![]() |
![]() |
|
| خدايا آن كس كه در تنهاترين تنهاييم . تنهاي تنهايم نذاشت . در تنهاترين تنهاييش تنهاي تنهايش نذار |
|
اصولا وبگردی و وبلاگ اسمارت علی. طرح خوبی داد. سوتی های خودمونو نوشتن. بعضی وقتا لازمه آدم سوتی های خودشو بنویسه تا از خودبینی رها بشه.
۱- یه بار با معلممون صحبت کوه خضر و درختی که تو دهکده جمکرانه شد. درخت کاج، درختی تو ده جمکرانه. صحبت بود و منم داغ صحبت یه دفعه جو زده شدم و گفتم این درختو حضرت خضر کاشته ۲- کلاس چهارم یه معلم هنر داشتیم به نام خانم درود. ۳- من بچگیام عادت داشتم ناخون می خوردم ... یه بار سر صف کلاس پنجم حدودای وسطای سال منو به عنوان شاگرد منظم و تمیز ۴- تا حالا شده درباره راز یکی با دوستتون اس ام اسی صحبت کنین بعد اس امو برای خود مورد بحث بفرستین ؟ داشتم با یکی از بچه ها درباره یکی از دوستان حرف می زدیم.. نوشتم به دوستم که فلانی الان بهم اس ام اس داد چی جوابشو بدم و اینو واسه شخص مورد بحث فرستادم. بارو زنگ زد و کفری که تو با فلانی چی درباره من می گفتین... به معنی کلمه حال مارو گرفت تا راست و ریستش کردم ۵- دفعه اولی که کیوی خورد کسی نبود که طرز استفادشو بهم بگه اونو از وست دو نصف کردم. نصفم از وسط نصف کردم. و مثل هندوانه، قاچ شتری خوردم. اما گفتم شاید مثل سیب باشه و اونو با پوست خوردم. سفارش می کنم بخوریم... بسی گیلوی مبارک به خاریدن افتاد و بالاجبار با انگشت اشاره درون حلق فلک زده را به خارش در آوردیم که نتیجه چند روزی آسیب دیدگی گیلو بود. ۶- یه بار برای یکی کامنت خصوصی گذاشتم اما یادم رفت تیک خصوصی شو بزنم. خودمو به درو دیوار زدم به تمام فامیلاشو دوستاش زنگ و اس ام اس که به فلانی بگو ورش داره بعد فهمیدم اونایی که نباید می خوندنو خودم بهشون گفتم... ۷- میدون قدس تهران رو دیدین میدون نداره اما میگن میدون قدس؟ نزدیک تجریش.. بعد از نیم ساعت وایسادن درون میدان قدس و گفتن به تاکسی ها که : میدون قدس.. میدون قدس دربست... تورو خدا میدون قدس... میدون قدس آقا می ری یه خانم نسبتا محترم گفت : شما اگه خود قدس می خواستی بری تا حالا رسیده بودی ... الان تو خود میدون قدسی و خیلی سوتی های دیگه.. تازه اینا قابل گفتن بود |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 20:12 توسط سید علی ابطحی |
|
شما را به چه یاد آورد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 19:56 توسط سید علی ابطحی |
|
با شرح یا بدون شرح |
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم آبان 1387ساعت 14:15 توسط سید علی ابطحی |
|
|
روزی می آید که لبخند تلخ می شود
تلخ تر از هنوانه ابوجهل اما جهل شیرین می شود به شیرینی لبخند آن روز ، روزی است که تو را فراموش کنند تو که خالق هستی هستی تو که آفریننده لبخند و تلخ و شیرینی هستی آن روز اگر آمد مرا قبل تر ببر این تقاضای من از توست چون بی تو هیچم .. ممنونم خدا |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 16:50 توسط سید علی ابطحی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو
|
| درباره وبلاگ |
من سید علی ابطحی . متولد 23 دی 1365. ساکن قم . گاهی هم تهران و تابستونا کلاردشت .
من در افکارم آزادم . درباره سیاست و اجتماع و دین و خانواده خیلی دوست دارم بنویسم اما از همه بیشتر دوست دارم نوشته های عاشقاته از نوع حال به هم زنش بنویسم . ضمنا داستان های تخیلی هم زیاد می نویسم . پس گیر به اصل نوشته هام ندین . |
| پیوندهای روزانه |
|
مسابقه ریش و سبیل سیل صعودی صدام پنگوئن بی عصاب مار کانگورو خوار ماشالله حاج آقا بـــــــوش استقلال و پرسپولیس آر دی بیچاره سامرا قبل از خرابی جای پا آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
سیاست گروی عشقولانه شخصی دینی برو بچ زندگی با اطلاعاتی ها تصمیم کیلویی نامه ها سخن عکس ها نردبان داغ خاطرات پارس دُر بدون عنوان |
|
RSS
|