![]() |
![]() |
|
| خدايا آن كس كه در تنهاترين تنهاييم . تنهاي تنهايم نذاشت . در تنهاترين تنهاييش تنهاي تنهايش نذار |
|
روزی مادرم عبور می کرد از خیابانی و دستم به دستش بود . می جنگید با سوز سرما تا دست مرا در پناه گرمای دست خود حفظ کند . می دیدم زن و مرد و کودک و بزرگ جوان و پیر را که گاه لبخند و گاه اشک بر چشم و لبشان بود . گاه ابروانشان به پایین و گاه چشمانش از خنده باز . گاه می دویدند و گاه خمیده در جستجوی ایام جوانی لحظه هایی که گذشت . گاه می نوشید و گاه نوشیده را می نگریست . گاهی هم هیچ کدام اینان نبودند و فقط اسمشان ید می کشید تمام اینان را . عجب دنیای هر که به هر کی ای داریم ما .... مادر می گفت : روزی در روزگار خاک و خاشاک ، ماهپاره ای بود که در خاک مانده بود و خاکیان را عطش عشق سیراب می کرد . عطش علم . عطش زیستن . عطش بودن . عشق به بودن و خوب بودن و مثل او ماه بودن و شدن و چون ماه پرتویی از جنس بلوری همان ایمان را داشتن . اما کمی از آن خاکیان را یاد نبود که عشق را به خاطر ماهپاره می خواهد و نه به خاطر پاره ای ماه . آن ساقی عطش را به عطش آب بیمار کردند همان کمی خاکیان و ماهپاره را پاره پاره . می گفت مادر ، در روزی که خورشید بعد از اتمام اشک هایش خون گریست . آن روز که خاک شرم بودنش بود و آب شرم آبادیش . آن روز که آتش ، التماس نبودن می کرد تا شاید کودکان سه چهار ساله و پنج و شش سال عطش را یادشان نباشد تا دل آن ساقی لب تشنه را خون نکنند تا اشکهای زیبایش روان گونه هایش شود . مادر می گفت کاش له له عطششان را نمی دید عمو . آن روز باد توان وزیدن تند باد های شلاقی اش نداشت که صورت های سیهِ سیاه پوشان لشگر سیاه دل را زند تا از این غلط ها نکنند همان کم خاکیان سیه چشم و دل و روح . آن روز آن به اصطلاح انسان ها در مقابل انسانهای انسان صفت ، صفت انسانی شان را به قماش ناسیان سپردند . همان روز ، روزی بود که آن ناسیان انسانیت ، شمشیر بر کمر پیکر بدن چاکچاک زندگی آخرت و عاقبت بخیری زدند . مادر گفت آن روز ، نور ماهپاره را خاموش کردند اما آن ابلهه صفتان ، خنگ تر از آن بودند که بدانند ماه پاره ها هیچ وقت نورشان نه تنها کم بلکه از بین نخواهند رفت . گذشتیم از آن خیابان اما به ناگه گریه تلخ ، وجودم را در بر گرفت . لبخند شیرین مادر فهمید که لبهای من عطش آب دارد و بس و نه ناله ای دیگر . ایستاد . تمام قد . با لبخند . چشمان مهربانش لیوانی آب از نوع گوارا به دستان گرمم داد . نگاه کردم . نوشیدم . خندیدم . مادر هم خندید اما گفت بگو یا حسین . گفتم کیست حسین ؟ گفت : ماهپاره .......... و گفت این بار حافظ که : او را به چشم پاک تو آن دید چون هلال .... هر دیده جای جلوه آن ماهپاره نیست .... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 20:18 توسط سید علی ابطحی |
|
