![]() |
![]() |
|
| خدايا آن كس كه در تنهاترين تنهاييم . تنهاي تنهايم نذاشت . در تنهاترين تنهاييش تنهاي تنهايش نذار |
|
جایی که پر عقاب هست ... قامت ریز پشه چه کار است
امشب خیلی ها می دونن چه شبیه .. سخنرانی و حرفای من زیره به کرمون بردنه ... اما دوست داشتم در حد خودم چند کلمه ای رو بنویسم سالهای قبل ، توی حسینیه جمکرانمون شبهای قدر پربرکتی داشتیم. سخنرانی و قرآن سرگیری پربار پدربزرگم و عزاداری برای امیر المومنین. اما این دو سه سالی که آقایون به قول خودشون این جلسات رو تعطیل کردن همه ساله یک احساس خلئی احساس می کنم. اون سالا چایی این شبها و پای منبری با من بود تا مشکلی برای میکروفون پیش نیاد ... اما این سالها همش احساس می کنم وظیفه خودم رو به نحو احسن این شبها انجام نمی دم. دوست داشتم اون روزها هیچ وقت تموم نمی شد. پدربزرگم میگه هیچ وقت کسی رو که ستمی بهتون کرده نفرینش نکنین اما امشب برای کسایی که اون روزها و شبهایی که واقعا احساس می کردم خدا با تمام گناهام یک فرصت دوباره برای بندگی کردنش بهم تو شبهای قدر داده و حالا از این حس تهی هستم، از خدا خواستم هیچ وقت خیری تو زندگیشون نبینن.. در کنار دعاهام برای کسایی که باید دعاشون می کردمو بهشون مدیون بودم این دعای خیر ندیدن یکم برای خودم عجیب بود. اما باید یک جوری عقده نبودن بابا تو شبهای قدر کنارمون مثل سال قبل رو یک جوری خالی می کردم....... خدایا فرج آقا امام زمان رو اساعه مقدر بفرما خدایا به حق چهارده معصوم تمام عزیزانم رو همیشه سالم و سلامت و سر زنده و شاد نگه دار خدایا به حق این وقت عزیز بابا رو از شر شروران کنونی نجات بده خدایا کسانی که تو این چند ساله به خانواده من اذیت و آزار و ایذاه رسوندن، هیچ وقت و تا آخر عمرشون خیری در زندگیشون نبینن و به دشمنشون گرفتارشون کن خدایا تو این سال هرچی که خودت برام صلاح می دونی، هر چی که خودت مقدر می دونی برام عنایت کن امشب شب نوزدهمه ... شب ضربت خوردن مولا |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 3:32 توسط سید علی ابطحی |
|
|
پول در آوردن ، کسب روزی ، شما به کدوم از این دوتا عقیده دارین؟ به پول در آوردن، یعنی چه راهی رو بیاندیشی تا به پول برسی و پول در بیاری یا میگی مطلقا کسب روزی دست خداست تلاشت واسه اینکه روزیتو پیدا کنی.؟
به نظر من این دوتا عموم و خصوص من وجه اند. یعنی چی یعنی اینکه پول در آوردنو باید با کسب روزی قاطی کرد . یعنی اینکه آدم به خاطر کسب روزی دنبال پول بره. اینجوری وقتی پول گیرت نیاد لااقل خیالت راحته دنبال روزیت رفتی اما روزه ده بهت نداده.. اینجوری به قول مامانم به وظیفمون عمل کردیم حالا نوبت خداست که بهمون روزی بده
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 16:6 توسط سید علی ابطحی |
|
|
* این چند روز دونبال کارای ثبت نام حوزه بودم. به طبع رفت و آمد در حوزه و دارالشفا و فیضیه در اعم واجبات بود. فرصتی خوبی شد که با نگاه منتقدانه و نه با دید حسنانه به قضیه فیضیه بنگرم.
