيس جمهور مردمي كشورمون ايرانه .

اين تم در يكي از سايت هاي تم گذار است . اين سايت انواع تم هاي مورد پسند جوانان بالاي ۱۸ ساله . جان ننتون فيلترش نكنين . قول ميديم تحت تاثير قرار نگيريم

حالا شما تصور كنيد بين تم آنجليكا جولين و تام كروز آيشا تاكيا و جسيكا آلبا و تم باشگاه نيوكاسل ييي هـــــــــــــــــو چهره دلرباي پريزيدنت ما نمايان ميشه .

واقعا محبوبيت تا كجا قدم در عرصه بين الملل گذاشته . نه خداييش زمان آقاي خاتمي كجا از اين خبرا بود . فقط من براي اين سوالم جواب ندارم كه چرا آقاي خاتمي كه الآن همچين رياستي در مقام اعظميت نداره  دعوتش مي كنن به كشورهايي چون كانادا و سوئيس و به قول مهران مديري فُرانسه ولي محمود جون كه دوم شخص مملكته دعوتش مي كنن به كشورهاي در حال توسعه مثل ونزوئلا و بقيش كه شرف حضور هست . البته خدا عالم كه دعوتش مي كنن يا دعوت مي كنن خودشون رو

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 11:26  توسط سید علی ابطحی | 
اولا یک سلام گرم و صمیمانه به سید خودم که خیلی خیلی دوسش دارم .

اما بعد .

می خوام از اینجا شروع بکنم که ما در زندگی همیشه و در همه احوال امر به دو چیز شده ایم . یک . انجام امور باید درش نفع آخرتی لحاظ شود . دو . امری که انجام می دهیم باید نفع و زیان دنیوی آن دقت شود . این بخش اول رو داشته باشینش تا بعد .

اما بعد منظورم این بود که مردم دو دسته هستند . یک دسته اینکه برای رفع مانع مستقیم عمل می کنند و دو برای رفع مانع به صورت غیر مستقیم . مثلا من می خوام به یک فقیری کمک بکنم میرم بهش تو جمع می دم و یکی میره تو صندق صدقات می اندازه و اونجوری کمک می کنه .

اما مورد بحث سید جون . تعجیل در امر ظهور و رواج فرهنگ مهدویت .

ببینید نمی دونم شما یادتونه یا نه اما من خوب یادمه که وقتی کتاب ملاقات با امام زمان پدربزرگم چاپ شد خیلی از همین آقایون صدر اعظم اومدن و گفتن آقا مرسوم نیست در مورد حضرت ولی عصر صحبت کنید و یا دیدن حضرت به اذن ایشان صحیحه اما مورد تهمت واقع می شوید . کی بود . زمانی که معروف به زمان خفقان بود . حدود ۱۰ ۱۱ سال پیش که به یک مامور شهرداری نمی تونستی بگی اقا بیا این کوچه ما رو یه حالی بهش بده .

گذشت و دوره آقای خاتمی اومد . بحث شخص رو نمی خوام بکنم . بحث سر عقیده و تفکره ها . ذهنیاتی به نام تفکر اصلاحات . تصمیمشون ترمیم پیکره اصل بود . هشت سال خون جیگر و دلخوری های زیاد خیلی از عزیزان . نتیجه چی شد . نتیجه این شد که کاریکاتور احمدی نژاد رو تو جراید به راحتی می کشیدند . مثل آب خوردن دولت خاتمی رو مورد نقد قرار دادند و صد ها برنامه دیگه که اسمشو گذاشتند آزادی بیان و عقیده .

بعد آقای احمدی نژاد با شعار جهانی شدن نام حضرت به روی کار اومد . دقت کنید آقای خاتمی با هیچ شعاری در این خصوص به روی کار نیامد . اما در مقابل آقای احمدی نژاد . تا دلتون بخواد از این تیپ شعارا داد که بعد عوض شد و شد دنیا رو به احمدی نژاد شدن میره .

جالا مقایسه دو دوتا چهار تایی قبل و بعد .

۱- زمان آقای خاتمی ترویج نام حضرت دیگه جرم و تمسخر آمیز نبود . کما اینکه مجلات زیادی به چاپ رسید و برنامه ای هم مخصوص ظهور پخش می شد . اما این زمان . این برنامه ها نه تنها کم بلکه خذف شد . اکثر مجلات توقیف و مسئولینشان مورد بازخواست قرار گرفتند .

۲- روابط بین الملل خاتمی به گونه ای بود که وقتی به گشور های خارج از ایران می رفت با نام اسلام همراه بود و اگر غیر از قوانین اسلامی در محافلشون بر پا بود آن جا نمی رفت . مثل جلسه ای در آلمان  که چون در آن مجلس مشروب سرو می شد از آن مجلس صرف نظر کرد . اما رئیس جمهور ما از کمبود دعوت ملل به قطر رفته و حتی برای اعتراض . به خود زحمت خروج از مجلسی که با رقص و غیر از شئونات اسلامی همراه بوده رو نداد .

۳- در زمان خاتمی اصل بر تعلیم فرهنگ بود و الان بر تحریم فرهنگ و مثالش هم آمورش استفاده از سیستم های اینترنتی در ادارات و الآن کم کردن و حذف اینترنت به خاطر دانلود مسائل غیر اخلاقی که اگه خدا وکیلی کسی به خواد بره دنبال این کارا به جای دو ساعت دانلود چهار ساعت می شه .

