![]() |
![]() |
|
| خدايا آن كس كه در تنهاترين تنهاييم . تنهاي تنهايم نذاشت . در تنهاترين تنهاييش تنهاي تنهايش نذار |
|
این لاگ کاملا منحصر به شخصی با نام "این مال دو تا پست قبله" است که کامنت خصوصی گذاشته بود
عرض شود خدمت شما خانم یا آقا ... یحتمل برداشت شما از متن من درست و صحیح نبوده . من اول راه نبودم . مشکل حال حاضر من آخر راهه ... یعنی اینکه چجوری تا آ]رش برم ... ممنون بابت نصیحتتون اما از سوال آخرتون فهمیدم که شما فکر می کنید من نمی دونم یا می ترسم ( یا هر چیزه دیگه ) قدم جلو بذارم . نشستم توی خونه و کلی دارم خود خوری می کنم که وای نکنه از دستم بره و ندونه من به فکرشم ... نه این طوری نیست ... تنها مشکل من اینکه دچار حاشیه هایی شدم که نذاشت قدم آخر رو بر دارم و به قول شما از آسمون بیوفته تو بغلم ... همون مشکلات باعث شد همین از فاصله یک متری دیدنشم تبدیل بشه به رویا .. بشه به یک تصور . مشکلاتی بوده و هست که شده مشکل اصلی من ..... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 13:39 توسط سید علی ابطحی |
|
|
او رفت او رفت اما ماند او رفت اما ماند خاطراتش او رفت اما ماند خاطراتش که بود او رفت اما ماند خاطراتش که بود شیرین او رفت اما ماند خاطراتش که بود شیرین با لبخندی زیبا او رفت اما ماند خاطراتش که بود شیرین با لبخندی زیبا او رفت اما گذاشت لحظه به لحظه بودن او رفت اما گذاشت اندوه نبودنش او رفت اما ماندیم بی او او رفت اما ماند او رفت اسم رضا بود . فامیل بود . رفیق هم بود . پسر عمه پدرم . تازه کت و شلوار لباس دامادی اش را به سر جالباسی آویزان کرده بود . یک ماه از به خانه رفتنش همراه یارش نگذشته بود . و چه آرام اما با اشک و آه او را بردی ای از دیار فانی ای جاوید مطلق . کاش رضا ، رفاقتت را بر من تمام کنی و مرا هم به دیار جاوید دعوت نمایی خدا تو جیره خوار در بهشت برزخیت نماید |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 14:48 توسط سید علی ابطحی |
|
|
salam avalan englishi neveshtam chon kibordam farsi nadare. dovoman akhare teknoleji hastim. alan ba mobile nokia 9500 ram va ba sistem WILERESS daram up mikonam. kojam ke inghadr pishrafteye ke wileress dare ro bemanad. goftam ye kelasi gozashte bashim felan |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 23:56 توسط سید علی ابطحی |
|
|
ما که چه می دانیم معنای کلمه عشق را ......