تولد تولد تولدت مبارک بیا شمعارو فوت کن که صد صال نه خیلی زیاده ، تا هر وقت باید زنده باشم زنده باشی امروز یعنی امشب که ۲۳ دی ۱۳۸۶ هجری خورشیدی مصادف است با به دنیا آمدن من ... هه هه من در ساعت ۶ بعد از ظهر عصر پنجشنبه مورخ ۲۳ / ۱۰ / ۱۳۶۵ همون هجری شمسی در بیمارستان گوهرشاد مشهد با مبلغ پنج هزار تومان ( اون زمان پنج هزار تومن خیلی زیاد بوده ) به این کره خاکی پا نهادیم و این دنیای عجیب و العظیم رو متبرک با قدوممون کردیم بابا میگه اون زمون رسم نبوده برا بچه که متولد می شده گل واسش بیارن . خودتون بفهمین بابام چیکار کرد . کل فامیل تجمع در بیمارستان به خاطر دیدن نوه اول فامیل ( ندید بدیدا ) همه لپا گل انداخته بخاطر خوشحالی برای بنده . قربون صدقه ها فوج فوج روانه هیکل بنده . میگن یک و نیم دو کیلو بودیم ... یلی بودیم واسه خودمون ... یادمه داشتیم تخمنا می خوردیم دیدیم تیلیفونیمون زنگ زد گفتیم کیسا گفت بدو نوبتته باید بری دنیا گفتم بذار کلِ این بچه پرو رو بخوابونم بعد می رم .. می دونین کی بود اون بچه پُر رو ...... لئونل مسی ... عجب دنیاییه واقعا . راستی می خواستم کُل بچه هایی که برام تبریک فرستادن رو لینک بدم اما گفتم شاید دوست نداشته باشن .... از آفی ها و کلوب و اس ام اسی ها و گزگ و ارکات و ۳۶۰ تی ها هم ممنون و تشکر کردم .... از همه شما عزیزانم که تبریک گفتین دوباره تشکر می کنم ... خیلی خوشحالم کردین ... خیلی خیلی ایشالله عروسی امید و دومادی ممد عقد و عروسی امین و بعله برون رضا مهدوی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 23:58 توسط سید علی ابطحی |
|
|
اولا برای اولین بار یَک برف مشتی تو قم اومد ... خیلی باحال بود . فکر کنین برف داره خفن میاد ، باد همچین طوفانی هم هست ، به اصطلاح کولاک اونم تو قم ... هوا یخ زده .... ماشینا گریشون درومده .... لیز بازار ... هوا ملس . دوما من تا 23 دی امتحان دارم و با این برف سنگین این چند روزه هم که امتحانا عقب افتاده فعلا مشغول مطالعات درسی هستم و نه وقت و نه حوصله کل کل و بحث دارم . پس بذارین امتحانام تموم شه بعد مفصل میشینیم با هام بحث می کنیم ... اما چون قول داده بودم برم با دکتر متخصص ارتوپد صحبت کنم ، در سه شنبه هفته پیش مورخ ( خودتون به تقویم مراجعه کنید ) به بیمارستان مصلا جنب پل میدان جانبازان قم رفتم . ابتدا وارد بیمارستان شدم و به طرف اینفرمیشن ( از تلفط لفظ اطلاعات معذورم ) رفتم . از خانم منشی پرسیدم : ببخشید خسته نباشید ، ببخشید متخصص ارتوپد تشریف دارند ؟ کمی فکر کرد و گفت بله اتاق شماره 10 . اما بگذارید مریض قبلی از اتاق خارج شود بعد شما وارد شوید . با لبخندی همان چشم خودمان را به او گفتم و به طرف صندلی های سالن انتظار رفتم ... اون کیه که قد آینه ..... عکسشــــــــــو زدن به دیوار به گوش رسید و فهمیدم موبایلم می زنگه . دید زدم دیدم عکس ممد روی تله ... فهمیدم حوصله اش از بیرون وایسادن سر رفته . بیست و پنج تومنی افتاد که ممد مثل من از آمپور می ترسه .. بهش گفتم بیاد تو بشینه تا نوبت ما بشه .. نوبت ما شد و ممد بیش دکتر نیومد و روی صندلی نشست . در زدم و قبل از ورود به تابلوی سمت راست که نوشته بود " دکتر علاءالدین اردکانی جراح و متخصص ارتوپدی و عضو انجمن متخصصین جراحی ارتوپدی دارای بورد تخصصی و وارد اتاق شدم . آقای دکتر پشت میز و مشغول بلند شدم بودند . قصد خروج از اتاق را داشتند که با حرفای من لبخند زنان و با کمی چهره متعجب بر روی صندلی نشستند و به من تعارف نشستن کردند . غرض از مزاحمت آقای دکتر چند تا سوال فقط داشتم که یه سه چهار دقیقه بیشتر طول نمی کشه – بفرمایین در خدمتم . دور و بر رو برانداز کردم و وقتی از نبودن آمپول خیالم راحت شد شروع به سوال کردن شدم . - آقای دکتر بعضی بانوان مجترم می فرمایند : چادر پوشیدن در دراز مدت باعث بروز دردهای موضعی در ستون فقرات و گردن می شود ... آیا به نظر شما علت علمی ای دارد ؟ - بله من هم چند باری شنیدم ولی تا جایی که علم پزشکی ثابت کرده هیچ مرضی وجود ندارد که با پوشیدن چادر بوجود آمده باشد . تازه خیلی قدیم ، قدیمیا وسائل سنگین مثل دبه و کوزه های آب رو روی دوش خود می گذاشتند در مسافت های طولانی حمل می کردند و در دراز مدت هیچ مشکلی برای آنان پیش نمی آمد . پس 100% چادر با وزن کمش از این قضیه مستثناست . البته میشه گفت زنانی در سنین بالا که از ضعف استخوانی و به دلایل گوناگون دچار آرترز گردن و رماتیسم شده اند که بسیار نادر هم هستند ، چادر سنگین یعنی حدود هفت ، هشت کیلویی برایشان آن هم در دراز مدت ضرر دارد ولی برای انسان سالم هیچ ضرر و مخرب استخوانی ندارد و صد البته تشخصی مهره های ضعیف هم بستگی به نظر دکتر متخصص دارد . من پرسیدم ؟ حالا آقای دکتر چادر امروزی که حداکثر دو یا سه کیلو وزن دارد چگونه این وزن به مهرها فشار نمیاره ؟ دکتر دوباره لبخندی زد و گفت : ببینید خاصیت مهره های گردن پخش وزن در تمام اجزاء کمر را دارد ، یعنی وزن چادر در کل ستون فقرات و مهره های گردن پخش می شه و خود اتصال چادر به بدن فشار عمودی چادر رو کاهش می ده . دیگه فشاری بر اثر وزن برای تخریب مهره ها نمی مونه . من پرسیدم ؟ آیا این سخنان شما فقط برای بدن زن صدق می کنه یا نه ؟ چون کسانی که می گن چادر مخرب استاخوانه می گن بدن زن برای وزن چادر ضعیفه .. آقای دکتر بلافاصله گفت : نه .. نه .. ساختار زن و مرد از نظر اسکلت بندی مشابه است . یعنی اسکلت بندی زن و مرد در مورد ستون فقرات و گردن شبیه هم هستند مگر تفاوت کمی در قسمت لگن آن هم بخاطر مسائل بارداری او و الا ضعف جسمانی زن به قوای بدنی و فیزیکی اوست نه اسکلت بندی . بعد از این همه حرف و حدیث از آقای دکتر خداحافظی کردم و به خونه اومدم و شروع کردن به تجزیه و تحلیل . حالا نتیجه : 1- هیچ بیماری ای نیست که منشاء آن پوشیدن چادر باشد . 2- اصولا این جور بهانه ها را کلاه شرعی می نامند . 3- حجاب اختیاری است نه اجباری 4- بانوان محترم که دلیل رد چادر رو مخرب بودن برای بدن می دونن دنبال دلیل دیگه ای بگردند 5- برای بحث بیشتر به لینک مراجعه کنید 6- بحث حجاب تمام شد و اراجیف نویسی آغاز می شود .. یا علی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 21:59 توسط سید علی ابطحی |
|
|
خوب اولا عرض شود خدمت عزیزان خودم که این بحث جنبه عمومیت داره و صدا در آوردن و شلوغ کردن این حرفا نیست . من به عنوان یک بچه مسلمون که سعی کردم دینم رو خودم حقیقتش رو با تمام وجودم درک کنم ، سعی کردم حجاب رو هم برای خودم حالا نه بعنوان یک مفهوم برای زنا بلکه بخشی از یک باید و نباید اجتماعی در تحت قانون دین اسلام در کشور برسی کنم .