و غیر و غیر و غیره دیگه .

من نمی خوام از کسی یا چیزی طرفداری کنم . اما دوست دارم از حقم و از حقوق قانونی خودم . یعنی سخن درباره مشکلات کشورم حرف بزنم و نقد بشنوم .

یا علی

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 23:49  توسط سید علی ابطحی | 
چند نكته .

اولا داستان زمان زود مي گذرد رو ادامه ندادم به خاطر اعتراض هاي خيلي از بچه ها كه مي گفتن اين سبك نوشتن بايد از احساسات منشا بگيره نه از تخيلات . ما هم گفتيم باشه . البته حرف حق زدنا

دوم اينكه خواستم ادامه اين داستان مكش مرگه ما رو بنويسم اما حيفم اومد كه درباره شوراها و اتفاقاي اخير چيزي ننويسم .

يك بزرگي مي گفت هر اتفاقي اكثرا به هم مربوط است . مي خوام خيلي چيزا رو به هم ربطش بدم اما اين چند روز اتفاقا و چيزايي را ديدم كه بدم نيومد دربارش ننويسم و يا به هم ربطش بدم

يكي از دوستان پدرم به نام آقاي تابش كه قبلا در مجلس شوراي اسلامي بودند كه البته الان نمی دانم با حفظ سمت هستند یا نه . چون الان رئيس فدراسيون اسب سواري هستند . من هر چي فكر كردم كه رابطه بين مجلس و اسب سواري رو بفهمم نفهميدم . البته اعتراض و يا اشكالي نمي خوام وارد كنم . اما واقعا يكم فكر كنيم . به چي . به اينكه ما دوتا انتخابات كه يكيش شوراها و ديگري خبرگان هست . اين دو محفل سياسي بايد كاملا تخصصي باشه و بدون علم و تجربه مكاني پوچ و بي فائده اي به ثمر مي نشينه .

اين از يك طرف و از طرف ديگه اتفاقايي كه خيلي در ايران جديدا رواج پيدا كرده و اون مسئله حوادث ناشي از بي تجربه گي و يا عدم پيش بيني حوادثه . مثلا همين هواپيماي آنتونف ۷۴ كه با ۳۸ سرنشين كه همگي آنها در انتظار ديدن خانواده شون بودن اما.................................

حالا واقعا اين اتفاقا مي تونه به خاطر كم بيني بعضي از صاحب منصب ها باشه ؟؟؟؟؟

خدا بخیر بگذرونه با این وضعیت بخواهیم این دو انتخابات رو به خیر بگذرونیم .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 15:16  توسط سید علی ابطحی | 
رابطه بین طلبه و آخوند و اصلاحات رو شاید شنیده باشین .

در زمان آقای خاتمی و به خصوص در جریانای انتخابات خبرگان این بحث داغ تر شد .

می خوام یه خاطره ای رو یادتون بندازم . مناظره دوم نماینده احمدی نژاد و آقای رفسنجانی که یادتونه . آقای مرعشی و سخنانش . حرفهایش و آن مسائلی که درباره شخصیت اقای احمدی نژاد گفت . ما با حرفاش کاری نداریم ولی یک نکته مهم در بعد از انتقاد های بی شمارش به پیکره اکیپ دولت احمدی نژاد یک پیامد هایی رو به ارمغان آورد و آن اینکه چهره عده از حامیان رو خراب کرد .

هنوز هم می گم که نمی خوام از کسی یا شخصی حمایت و یا انتقاد کنم . اما دیشب حرفای آقای اصغرزاده برام جالب بود . از این نظر که ما بجای وصله زدن به پیکره افکارمون داریم با شخص پرستی ها تکه تکه می کنیمش .

چرا یک عده می گویند که طلبه نمی تواند تفکر اصلاحی داشته باشد . آیا این اصل شده که باید فقط و فقط طبعیت از اصولی کرد که بعد از گذشت بیست و اندی شاید اشکال دارد و یا ندارد ؟

وقتی می گن طلبه باید . دقت کنید باید زندگی متوسط داشته باشه و یا اینکه ولی خدا باید روی فرش که زیاده روی ملافه پاره بخوابه و نماز بخونه و یا دائم الصلات باشه و از زندگی فقط برای خوردن راه رفتن کسب در آمد بکنه آیا این اصول درسته . حالا اگر بچه مچه های جزء این حرف رو بزنن خوب میگین نفهمن ولی وقتی بزرگای کشور همچین ایراداتی رو می گیرن چی ؟

علامه مجلسی آنقدر درآمد و اندوخته ملکی و مالی داشت که در زمان خود بی همتا بود . این همه ائمه و پیامبران ثروت داشتند . به خدا قسم این اصل ها پشیزی نمی ارزد . چون از دین گرفته نشده است . اشکالی که  بر سکولار ها وارد این است که شما با تفکراتتون هدفی واحد در سیاست ندارین اما خدا وکیلی این حرفهایی که در سیاست به اصطلاح اسلامی کشور ما هست آیا با خیلی حرفاهای دیگه جمع نمیشه ؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 13:4  توسط سید علی ابطحی | 

آقا اصلا يه چيزي . حس ناسيوناليسمي بد فرم گل كرده .

مي خوام درباره حوزه صحبت كنم . خانم ها و آقايان ايراني شب و روزتون بخير . خدمت محترمتون عارضم كه به قول مشهدي ها مُيِ بيچه ميشدي از قيديم و نديم با طلبه و آخوند و بچه آخوندا بودم و هستم و خواهم بود .