بعضی آن را گرفتاری یا در دام افتاده می گویند قدیم ندیما می گویند عشق بستن چشم به واقعیت و ندیدن علت عده ای بس قلیل اما تاثیر گذار در مخ های جوانان عاشق پیشه ، اضافه می کنند : عشق همان بی ناموسی حال مراد و مرید و مسلک و مامن نویسنده که بنده سراپا تقصیر باشم چیست عرض می شود .. به اتخاذ کلمه گرفتار را در رسم تجربه پیشه کردن قدیم ندیمی ها و بابا بزرگا که این حرفشان دمت گرم دارد اگر فرض محال بگیریم که الی تالی عرض می شود ، کمی سخت باور می شود که پسری یک لا تی شرت و یه شلوار پارچه ای شود معشوقه دختری بسیااااااااااااااااااااااار مغرور و صد البته محبوب حال بنده با همان مقوله سراپا تقصیر حاج و واج در این همه ان قلت در بحث شیرین و تلخ سه کلمه عین و شین و قاف مانده ایم اما فرض محال پراندیم ، ذکر کنیم که : گرفتار بودن به حسب ذهنن قدماء کمی غلط است چون درست است عشق وقتی در دل ملت شهید پرور راه پیدا کرد دیگر نه سن میشناسد و نه سال و نه سنه .. اما عقل هم در محل حکم فرمایی نشسته است فی الحال نه به تلخی عشق که از هندوانی ابو جهل بد تر است و من می گویم : عشق وابستگی به حسی که هیچ کس آن را نمی فهمد الا محبوبش که خود عامل آن حس است و دیگر هیچ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 6:2 توسط سید علی ابطحی |
|
|
سلام. من امیرم. اولین مهمان درپیت وبلاگ درپیت تر علی.. همیشه علی منتقده به هوای خودش بزرگ وبلاگ منهو همیشه نقداشو گوش میدمو آخرشم کار خودمو می کنم، آخه نقد هم بلد نیست بزنه ولی کاریش نمیشه کرد. علی در عین این که همیشه دورو برش شلوغ هست، بازم دست از اسم تنهای تنهاش بر نمیداره. این داداش ما باز به مغزش فکرایی خطور کرد که مثلا به وبلاگش مهمون دعوت کنه تا بتونه آمار نداشته اشرو بالا ببره. بعد از اون قضیه ای که گرفتنش، خودش همین طور خواست معروف کنه و کارشم بد نبود بهش از همین جا باریکلا میگم؛ برا مهموناش از من به عنوان اولین بیچاره ای که باید از جون مایع بذاره تا کمی به آمار این داداش ما بیفزایه، دعوت کردو من هم حرفشو زمین ننداختمو براش نوشتم.. به هر حال مهمونیی بدون شیرینیو چاییو آجیلییه. اینو برا مهمونای بعدی میگم که حساب کار دستشون باشه. الانم بالا سرم واستادهو یک پس گردنی بهم زد که بهت گفتم بنویس نه این که چرتو پرت بنویسی. به هر حال این جا آزادی نداشته باشم کجا می خوام آزادی داشته باشم.؟ ها؟ میدونم اذیت شدید چون سبک نوشتاری من همین طوره. ولی برا اولین مهمون باید تحملش می کردید... شاید مهمون بعدی هم خودم بودما. هماهنگ می کنم به خودم بده چون الان کسی نمیاد به این مهمونیای درپیت، چون همشون به مسافرتو کیفو حال رفتن، حالا ببینم چی میشه. فعلا |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 0:36 توسط سید علی ابطحی |
|
|
* هرچی آرزوی خوبه مال تو .... هرچی که خاطره داری ما من ..... این روزای عاشقونه مال تو ...... این شبای بی قراری مال من ..... منمو حسرت با تو باز شدن ... تویی و بدون من رها شدن .... آخر غربت دنیاست مگه نه .... اول دو راهی آشنا شدن .... تو نگاه آخر تو .... آسمون خونه نشین بود .... دلتو شکسته بودن ... همه قصه همین بود ... می تونستم با تو باشم ... مثل سایه مثل رویا ... اما بی حالم و بی تو ... مثل تو تنهای تنها * امروز داشتم اتفاقی برنامه به سوی ظهور رو میدیدم . گفتم اتفاقی چون عقیده دارم اون نیت چند سال پیش دست اندر کاران برنامه ندارن و دیگه حوصله نگا کردنشو ندارم . وقتی برنامه میاد همرو که به نوعی نام حضرت رو میرن رد می کنه و بعد یه خاطره از مقام معظم رهبری میگه که رفته بودیم پیششون برای گزارش فعالیت در باب مهدویتمون ، بعید می دونم کسی بخواد میلی به تحقیق درباره مقام حضرت داشته باشه چون میگه اینم سیاسیه ... قبول دارم باید با خرافات و کلاش ها مبارزه کرد اما نمیشه تیشه بر ریشه برنیم که بخوام مثلا شاخه هاشو اصلاح کنیم * شماره این دفعه شهروند گزارشی رفته به نام تمام سخنان رئیس جمهور . یاد فیلم تمام مردان رئیس جمهور افتادم که بسیار بی ربط از این سخنان بود . همین جوری . یاد سال ۸۴ افتادم احمدی نژاد ۸۴ کجا و احمدی نژاد ۸۷ کجا * یه جورایی حس ..................... نمی دونم حس غریبی دارم . تا حالا شده ندونین چتونه ؟ * الان داشتم با امیر معروف با دراز چت می کردم و هنوز صفحه چتش بازه .. نوشته : be amir goftam be u ham migaam |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 16:37 توسط سید علی ابطحی |
|
|
* وای پنج روز سر کار نرفتمو نشستم تمام کتابایی که نصفه و نیمه خونده بودم رو تموم کردم . مجله شهروند رو تو یک روز خوندم .. سی صفحه دیگه هم از فیلمنامه "کارت" رو هم نوشتم . خیلی تعطیلی عالی ای بود . اما روز جمعه با رفتن فوتبال و دو تا خطا که بچه ها روم انجام دادن بهم خورد .. یکی خورد تو ساق پام و اون یکی به گردنم ... الان هر دوتا درد می کنه .