همیشه از حوزه به نماد دین و مرکز تحرکات مذهبی یاد میشه و شده. اما خواهد شدش رو خدا عالمه. منظورم از جمله آخر این بود که اتفاقاتی در شرف وقوع است که این جمله اما را روشن می کنه. از پیچیدگی نحوه ثبت نام و طرح اتاق به اتاق و اون آقا به این آقا و روند اداری کلاسیک تا دو ترم شدن حوزه. عقیده به سنتی بودن ندارم. بالاخره دنیا در حال پیشرفته اما اینو عقیده دارم ، سنتی که نیکوست چرا باید دستخوش تعویض نابه جا بشه. نحوه تعلیم در حوزه به سبک قدماء، علمائی چون آیت الله شریعت مدار و آیت الله قمی و آیت الله مرعشی و گلپایگانی و سیستانی و خیلی از بزرگان دیگه رو بار آورده. اگرم به نوع تعلیم و تربیت بنگریم می بینیم جایی برای ترمیم نوع تعلیم نیست. چهار پایه دروس حوزه که مطالعه کامل، مباحثه جامع، مرور گذشته، یادگیری دقیق رو از قدیم ندیما تا هم اکنون داره به نظر من نیازی به تصحیح نداره. چون اگه بشه این چهار پایه رو مقاومترش کرد میشه به جای کلاسیک کردن نحوه تعلیم، سطح علمی طلاب رو بالا برد. با به کار گرفتن معلومات علماء کنونی سوی از خط و مشی سیاسی و عقیده فکری. چه بسا در حوزه ها علمایی بودن که از نظر فکری ۱۸۰ درجه فرق می کردن اما طلاب از محضرشون استفاده و مستفیض می شدن. متاسفانه حوزه های علمیه، بُعد علمیه اش کمرنگ تر شده و بر نقطه های فکری و سیاسی، بیشتر توجه میشه و معیار و ملاک بر نحوه تفکر و عقیده بر پایه حکومت تعین میشه و نه بر ادله علمیه. زیرا دیده شده طلابی که از نظر علمی در سطح عالی ای بودن اما به خاطر نحوه فکری و عقیدتی نسبت به موازین حکومتی که اصل هر حکومتی آزادی بر صاحب فکران جامعه است، از حوزه اخراج شدند . این روند بی شک به نفع حوزه علمیه نیست و باید مدیریت اون از مردمانی سیاسی نگر پاک بشه تا بُعد علمیه به حوزه بر گرده . تا تصمیم گیری در شخص طلاب با معیار حکوت انجام نشه و فقط اخلاقیات و روحیه علم طلبی اونا معیار اندازه گیری باشه... پ.ن با همه این توصیفات فردا ساعت ۹، یعنی امروز ساعت ۹ امتحان شفاهی دارم ... برام دعا کنین تصمیم گرفتم به حالتی عادی خودم برگردم. می خوام دوباره روحیه نقدگویی خودمو از سر بگیرم. مسائل زندگی اینقدر زیاده که اهمیت دادن به اونا حوصله آدمو سر می بره |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 1:17 توسط سید علی ابطحی |
|
|
* این چند روز بازار ورود و خروج آقای خاتمی از کاندیداتوری یا عدم، بسیار داغه تا جایی که یک روز میشنویم : آقای خاتمی مطلقا نمیاد و بعد آقای خاتمی: مردم بخواهند میایم . ازون طرف ، با انتخاب کروبی به عنوان نامزد اعتماد ملی وجود خاتمی در عرصه کم رنگ شد. این سیاست عجیبه ... البته بازار بحث ها هم داغ تره. یکی به خاتمی میگه ترسو . یکی به کروبی میگه ....... یکی به اون یکی میگه ....... اما هیچ کس نمیگه چی میشه آخر و عاقبت ما
کلی چیز نوشتم همش پرید . باز یادم رفت قبل از آپ سیو کنم ......... حوصله ندارم بنویسم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 3:28 توسط سید علی ابطحی |
|
|
اینو یکی از بچه های کلوب تو وبلاگش گذاشته بود ...
مراحل رو انجام بدین . نتیجه اش جالب میشه
مراحل زیر را به ترتیب انجام دهید . تا معجزه ای شگفت انگیز را متوجه شوید. (این مطلب برگرفته از اساطیر چینی است) 1. ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید. 2. چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید 3. به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند . 4.سعی کنید انگشتان شصت را از هم جدا کنید. انگشت شصت نمایانگر والدین است. انگشت های شصت می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسان ها روزی می میرند . به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد. 5. لطفا مجددا انگشت های شصت را به هم متصل کنید . سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمائید. انگشت دوم (انگشت اشاره ) نمایانگر خواهران و برادران هستند. آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند . این هم دلیلی است که انها ما را ترک کنند. 6. اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را از هم جدا کنید. انگشت کوچک نماد فرزندان شما است. دیر یا زود آنها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند. 7. انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های چهارم (همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم) را از هم باز کنید. احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ عنوان نمی توانید آنها را از هم باز کنید. به این دلیل که آنها نماد زن و شوهرهای عاشق هستند که برای تمام عمر با هم می مانند. عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می مانند. انگشت شصت نشانه والدین است . انگشت دوم خواهر و برادر . انگشت وسط خود شما . انگشت چهارم همسر شما . و انگشت آخر هم نماد فرزندان شما است . |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 19:22 توسط سید علی ابطحی |
|
عمری ست که تو را در خواب می بینم میبینم که تنهای تنها از ترانه می آیی تا به روی چشمانم قدم بگذاری یاد ان قصه های نا گفته می افتم و یاد آن لحظه هایی که بی تو می مردم تو که نباشی کوچه های دلم بوی اقاقیا ندارد در بیداری به کنارم بیا و نگذار به آخر خط برسم نگذار |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 18:42 توسط سید علی ابطحی |
|
|
* رمضان ، رمضان آمد . ماه خدا ، ماه مهمانی ، ماه مهمانی خدا . ماه مهمانی بی منت خدا
* نماز روزه های همه شما دوستان خوبم مقبول درگاه حق . دم افطار حتما منو دعا کنین * می خواستم شنبه های بنویسم . اما حوصله دیگه نظم و ترتیب رو تو وبلاگ ندارم . حوصله داشته باشم می نویسم ... نداشته باشم نمی نویسم ... البته .......... نظر شما چیه ؟ نمی دونم چی بنویسم . نمی دونم چی می خوام بگم . راستی الان داره این انیمیشن درسای اخلاقی صداسیمارو می ذاره . همونی که مرده همش دیوار شاعر می خونه .... مجموعه های باحالیه. این چند روز کار و بار یکم زیاد شده بود خدارو شکر . البته یک سری پرابلم هم بود که به لطف خدای متعال و دعاهای والده مکرمه برطرف گردید |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 18:47 توسط سید علی ابطحی |
|
|
روزی فرشته ای از فرمان خدا سرپیچی کرد وبرای پاسخ دادن به عمل اشتباهش در مقابل تخت قضاوت احضار شد. فرشته از خداوند تقاضای بخشش کرد. خداوند با مهربانی نگاهی به فرشته انداخت وفرمود:من تورا تنبیه نمیکنم، ولی تو باید کفاره گناهت را بپردازی. کاری را به تو محول میکنم،به زمین برو وبا ارزشترین چیز دنیا را برای من بیاور.