اما يه مطلبي رو خدمتتون عرض بنمايم كه ................. اصولا حاكميت طلاب در مركزيت شهر مقدس قم و در جوار عمه سادات حضرت فاطمه معصومه ( خيلي مخلصيم ) و مسجد جمكران ( نوكرتيم آقا جووون ) به طور سنبليك محل تجمع طلاب است .

به اصل و ريشه قمي هاي عزيز كه بنگري مي بيني يا خودشون يا باباشون يا جدشون يا اقوامشون ربطي با آخوند و طلبه دارند .

حالا چرا گفتم چون بعضي از رفقاي نازنين اعم از ليدي و رجل شكايت كردند كه اقا طلبه ها مظلوم تر از دانشجو ها هستند . به خدا من بي تقصيرم . من به عنوان يك طلبه از جنس مستعد و از نوع غير حضوري و ممنوع الورود حمايت خودم رو از دانشجوهايي كه استادانشون به خاطر اختلاف سليقه و يا بهتر بگم امپرياليسم فكري اخراج شدند اعلام كردم . چه بسا اساتيد حوزه هم با اين روند روبرو شوند كه پس فردا دانشجو ها به قول عموم در مقام حمايت بر آيند . البته منظورم از ملبس هايي كه لباده بر تن هستند و طلبه هايي كه به اصطلاح تريپ بسيجي ندارند . آقا جلوگيري از ضرر همش نفعه . بد مي گم ؟

درباره اين موضوع بيشتر فك مي زنم

آقا يا علي

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 20:15  توسط سید علی ابطحی | 
چند روز پیش یکی از بچه ها تو چت شروع کرده بود گیر دادن درباره اتفاقای اخیر خانواده من . خیلی وقت بود که ادم کرده بود و هر از گاهی یه گیری می داد

عزیزان دل من که شما ها باشین منم ورداشتم یه ویروس فرستادم تو کامپیوترشو و بعدش هم که خدا رحمتش کنه . ....................... تریک .

بعدش فهمیدم به به  از فامیلامونه خاک بر سر . ( ببخشید )

اینو نوشتم چون برام جالب بود . می دونین چی . داشتم لاگ امید رو می خوندم . عموم . آفتاب . حامد . عرفان . و خیلی های دیگه که حوصله ندارم بنویسمشون . حدود سی یا چهل تایی خوندم . می دونین همشون از چی گله داشتن . از اینکه چرا دولت و بعضی آقایون بجای قدم گذاشتن به جلو دارن در جا می زنن .

آخه تعطیلی این چند روزه کجاش به خدمت صادقانه به مردم از روی مهرورزی می خوره ؟ آیا دو روز تعطیلی بودن باعث پیشرفت اهداف بلند پروازانه یه دولت می شه ؟ یا شایدم وقتی این دو روز تعطیلی بوده می خواستند که مهرشون رو به کسایی که کینه ای ازشون دارن غالب کنن ؟

به قول یکی از برو بچ که می گفت ما حاضریم هر کاری بکنیم تا بتونیم ایرانی آباد بسازیم . در صورتی که به انتقاد های ما که واقعا از روی سازندگی منشا می گیره توجه بشه . اگه بشه

+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1385ساعت 1:31  توسط سید علی ابطحی | 
عید فطر اومد و رفت . ماه رمضون هم اومد و رفت . خیلی چیزا میاد و میره . دوست . حادثه . پول . قدرت . عشق . محبت . و ..............................................

تو این آمد و شد ها بعضی وقتا یه اتفاق یا حادثه ای باعث می شه مسیر آدم از زندگیش تقییر کنه .

مثلا از فامیل کسی بمیره و یا مثلا کسی از کسی طلاق بگیره و دو تا دوست بهم برسن و یا از فامیل کسی بیوفته زندان . همه این اتفاقات برام انسان گاه گداری می افته . اما چه خوبه آدم بتونه از این اتفاقات با پیروزی بیرون بیاد . مثلا وقتی عاشق میشه نیاد بخاطر دست رد به سینه خوردنش خودشو و طرف رو بکشه و یا وقتی از اقوامشون در زندان و یا در جایی بودند واقعا به اونا ظلم شده سکوت کنن . یا مثلا وقتی کسی رو با رای دادن برای تصدی جایی انتخاب می کنید و بعد پشیمون می شین که آخ چرا من به فلان نژاد . ببخشید به فلان شخص رای دادم که چرا به اون آرمان هاش عمل نکرده ، باید سعی کنید که با نقد و نظر دادن در مسائل مختلف رای خودتون رو صحیح کنید . سعی کنیم راهی رو که انتخاب کردیم رو تعمیر کنیم نه تجدید .

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 0:28  توسط سید علی ابطحی | 
دمتون گرم . ایول . آدم یه چندتا رفیق مثل شما ها داشته باشه به قرآن دیگه فامیل مامیل می خواد چیکار . همچین حامی و طرفدار آدمین که مثل کوه میشه بهتون تکیه کرد .

البته یه نمه ایراد میراد داره تو کارتون . اونم چون یه هوا ریز تشریف دارن همچین تو چشم نمی یاد .