* امسال نشد واسه روز مادر برای مامان کادوی خوبی بخرم . به یک شاخه گل رز قرمز و آبی پسنده کردم .. خدا رو شکر مامان هم خوشش اومد .. * راستی کسی نمی خواد در خونش اتوماتیک بشه ؟ با ما تماس بگیرید ! * یه طرح توپ امیر بهم داده ... درگیر اونم ... دعا کنین درست بشه می ترکونه ... فک کن * سلام |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 14:30 توسط سید علی ابطحی |
|
|
می نشینم
می خندم در ژرفای درونم می نگرم عکس تو در گوشه و کنار دلم ، با قاب های زیبا مصفا شده ، این دل خراباتی مرا مِی را جرعه جرعه و با زمزمه عشق که هم سوی با شراب چشمانت بود بر من خوراندی و خنده کنان فریاد معشوق بودنت را سر دادی و چه زیبا محبوبی بودی و هستی وقتی به تک تک قابهای درون دلم که صروت زیبای تو آنان را چون دُری خوش تراش تجلی داده ، می نگرم به خود می بالم که صاحب دلم تو هستی این را فقط خود ، قبول دارم مِی خورانیت که تمام شد کنار ناش افتاده و مستم ایستادی و بعد نشستی کنار من و دوباره با چشمانت مرا مست تر از مستی کردی که با چشمان خمارش به آغوش توهمی می نگرد تا شاید در توهمش صاحب دلی ستاره وار شود اما من نیازی به مِی و مِی گساری ندارم چون بدون اسلحه توهم خود را تسلیم ستاره پر فروغی چون تو می بینم دست های دلم را بالا بردم و بدون تحدیدت علامت تسلیم را نشانت دادم تا بگویم همیشه تسلیم و مِی خوار و عکس دید تو هستم پس هستم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 20:41 توسط سید علی ابطحی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو
|
| درباره وبلاگ |
من سید علی ابطحی . متولد 23 دی 1365. ساکن قم . گاهی هم تهران و تابستونا کلاردشت .
من در افکارم آزادم . درباره سیاست و اجتماع و دین و خانواده خیلی دوست دارم بنویسم اما از همه بیشتر دوست دارم نوشته های عاشقاته از نوع حال به هم زنش بنویسم . ضمنا داستان های تخیلی هم زیاد می نویسم . پس گیر به اصل نوشته هام ندین . |
| پیوندهای روزانه |
|
مسابقه ریش و سبیل سیل صعودی صدام پنگوئن بی عصاب مار کانگورو خوار ماشالله حاج آقا بـــــــوش استقلال و پرسپولیس آر دی بیچاره سامرا قبل از خرابی جای پا آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
سیاست گروی عشقولانه شخصی دینی برو بچ زندگی با اطلاعاتی ها تصمیم کیلویی نامه ها سخن عکس ها نردبان داغ خاطرات پارس دُر بدون عنوان |
|
RSS
|