بچه ها هم با اخلاق من آشنان . من کسی بهم فحش بده و ناسزا بگه پاک نمی کنم . اما وقتی به مقدسات دینم توهین بشه پاکش می کنم . اگرم این چند روزه نشد چون هم امتحاناتم بود همم یک سری مشکلات شخصی که درگیرش بودم و نشد بیام نت . الانم دارم تحقیقاتم رو کامل می کنم تا با آپ آخر حرف و حدیث برای حجاب رو ببندم . پس پیشنهادی برای بد دهنا دارم اگه حرفی دارین بیاین و راست حسینی بزنین و هر چی می خواین بیاین و به سر و کله هم بزنیم اما فحش به دین ندین ... چرا ؟ چون اولا اگه به قیامت معتقد نباشی که فحش دادن جز تخلیه کردن خودت هیچ فائده ای نداره . چون این جور روحیه دوباره پر می شه . اگرم داری که روز قیامت چوب تو آستینه ته . پس بیا مثل انسان های متمدن بشین و حرف بزن چون الآن ۲۰۰۸ ( راستی سال نوی میلادیتون مبارک ) نه ۱۳۴۸ که بخوایم با خونریزی بگیم حرف من درسته ( اونم باز یحتمل اشتباه باشه ) فعلا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 11:26 توسط سید علی ابطحی |
|
|
عکس به علت اعتراض و انتقادات خوانندگان حذف گردید - با یا بدون علت خوب خانم ها و آقایان ایرانی با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما عزیزان محترم . بنده یک عذرت خواهی بسیار بزرگ به شما بدهکارم بخاطر اینکه در مورد وقفه ای که انداختم . البته من نینداختم ، بلکه ابوی گرام انداختند . البته واضح تر بگیم بعضی ها این اسباب کشی رو راه انداختند که وارد مقوله بعضی ها نمی شم . خلاصه دو سه روزه اسباب کشی داشتیم و سخت مشغول جا به جایی بودیم . اما مقوله حجاب به سفارش همه قرار شده این لاگ به عنوان اختتامیه مقوله حجاب در وبلاگم باشه ، البته فی نفسه خود بر این می دارم که تا آخر بحث پا باشم که انشالله تعالی هستم ... یا الله حاج آقا خوب اولا اینکه جواب ایشون که گفتند حجاب مانع پیدایش زیباییه ... زن زیبا رو به تاریکی فرو می بره ... همون زنهای زشت فقط زیر چادر باشند و الی .......... باید عرض کرد که می خواستم با عقل بسیار خردسال خودم این مسئله رو حل و فصل کنم . عرض شود خدمت شما خدای مهربون یک سری چیز هایی رو خلق کرده تا یک سری اشخاص و افراد ازشون لذت ببرن ، از دیدنشون به شوق و شعف بیان . مثلا از خر و گاو گوسفند و الاغ و بز و شتر و گبه و سگ و پلنگو شیر و کرگن و بزمجه و دایناسور و دایی ناصر که نه اشتباه شد و آسمون و زمین و ماه و ستاره و کوه و دار و درخت و پرنده و جهنده و خزنده و چرنده و قورباغه و ماهی نهنگ و نمو و سرینتی پیتی و هزاران هزار خلقت دیگه رو برای انسان آفریده . اما در قرون وسطا و عرب های زمان جاهلیت و یکسری آدم های خشکه فکری زن بیچاره رو هم داخل این نوع خلقت خداوندی کردن و گفتن زن آفریده شده برای لذت برن مرد . زن باید تو پستو باشه تا فقط مرد بتونه ازش لذت ببره و زن هیچ حق و حقوقی نداره و اصلا چه معنی داره زن از نظر فکری رشد کنه . بقول بروبچ : بی شششرفا . اما دین اسلام زن و مرد رو از نظر تکامل و به کمال رسیدن مساوی دونست . سهم هر کدوم رو از زندگی مساوی و بلکه بیشتر به عنوان یک مادر و پایه و ستون خانواده دونست . فکر کنم شما یکم فکرت به همین قرون وسطایی می زنه . چرا الان می گم . ببخشید ؟ اومدن زنای خوشگل بدون حجاب و هفت دست قلم آرایش برای چیه ؟ برای اینکه زیبایی خودشون رو ( با کمک آرایش کردن ) به رخ بقیه بکشن برای اینکه بگن بعله خشگل هم پیدا میشه . حالا این زیبایی رو به مرد می خوان نشون بدن یا به زن . فکر نمی کنم قصدشون زن باشه . چون من نشنیدم زن بگه : عجب زنه خوشگلیه بریم باهاش رفیق شیم .. پس برای این زنهایی که موهاشونو می ریزن بیرون و همون بحث هفت مورد آرایش می کنن برای مرداست . واقعا دم مردا گرم چیکار کردن که زنا چهار ساعت نشسته یا ایستاده چهار کیلو آرایش می ریزن رو سر و صورتشون و کلی توی مانتوی تنگ به خودشون فشار میارن تا بگن ما خوشگلتریم و ایضا با کلاس و با تمدن و مدرنیزه بیا پیش من . پس شما دلیل رد حجاب رو از نظر خودت ممانع کردن حجاب از دیده شدن زیبایی زنها نگو ( بوسیله همون هفت دست آرایش ) . این همه دلیل . بگو خوشم نمیاد . بگون چیزه مزخرفیه ( حالا بدون دلیل هم عیبی نداره ( بعدشم آقای با تمدن ، تمدن گفته به عقائد دیگران احترام بذارین . هر کسی عقائدش محترمه . خیلی ببخشیدا ولی تمدن که به آرایش کردن و بی دین بودن نیست که . یکسری قوانین بسیــــــار خوبی داره که بد نیست اونارم بدونین .... حقوق شهروندی داره . نشکستن هنجار های درون شهری داره . احترام به اکثریت داره . به قوانین احترام گذاشتن داره و اوووووووووو این همه حرف .... بعدشم اگه خدا قرار بود فقط همین دوتا چیز زو ( جواب نازی ) از آدم بخواد که این همه پیغمبر و دم دستگاه لازم نبود . این همه کتاب و دین و خدا پیغمبر نمی خواست . این همه عبادت و هر روز یکشنبه به کلیسا و زنای کلیسا شوهر نداشته باشن و از این حرفا نبود دیگه .... پس حتما خدا چیزه دیگه از بشر خواسته که این بند و بساط از حضرت آدم تا آلان بوده و هست .. هوم . نظرت چیه ؟ خوب فعلا تا اینجا خوبه .... با یکی دوتا از متخصصین و دکترای عمومی قرار گذاشتم برای همین حرف مهدیه می خوام تحقیق کنم . ببینم اساس پزشکی داره یا شاید ............ مثل اینکه این حرف و حدیث برای حجاب همچنان ادامه داره فعلا |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 14:53 توسط سید علی ابطحی |
|
|
سلام
شرمنده این چند روزه می خواستم پی بحث رو ادامه بدم و اشکالاتی که هست رو بعضا رفع و رجوع کنم . البته با مشورت و تحقیق . لازمه که بگم این بحث رو من برای دل خودم راه انداختم چون باید درباره حجاب مسائلی رو می دونستم . اما متاسفانه این چند روزه اسباب کشی داریم برای همین تمام وقتمو کاره خونه گرفته و برای همین نشده درست و درمون بشینم و بنویسم . برای همین در اسرع وقت می آپم تا به بقیه حرف و حدیثا بپردازیم . تو این دو سه روزه هم که نبودم حرفای جالی بودش که حتما تو لاگ بعدی دربارش می نویسم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم دی 1386ساعت 11:35 توسط سید علی ابطحی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو
|
| درباره وبلاگ |
من سید علی ابطحی . متولد 23 دی 1365. ساکن قم . گاهی هم تهران و تابستونا کلاردشت .
من در افکارم آزادم . درباره سیاست و اجتماع و دین و خانواده خیلی دوست دارم بنویسم اما از همه بیشتر دوست دارم نوشته های عاشقاته از نوع حال به هم زنش بنویسم . ضمنا داستان های تخیلی هم زیاد می نویسم . پس گیر به اصل نوشته هام ندین . |
| پیوندهای روزانه |
|
مسابقه ریش و سبیل سیل صعودی صدام پنگوئن بی عصاب مار کانگورو خوار ماشالله حاج آقا بـــــــوش استقلال و پرسپولیس آر دی بیچاره سامرا قبل از خرابی جای پا آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
سیاست گروی عشقولانه شخصی دینی برو بچ زندگی با اطلاعاتی ها تصمیم کیلویی نامه ها سخن عکس ها نردبان داغ خاطرات پارس دُر بدون عنوان |
|
RSS
|