آیم ساری ولی فکر کنم اینقدری که شما نگران سین شدن به جای ثاد یک کلمه که می دونم نگران تو گور لرزیدن بدن های مبارک اساتید فارسی زبانین اگه یکم به این فکر می کردین که چرا یه جوون بیست ساله که با یه امید و آرزویی اومده و یک بلاگ باز کرده تا در دو دل هم مثلشو بگه و مجبور بشه برای بقاء نوشتن به نوشتن اراجیف مشغول بشه

یا وقتی موهاش بلند بود کسی ازش نپرسید که چرا موهاتو کوتاه نمی کنی تا اونم مجبور بشه بگه که اینقدر فکر رو ذکر و نگرانی و دلهره داشتم که وقت رفتن به سلمونی رو ندارشتم  .

خیلی خنده دار خیلی به خدا . 

شما ملا لغتی ها نمی خواین یه ذره تو متن واقع بشین . نه این متنی که فقط چهار تا کلمه یه که همین کلمات بعضی وقتا عقائد رو ۱۸۰ درجه عوض نشون می ده و بعد از یکسال و تکون دادن بعضی چیزا همچین قندای درشت داره میاد بالای قندون و یه نمه تابلو می زنه .

مستشکل شدن تو این متن هنره 

امثال من تا کی می خوایم به خاطر اینو اون صبر کنیم تا شاید نوبت ما هم بشه تو این شلوغی حرفا بگیم : حضرات اتفاق رخ می ده و میگذره اما بازگوش کار چیره دست می خواد . گفتن بود و نبود ها کار یک معمار چیره دسته که هوای دلش رو نقاشی نکنه بلکه نقش و نگاری که روی حقیقت نقش بسته رو رنگ کنه .

یا علی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 14:47  توسط سید علی ابطحی | 
دیروز خبر بازداشت و تجمع مریدان آیت الله کاظمینی بروجردی رو شنیدم . امروز صبح برای خبردار شدن از اصل ماجرا در غیاب خبرگذاری نشدن این اتفاق مهم در رسانه ملی ، به اینترنت متوصل شدم . چتمو که باز کردم یکی از بچه ها لینک خبر بازداشت ایشون رو تو خبرگذاری مهر برام سند کرده بود .

بازش کردمو شروع کردم به خوندن . خوندمو خودنم . اگه یکی می اومدو تو اتاق صدام می زد : علی . باور کنین از صداش سکته می زدم . آخه از تعجب خشکم زده بود .

شاید این حرفا به نفع من و شاید به ضرر من باشه . به سفارش بابا و پدربزرگم نباید در مورد این گونه مسائل چیزی بنویسم . تو این مدت هم این همه اراجیف ، فقط و فقط وقت تلف کردن بود برای نوشتن اصل صورت مسئله .

اما این صورت مسئله داره به خود مسئله تبدیل می شه و سکوت امسال من شاید درست نباشه و حرف زدن مثل من ضررش بیشتر از نفعش باشه .

به خدای احد و واحد قسم ، دردی که تو سینه من و امثال منه شاید تا آخر عمر و حتما با نسل های بعدی کشیده بشه و این عقده رو یدک بکشیم . این تیپ عقده ها رو مردم جهان همیشه یدک می کشیدند و نسل به نسل انتقال می دادند

اتفاقایی که برای پدربزرگ عزیزم و پدرم و دوستای محترمشون ، خانواده هاشون . اقوامشون و هزاران نفر از وابسته های همه این عزیزان به وقوع پیوست ، حرفایی چند قابل شنیدن است .

تا خدا خدایی می کند . مجتبی مشکل گشایی می کند . به صاحب امروز قسم . به باب الحوائج قسم هر سکوتی آخرش به سخن فراگیر ختم می شه .

این راهی است که باید برم . چی امروز چی یک سال . چی ده سال . بالاخره باید گفت ...

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 9:35  توسط سید علی ابطحی | 
اسم این نوع شعر وصلیات است و ابتکار خودمه و از کسی الگو برداری نکردم

روزی گذشتم از کوچه ای تاریک                  تاریک و تنها بودم از زیبای نامت

نامت را خواندم تا بدانم کیستی                 کیستی در پشت پرده نیستی

نیستی در میان هستی دل هاست            دل هاست که داند وفا چیست

چیست و کیست که قدومش بیاید             بیاید و غم و رنج را کند تماشای محو

     محو جمال نازش قربان آن همایش ( به قول مشهدی ها ... از خُودُمَ )


از دیر باز تا کنون بخوبی روشن و مبرهن بوده و هست انسان ها به سه دسته تقسیم می شوند .

۱- آن دسته که با اعمالشان باعث خوشنودی و خوشبختی اطافیان و وابستگانشان می شوند .

۲- دسته وسط که به اصطلاح می گن . دنیارو آب ببره . اونا رو خواب می بره

۳ - این دسته از قماشی هستند که با یک عملشون باعث بهم ریختن خانواده ها و بسر خوب پرورش فرزندان می شه .

الحمد لله و المنه هر سه دسته در جامعه ما وجودی بس چشم گیر دارن .

خیلی اتفاق افتاده که با یک حادثه از سوی یک شخص خیر بسیاری از خانواده ها از هم بپاشن و دعواهایی که صورت نمی گیره .