فرشته خوشحال از اینکه فرصتی برای بخشوده شدن دارد به سرعت به سمت زمین رفت.سالها روی زمین به دنبال با ارزشترین چیز دنیا گشت.روزی به یک میدان جنگ رسید، سرباز جوانی رایافت که به سختی زخمی شده بود . مرد جوان دردفاع از کشورش با شجاعت جنگیده بود وحالا درحال مردن بود فرشته آخرین قطره از خون سرباز را برداشت وبا سرعت به بهشت باز گشت. خداوند فرمود:به راستی چیزی که تو آوردی باارزش است. سربازی که زندگیش را برای کشورش میدهد، برای من خیلی عزیز است، ولی برگرد وبیشتر بگرد. فرشته به زمین بازگشت وبه جستجوی خود ادامه داد. سالیان دراز در شهرها ،جنگلها ،ودشتها گردش کرد. سرانجام روزی در بیمارستان بزرگ پرستاری دید که بر اثر یک بیماری در حال مرگ بود. پرستار از افرادی مراقبت کرده بود که این بیماری را داشتند و آنقدر سخت کار کرده بودکه مقاومتش را از دست داده بود. پرستار رنگ پریده در تختخواب سفری خود خوابیده بود ونفس نفس میزد. در حالی که پرستار نفسهای آخرش را میکشید، فرشته آخرین نفس پرستار را برداشت وبه سرعت به سمت بهشت رفت و به خداوند گفت:خدوندا مطمئنم آخرین نفس این پرستار فداکار با ارزشترین چیزدر دنیاست. خداوند پاسخ داد: این نفس چیز با ارزشی است. کسی که زندگیش را برای دیگران میدهد، یقینا از نظر من با ارزش است. ولی برگرد ودوباره بگرد. فرشته برای جستجو ی دوباره به زمین بازگشت وسالیان زیادی گردش کرد. شبی مرد شروری را که براسبی سوار بود درجنگل یافت. مرد به شمشیر ونیزه مجهز بود.او میخواست از نگهبان جنگل انتقام بگیرد. مرد به کلبه کوچکی که جنگلبان وخانواده اش درآن زندگی میکردند، رسید.نور از پنجره بیرون میزد.مرد شرور از اسب پایین آمد واز پنجره داخل کلبه را بدقت نگاه کرد. زن جنگلبان را دیدکه پسرش را میخواباندوصدای اورا که به فرزندش دعای شب را یاد میداد،شنید.چیزی درون قلب سخت مرد ،ذوب شد.آیا دوران کودکی خودش را بیاد آورده بود؟ چشمان مرد پر از اشک شده بود وهمان جا از رفتار ونیت زشتش پشیمان شد وتوبه کرد. فرشته قطره ای اشک از چشم مرد برداشت وبه سمت بهشت پرواز کرد. خداوند فرمود: این قطره اشک با ارزشترین چیزدردنیاست، برای اینکه این اشک آدمی است که توبه کرده وتوبه درهای بهشت را باز میکند |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم شهریور 1387ساعت 20:18 توسط سید علی ابطحی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو
|
| درباره وبلاگ |
من سید علی ابطحی . متولد 23 دی 1365. ساکن قم . گاهی هم تهران و تابستونا کلاردشت .
من در افکارم آزادم . درباره سیاست و اجتماع و دین و خانواده خیلی دوست دارم بنویسم اما از همه بیشتر دوست دارم نوشته های عاشقاته از نوع حال به هم زنش بنویسم . ضمنا داستان های تخیلی هم زیاد می نویسم . پس گیر به اصل نوشته هام ندین . |
| پیوندهای روزانه |
|
مسابقه ریش و سبیل سیل صعودی صدام پنگوئن بی عصاب مار کانگورو خوار ماشالله حاج آقا بـــــــوش استقلال و پرسپولیس آر دی بیچاره سامرا قبل از خرابی جای پا آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
سیاست گروی عشقولانه شخصی دینی برو بچ زندگی با اطلاعاتی ها تصمیم کیلویی نامه ها سخن عکس ها نردبان داغ خاطرات پارس دُر بدون عنوان |
|
RSS
|