به نظر من بهترین راه حل این گون حوادث ، شناخت از بسر وجود اتفاق و اشخاص است . یعنی برای پیشگیری این گونه اتفاقات باید جامع شناس خوبی بود که این هم مستلزم نو اندیشی در جامعه است

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 10:53  توسط سید علی ابطحی | 

داريم به انتخابات خبرگان و شوراها نزديک مي شويم . ديشب آقاي باهنر نائب رئيس مجلس داشت علت هاي واگذاري نظارت رو به شوراي نگهبان مي گفت . خيلي جالب بود . چون از سخنان ايشان بيشتر بوي ترحم استشمام مي شد تا روشن کردن بهتر شدن  علت هاي مجلسي ها .
از طرفي انتخابات خبرگان در دست کار شوراي نگهبان است .
بعد از پيروزي انقلاب اسلامي و دستور حضرت امام رحمت الله عليه مبني بر حفظ نظام جمهوري اسلامي ، با ايجاد شوراها و مجمع هاي کثير  در عرصه سريع تر شدن پيشبرد اهداف نظام ، روز به روز پايه هاي جمهوري اسلامي محکم و استوار شد .
اما در اين زمانه و با تنوع افکار و تئوري هاي متنوع در جامعه ، گمان مي رود بعضي از احزاب چشم بر مجلس خبرگان دوخته اند . اما چشم دوختن به محفلي در جامعه نياز به قبول آن محفل و موازي بودن آن تفکرات با عقائد محفل دارد . مثل مجلس هفتم و يا دولت . اما مجلس خبرگان با بودن حضرات عظام ، احتمال تفکرات اصلاحات آيا اين حرف اصلاح طلبان مبني بر سرمايه گذاري در مجلس خبرگان مي تواند نياز آنان را مبني بر گشايش مشکلاتشان در اجراي اصلاحات صحيح که به قول آقاي خاتمي " ما در عرصه اثبات اصلاحات کند حرکت کرديم " مي تواند جواب گو باشد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 9:31  توسط سید علی ابطحی | 

بعضی وقتا فکر ميکنم سياست فقط يک عالمه کلمات قلمبه و سلمبه که کسی اونارو نفهمه . يا درگيری بين جناح ها ست . يا حفظ کردن تمام ارگنها يا جناح ها و يا شناختن تمام دولت مردان باشه . سياسی بودن در جامعه ما شده با کلاس بودن . يعنی با کلاسی بودن رو در دونستن و سر دراوردن در مسأل سياسي می دونن . شيخ اصلاحت . مهدی کروبی . نگهبان اصلاحت . کسی که همه چيزه خودش رو در راه محقق کردن اصلاحت آقای خاتمی گذاشت . امّا اين روند با دولت نهم و سياست جديد دولت که به قول روزنامه شرق ( رئیس جمهور راست از دنده چپ ) مثل مبارزه با بد حجابی و يا برخورد با متخلفين اداری و يا دين گرایی در سياست ، معنای اصلاحت را از ديده طرف مقابل بايد ببينن . سکوت محافظه کاران با قرار داده شدن آقای رفسنجانی در انتخابت نهم رياست جمهوری و قبول اين وضعيت از ديدگاه ايشان ، يک نو پيشبينی براي قِلت آراء رو به وجود آورد . امّا بعد از کنار رفتن آقای خاتمی از راس حکومت و زمين خوردن جناب معين در قبل و بعد از انتخابات و بدست آوردن بيشترين آراء اصلاح طلب ها ،  باعث به وجود آمدن ضمينه فعاليت گسترده برای آقای کروبی شد . تأسيس حزبه اعتماد ملی و دوشا دوش شدن با محافظه کاران و غوقا در خانه احزاب ، جان تازه ای به تفکرات 8 ساله خاتمی داد . اين آتش زير خاکستر را شعل ور کرد . امّا براستی با تغيير همه افکار و بهتر بگم تغيير 100% افکار ميشه اين تيغه بران در بنياد افکار دوباره رخنه می کنه ؟؟  يعنی ميشه با برپايی جلسات و گفت و شنود در باره حرف های نا گفتنی در اين چند ساله ، باعث تأثير حرف های قديمی باشيم . ما که بخيل نيستيم ايشالله خدا تمام آرزوو های مردم رو براورده کنه .

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 14:58  توسط سید علی ابطحی | 

پريشب با يکي از دوستان روحاني پدرم نشسته بوديم و داشتيم بلوتوس بازي مي کرديم و تبادل اطلاعات در مورد صدا و تصوير مي فرموديم که به من گفت : نظرت در مورد انرژي هسته اي چيه ؟ خنديدمو گفتم : مثل هميشه انرژي هسته اي حق مسلم ماست . گفت خوبه اما اينو که مردم ساختن شنيدي ؟ گفتم همون که مي گن : گرفتن زن دوم حق مسلم ماست ؟ زد زير خنده و گفت آره . بعد بهش گفتم شما در مورد انژي هسته اي چي مي دوني ؟ خواستم جلوش کلاس بزارم که مثلا در مورد انرژي هسته اي خيلي چيزا مي دونم که شروع کرد از اول توليد سوخت تا زمان استفاده تشريح کردن . بجان خودم همين جوري دهنم باز موندهبود که گفت علي آقا دهنتو ببند خيلي تابلو يه . گفتم ماشالله خيلي خوب اطلاعات دارين . گفت در باره علم شيمي زياد مطالعه کردم . اونجا به ذهنم رسيد که اگر دولت مردان در مورد انرژي هسته اي کوتاه مي آمدند واقعا حق اصلي مردم را زير پا مي گذاشتند . حقوق مردم و حتي نسل هاي بعدي رو پايمال مي کردند . اما بحمد الله بخير گذشت . البته سياست مداران با تدبير و تاملي که داشتند و به قول بعضي ها طلا را ازمون گرفتند و بهمون شکلات دادند ، همون باعث شد که فرصت و مهلتي براي دانشمندان غيور ايران فراهم شود تا به چرخه کامل انرژي هسته اي دست يابند

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 16:30  توسط سید علی ابطحی | 
سخنان قدیمی ها رو باید واقعا آب طلا گرفت گذاشت تو اتاق خواب که وقتی از خواب برای شروع کردن صبح و ادامه زندگی بیدار می شی اولین چیزی که می بینی اون نصایح مفید باشه .

از قدیم گفتن آب سر بالا نمی ره . البته نیازی به گفتن قدیمی ها نبوده چون هیچ آبی سر بالا نمی ره ( مگر به زور و تشر ) . این هم از اون چیزهایی است که همه می دونن و اون اینکه هر جا فاز منفی باشه فاز مثبت کارایی نداره .

اما اینهمه مقدمه چیندم تا این رو بگم . چرا بعد از دولت هفتم و روی کار آمدن آقای خاتمی ، مردم به ایشان علاقه داشتند و کسانی که او را می شناسند ، ارادتشان نسبت به ایشان کم نمی شود ( من جمله خودم ) اما دیگر شعارهای اصلاح طلبان در جامعه به وضوح دیده نمی شود . چرا یکی از حامیان سر سخت اصلاحات ، خاتمی را به جای رهبر اصلاحات ، دیدبان اصلاحات می نامد . مگر غیر از این بود که وقتی اسم اصلاحات در جامعه می آمد ، ضمیمه این کلمه خاتمی هم پدیدار می شد ؟ آیا غیر از این نیست که حامیان جامعه مدنی ، سکان حرکت سیل صعودی پیشرفت و تحقق این هدف را کسی به شایستگی خاتمی نمی دیدند ؟ اما چرا بر سر دولت نهم با عدم اعتلاف و دور از اظهار نظر جناب خاتمی بر تایید بودن آقای کروبی در نامزدی اصلاح طلبان ، این هدف مهم به شعاری معروف بدل شد ؟ چرا هدف مهم اصلاحات با شعار جامعه مدنی ، آزادی و حقوق بشر به شعاری در روزنامه ها و مجلات و سایتها و بلاگها بدل شد ؟ چرا هنوز با این وضع به جای تحکیم و ترمیم این هدف بزرگ به تکه تکه کردم و تجزیه کردن آن بدون رهبر و حامی ، سنگ حمایت را بسینه می زنند ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 12:11  توسط سید علی ابطحی | 
می خوام در مورد سیاست بیشتر شروع کنم به نوشتن . احساس می کنم باید در این مورد بیشتر بدونم و بنویسم

نظر شما دوستان چیه ؟

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385ساعت 7:11  توسط سید علی ابطحی | 

نقل کرده اند پسری در دوران یونان باستان به خدمت پدرش شرفیاب شد . گفت : پدر جان آیا دور از منطق نیست که کسی کاری را انجام نداده بخاطر آن تنبیه شود ؟ پدر به فکر فرو رفت که پسر عزیز دردانه راست وگوید . ببخشید راست می گوید . جواب داد بله پسرم . کسی که عملی مرتکب نشده نباید تنبیه شود . . پسر ادامه داد : خوب پدر عزیزم من مشق هایم را ننوشته ام و معلم مرا تنبیه کرد .
پدر که دید پسرک او را تنبیه کرده اند و و از طرفی دیگر ، ادله منطقی آورده و ادای خود را ثابت کرده است ، تصمیم گرفت به مدرسه پسر برود و صحبتی چند فیزیکی با مربیان عزیز بنماید .
روز بعد پدر با سمند ، ببخشید با اسب خود راهی مردسه پسرک سد . وقتی وارد مدرسه شد ، دید مدیر مدرسه در حیاط مدرسه و در کنار پله های مدرسه که در صحن مدرسه واقع شده است نشسته . جلو رفت و گفت : آقای مدیر سلام . مدیر جواب داد : علیک سلام . حالتون چطوره که بخاطر زیادی چاق سلامتی به سانسور مطالب پرداختم . خلاصه بعد از کلی تعارف تیکه پاره کردن ، پدر گفت : آقای مدیر این صحیح است شما پسر من را تنبیه کرده اید ؟
مدیر نفسش را در گلو انداخت و با صدایی کلفت گفت : بله .
پدر که مثل چایی سازهای مدرن شده بود و هی قل قل می کرد گفت : این چه وضعی است که مدیر ناگهان حرفش را مثل بچه ای که یک دفعه وسط حرف دوتا بزرگترا می پرن می گن : پستونکمو ندیدین ؟ گفت : پدر جان شما پول کمک یار مدرسه را ندادید . پول اغذیه پسرتان را ندادید . تازه پول ، ببخشید شیرینی معلمان را هم تپرداختید . از همه مهم تر دختر عمه مادر بزرگ اقدس خانم که می شه دختر عمو داماد بزرگه سیمین اینا هست که البته شما نمی شناسید ، اینا پشتبومشون ریزش کرده باید تعمیر بشه که پول اونم ندادین . تازه با بالا نرفتن بنزین هم قیمت و تورم بالا رفته ، شما توقع دارید برای پسرتونم قربونی هم بکنیم .
پدر که دهانش آن قدر از تعجب باز شده بود که نزدیک بود فکش در برود ، و از طرفی دیده بود که هوا پس است و دچار گیجی خفیف شده ، عرض کرد : البته شما مدیر هستین و حق ادب کردن پسر من را دارید و خدا خیرتان بدهد .
پدر از مدرسه فی الفور خارج شد و سوار سمند . ببخشید ، نگه خیلی شباهت به هم دارن ، جابجا می گم . خلاصه سوار بر اسب خود به خانه برگشت . او با دلی شکستی ، شکمی گرسننی ، لبی تشننی وارد خونه شد .
دید زنش پشت تانپیتر نشسته و دارد تت می کند . ( لازم به ذکر است که تانپیتر همان یارانه ، ببخشید رایانه و تت همان چت خودمان است که در آن زمان با وسایلی چند قدیمی صورت می گرفت )
خلاصه مرد عصبانی شد و فریاد زد آیـــــــــــــــــــی نفس کش . زن که دیده بود تن صدای شوهرش از 1000 هرز بالا تر رفته ، او را از خانه بیرون انداخت . مرد به داد و بیداد در برج پرداخت و کل اهالی آسمان خراش خیابان پونک یونان را به بیرون فرا خواند .
پسرک عزیز دردانه و قتی از مدرسه به خانه برگشت و با این صحنه های دل خراش و فجیح آمیز که از ذکر آن به خاطر مسائل غیر اخلاقی ( فکر بد نکنینا ) معذورم ، مواجه شد با عصبانیت فریاد از . MY GODS
با این فریاد دل خراش که تمام شیشه های آسمان خراش به لرزه در آمد ، قائله نسبتا تمام شد و بعد از مدتی با پادرمیانی ریش قشنگا ، ببخشید ریش سفیدان امین ملت و یا محله این جریانات تمام شد .
واقعا خدا خیرشون بده اون دولت وقت یونان که طرح ریش سفیدان و یا ریش قشنگها رو به مجلس سنا داد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 14:22  توسط سید علی ابطحی | 

سیر پیشرفت مردمان دنیا و گذر زمان در عالم خلقت ، وقایع نادر در رویدادهای مهم ، باعث دگرگونی دنیا و نظام عالم شده است . از دیر باز تا کنون خیلی از انسانها آمدند و رفتند . خیلی از این آدمها انسانهای خوب بودند و بعضی از آنها بد . خیلی ها انسانهای عالمی و بعضی نادان و جاهل .

در این دنیا کلمات متضاد بسیار زیادند . خوب و بد ، زشت و زیبا ، بزرگ و کوچک ، ضعیف و قوی ، شب و روز ، اما اینها تاریخی برای وجود و عدم وجود دارند . مثلا تاریخ روز دوازده ساعت است و بعد در هنگام شب به انقضاء می رسد . این مسئله در تمام حالات بشر وجود دارد . تاریخ انقضاء را ما بیشتر در مواد غذایی مثل شیر و غیره می بینیم ، اگر یکی از این مواد تاریخ انقضایش تمام شود از آن استفاده نمی کنیم .

این مقدمه را بیان کردم تا به منظور اصلیم برسم .

از اول خلقت خیلی از تمدنها و رئسای ملل بودند که تاریخ برای وجود و انقضای وجود داشتند . از این دسته بسیار زیادند که حتی تاریخ هم حوصله اش سر رفته که چرا اینقدر تاریخ تکرار می شود و یکی به انقضایش توجه نمی کند .

برده گیری و زور گویی قرن ها پیش رواجی عامیانه داشت . اما الآن تاریخ انقضای آن تمام شده ، لیکن دیده شده است که هنوز از این عمل منقضی استفاده می کنند .

استعمار که نه تنها از انقضای خود گذشته بلکه گندیده هم شده و بوی وحشتناک او تمام عالم را برداشته است . اکثر دُوَلِ دنیا چندین سال است سلطه استعمار خارج شده و به استقلال رسیده اند .

اما استعمار گران به عام بدیهی نرسیده اند که دیگر تاریخ استعمال و زور گویی ، خودخواهی و ظلم گرایی ، تجاوز و جنگ ، برده داری و تبعیض نژادی پایان یافته و به انقضاء و حتی فاسد شده است .

آمریکا از دیرباز تا کنون با تفکرات استعمار گری ، ذهن مردم خود را مملو از این مسائل کرده و هنوز از این اراجیف تاریخ گذشته استفاده می کنند . طرح خاورمیانه نتیجه خودخواهی ها . جنگ و تجاوز نتیجه استعمار که به این کار معتاد شده اند ، کشتار وحشیانه که نتیجه نژاد پرستانه خود است . این تفکرات باعث شده است که با عقب افتادن آمریکا در فنون ، کشور های جهان سوم را به رشد وا دارد و در مقابل این زورگوی دیرینه قد علم کنند .

آمریکا و حامیانش شکست های پیا پی خود را که تاریخ به ثبت رسانیده ، عبرت خود قرار نمی دهند و از اعمال گذشته خود پند نمی گیرند ( آخه هیچی ناوافهمن )

 

آمریکا سرزمین تاریخ انقضایی هاست . افکار و عقائد و اعمال و رفتاری دارند که به عقل جن هم نمی رسد .

امریکا سرزمین انقضاهای فکری است

مردمانی که از تاریخ فقط اسمش را می دانند و اعتنایی به محتوایش نمی کنند

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 15:16  توسط سید علی ابطحی | 

در عصر رسانه و به قول مدرنيزه ها ، دهكده جهاني ، ارتباطات راه گسترده اي براي تبادل نظر بين مردم جهان بوجود آورده است .

اما در اين ميان ، سود جوياني با دخالت و رخنه در اين دنياي مجازي ، باعث آلوده كردن اين جو دهكده در جهان شدند .

سايت اركات كه اكثر دوستاران اينترنت با آن آشنا هستند ، يكي از اين محافل است . زماني كه من عضو اين سايت شدم ، دو ميليون نفر عضو داشت و الان سيزده ميليون نفر عضو دارد . بعد از فيلتر كردن اين سايت توسط جمهوري اسلامي ايران ، مشتركين داخل ايران را كم كرد . البته در اين ميان مشتركيني بودند كه بوسيله راههايي از اين سايت استفاده مي كردند .

در مشهد يكي از آي اس پي هاي اين شهر ، از فيلتر كردن اين سايت دوري كرده و مشتركين زيادي را دور خود جمع كرده است . برنامه هاي پروكسي و صفحات پي اچ پي پروكسي ، راههاي همواري را براي رد كردن اين سايت از فيلتر بوجود آورده اند .

دشمنان انقلاب از اين فرصت استفاده كرده و به جو سازي عليه انقلاب پرداخته اند و افكار مردم را كه حامي اي در اين سايت به علت فيلترينگ ندارند ، متزلزل مي كنند . پدرم كه عضو اركات بوده و هست ، به جهت اينكه خود روحاني و عكسي كه در اركات گذاشته روحاني است ، دشمنان و مخالفيني پيدا كرده است . شاه دوستان و مخالفين انقلاب و جمعي از منافقين و حتي پيروان متصوفه به ايشان حمله مي كنند .

امروز صبح وقتي به زور خودم رو از رختخواب بيرون مي كشيدم و با كمال خستگي كه البته خستگيم براي رفتن ديروز به فوتبال بود . راستي جاتون خالي خيلي چسبيد . با برو بچ رفته بوديم فوتبال و حسابي چسبيد . البته نا گفته نمونه كه اين بساط فوتبال هر چند روز يك بار فراهم مي شه و اگه خواستين تيمتون رو بيارين با هم مسابقه بديم . آه ببخشيد حواسمو پرت شد . ببخشيد . داشتم مي گفتم . خلاصه چشمامو به زور باز كردم ديدم بابام بالاي سرن واستاده و مي گه كه يكي تو اركات يك آي دي باز كرده و همه پروفايلش مثل خودمه . تازه يك مطلب جالب و اون اينكه در يك قسمت پروفايلش نوشته : اين آي دي رو به دستور مقام معظم رهبري باز كردم . خلاصه منم كه با اين حرف بابا خواب از سرم پريده بود ، يكدفعه به ذهنم رسيد خوبه خوراك بلاگم امروز رسيد . اما واقعا می گم کسایی که دست به این کار می زنند ، فقط دارند سر خودشون رو شیره می مالند و همیشه در این کار ها شکست خوردن .

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 15:4  توسط سید علی ابطحی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو





درباره وبلاگ
من سید علی ابطحی . متولد 23 دی 1365. ساکن قم . گاهی هم تهران و تابستونا کلاردشت .
من در افکارم آزادم . درباره سیاست و اجتماع و دین و خانواده خیلی دوست دارم بنویسم اما از همه بیشتر دوست دارم نوشته های عاشقاته از نوع حال به هم زنش بنویسم . ضمنا داستان های تخیلی هم زیاد می نویسم . پس گیر به اصل نوشته هام ندین .

پیوندهای روزانه
مسابقه ریش و سبیل
سیل صعودی صدام
پنگوئن بی عصاب
مار کانگورو خوار
ماشالله حاج آقا
بـــــــوش
استقلال و پرسپولیس
آر دی بیچاره
سامرا قبل از خرابی
جای پا
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
آرشیو موضوعی
سیاست گروی
عشقولانه
شخصی
دینی
برو بچ
زندگی با اطلاعاتی ها
تصمیم کیلویی
نامه ها
سخن عکس ها
نردبان داغ
خاطرات پارس دُر
بدون عنوان
پیوندها
سید محمد تقی ابطحی
سید محمد علی ابطحی
سيده فاطمه ابطحي
سید امیر حسین ابطحی
سید رضا ابطحی
عرفان (م)
تماشــــــاگه راز
سپیده
ستاره (دختر عمو )
معصومه فاتح
محمد رضا فاني (دايي جان)
مسافر کوچولو
عرفان گلی
فریده ( دختر عمو )
سید مهدی موسوی نژاد
امید محدث
طفلک جون
مهدیه ( خانم بزرگ )
ستاره ی صبح
احسان ابراهيمي
احسان يزدي
امير حسين هاشمي
سعيد بختياري
رضا اوجی
فاطمه بهاري
وحيد جون
تنهاترين تنهايان
نوشته های من
محمد نعمتي
احمد نجمی
به دنبال چراغی
ممد موسوی
بازی با سیاست
دلدادن به خدا
رضا هاشمی نژاد
زمزمه عشق
روز های نقره ای
نهال ( خاله دختر )
آنچه آموختم ز استادم
شراره
امیر هادی انواری
آکو سالمی
دلوسه
آموزش هك وهك گوشي
پروازروح
طوطي صفت
علی امامی
موفقیت
M.M.N
سید علی ابطحی
دروازه کربلا
تقی خانی
در قلب کویر
مجی جان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM