![]() |
![]() |
|
| خدايا آن كس كه در تنهاترين تنهاييم . تنهاي تنهايم نذاشت . در تنهاترين تنهاييش تنهاي تنهايش نذار |
خسته ام ..... از شنیدن جمله " چرا آپ نکردی " هم خوشحال میشم هم ناراحت . خوشحال که دوستای خیلی خوبی دارم که به نوشته هام اهمیت می دن و هم ناراحت که چرا بعضی وقتا به قول لپ قرمزی بی وفا میشم .... خوب شما اگه جای من باشین و حوزه و دبیرستان باهم بخونین . یک فکر خفن فیلمنامه نویسی هم به سرتون زده باشه و در به در دنبال نوشتن یک فیلمنامه تاثیر گذار برای رئیس صداوسیما قم باشن معلومه که یادتون میره یه وبلاگ فکستنی هم دارین که تمام امیدتون آمار روزی ۱۰۰.۰۰۰ هزار نفر در روزه ( چه غلطا) تازه دچار مخشوش شدن فکری بخاطر مطالعه زیاد کتب زبان فارسی هم شده باشین دگه جمله بندیتون میشه افتضاح ... بعد به قول عاطفه خانم دق می دی همه رو با حرس یا هرس یا هرص و یا "حرص" نوشتنت حالا بشینین ربط بین عکس بالا رو با مقوله لاگ امروز من مقایسه کنید |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 14:50 توسط سید علی ابطحی |
|
|
یازده سال پیش اومدیم قم . راستی حوصله ندارم خیلی جدی و با انشاء خشک بنویسم اولا و ثانیا اگر از یک سری کلمات استفاده میشه همین جا از شما دوستان عزیز عذرخواهی می کنم .. می گفتم . حدود یازده ساله که قم هستیم . قم همیشه برای من شهر خیلی خوب بوده و هست . حتی از مشهد که محل تولدم هست و تا هشت سالگی مشهد بودم بیشتر دوست دارم .
اما چند سالی هست که قم به سرعت پشرفت چشم گیری داشته و ساختمان های زیبا و جالب و تکنولوژی و مسائل رایانه به وفور در دسترس هست . اما در مقابل با وجود عمه سادات حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها و روایات و احادیث مبنی بر بودن شهر قم محل علم و تقوا و بودن حوزه علمیه ، قم را به شهری متدین نشین و ظاهری دیندار مبدل کرده . ( این یک تیکه رو باید جدی می نوشتم )
اما همین نوع تفکر دینی و با وجود افراطی گرایی در هر دینی مثل صهیونیست ها در یهودیت و پروستات ها در مسیحیت و حتی صوفی ها و علی اللهی ها و وهابیت در اسلام باعث فساد بیشتر در هر جامعه ای می شود . چند روزیه که با وجود گردش در شهر و دید و بازدید اقوام و فکر کردن زیاد درباره وبلاگ نویسی و یک دوربین خوب برای عکاسی ، طرح این لاگ تو ذهنم رشد کرد . در قم کسی با مانتو و روسری خجالت می کشد راه برود چون همه چادری هستند حتی دختران و زنانی که مورد دارن . پسران هم صاف و صوف نسبتا راه می رن چون بالاخره بروبچ بسیجی و حزب اللهی به وفور در سطح شهر دیده میشوند . اما نزدیک حرم و جایی که زائر و خیلی از مردم رفت و آمد دارند اتفاقایی می افته و دیده میشه که واقعا جای دلخوری و دلسوزی داره
سری سی دی های " حجاب و دختران آخر الزمان . می خوام این جریان رو چند بخش کنم یک آیا این کار مثبت است یا منفی . مثبت نمی شود باشد . چون اولا در مقوله ترویج فحشا و منکرات قرار می گیره چرا چون یک پسرا و دخترایی که کمی تا قسمتی از روابط و پسر و دختر بازی خبر ندارن چشم و گوششون باز میشه . البته نیازی نیست به اینها چون ماشالله در اینترنت با بودن عکس و فیلمهای متنوع از همه جای مردم خود به خود چشم چالشون باز میشه ولی خوب دختر و پسری که دسترسی به نت نداره رو عرض می کنیم و دو خود این نوع تصاویر یک جور نشان دادن گناه است . چطور اقرار گناه در مقابل ولی خدایی که توبه او قبول شده و از هر گناه و فکر پلیدی پاکه جائز نمی دونن آقایون ولی این نوع دیدن عکس ها و ترویج و بیان گناهان بعضی شیطان سیراتان جائز و حتی باعث جلوگیری فحشا می دونن .. زهی خیال باطل . و دو تاثیر بعدش چیه ؟ بعدش که صد در صد منفی باشه چی میشه دیگه .... دختر و پسر راه می افتن تو خیابون و هر چی دیدن تکرار می کنن . آموخته ها را به دیده عمل میشکن ...... این کار یعنی ظاهری دینی و باطنی شیطانی ..... بهترین تخریب بد ترین تعریف از دینه . تازشم اگر از حس فمینیسمی بخواهیم به این قضیه نگاه کنیم . پسرا با پوشیدن لباس های عجیب و غریب و ظاهری پیچیده و تصورات شیطانی از دخترها انگار هیچ نقشی در این قضیه ندارند تا به جای این تیتر ، تیتر پوشش و پسران آخر الزمان .... اما به عکس پایین نگاه کنید .
این یک فروشگاه فروش لباس های زنانه ... است . لباس هاشم میبینین از این لباس هایی نیست که بانوان محترم در کوچه خیابان بپوشن . یعنی طوری هستش که یا باید برای شوهرشون یا مجلسی جایی بپوشن . حالا چرا این چسب هارو روی شیشه زدن . 1- این فروشگاه در محلی واقع شده ک پسران زیر 18 سال تردد می کنند . 2- محل تردد قشر عظیمی از بچه های مثبت و چشم و گوش بسته و در مقابل بچه های چشم و چال باز می باشد 3- این محل منتهی می شود به حرم بی بی فاطمه معصومه سلام الله علیها . اما نکته های قابل توجه . بعید می دونم هیچ بچه ای ندونه اونجاهایی که سانسور شده چه چیز هایی هست . چون در زمان کودکی حداقل روزی سه چهار بار باهاش سر و کار داشته . و در ثانی با دیدن یک ماکت از اون به نظر بنده بچه زیر 18 به فکر چیزی نمی افته . اما میرسیم به قشر خیلی متدین یا بهتر بگم متحجر . بابا به خدا قسم این کارا هیچ توجیهی نداره . من نمی دونم اصلا چی باید بگم . یعنی خاک بر سر کسی که با دیدن دو چیز بیرون زده بر روی لباسی که روی ماکتی کشیده شده شهوت به سر اوج بیاد . خاک بر سرش بکنن واقعا . این مسخره بازی ها چیه ...توی عکس اون لباس قرمز رو که سمت راست بالای تصویر هست ببینین . به نظرم الان بعضی ها که نقطه ارضاشون حساسه با دیدن اون لباس همون جلوی مغازه خودشون رو مرطوب می کنن
اما قابل توجه بعضی ها . این عکس در نسبتا بالای شهر قم می باشد . یعنی بچه های بالا شهر از بس این جور صحنه ها رو دیدن اصلا توجهی به این تیپ صحنه ها ندارن و براشون مشکلی پیش نمیاد . اما اونجا که محل تردد بعضی کوته فکر ها و به قول خودشون متدینین ]عقب افتاده [ هست باید اون چسبا رو بزنن تا در خیابان صحنه هایی از به خود ور رفتن و ارضاء لحظه ای به وجود نیاد
اینم جای خودش خیلی جالب و دیدن هست . به نظر بنده و خیلی های دیگه ریش تراشی حرام است . اما ......... اما گرفتن جلوی فحشا بوسیله وزارت ارشاد و طرح جلوگیری از هیزی در جامعه مردم ، این ماکت نگون بخت هم براش ریش گذاشتن تا دختران به فکر این ماکت برای دوست شدن با یک پسر نیوفتن ... مثلا بگن پسرای قم اینقدر خوب و چشم پاکن که حتی ماکت های پسر گونه هم متدین هستن . البته مفهوم دیگر هم داره . یعنی به دختر ها می فهمونه . دوست پسر هم فقط ریش دار
این هم لباس عروس در همان محله جنابان محترمان که با تفکری بسیار خیر خواهانه ، آن محل استراتژیک بانوان رو اسپره بی حس..... ببخشید اسپره رنگ ، رنگ زدن تا کسی با دیدن اون عکس به گناه نیوفته . البته به نظرم نیت این عزیزان جان برادر این بوده که جوانان عزیز قمی با دیدن اون کس احیانا پشت فرمان به رویا پردازی نپردازند تا خدای ناکرده صحنه تصادفی به وقوع نپیونده . ای خدا ...............
البته با زیاد شدن بحث بچه بازی و تجاوز به کودکان بیچاره احیانا این عکس دختر 5 ، 6 ساله که بستنی قیفی ای را لیس و می مکد حتما همان فرتی ارضا شده ها که در سطح شهر هستند حتما دیگر فکرشان به کجاها که نمی رود و هر دفعه که از جلوی این بستنی فروشی رد میشوند به محض رسیدن به منزل با سر باید به حمام بروند تا احیانا نمازشان قضا نشود . سفارش بنده این است که برای احتیاط بیشتر کودکان همین سنین را یا اصلا به بستنی فروشی ها راه ندهند و یا بستنی قیفی به آنها نفروشند . و یا سفارش کنند در هنگام خوردن آن را با قاشق بخورند . حالا خداییش اینا هیزی و شهوت میارن یا اون فیلمهایی که به نام مبارزه با فحشا دست جوونا میدین ؟
بعله دیگه از بس این جور فیلمارو نشون مردم میدن فیل هاشون یاد هندستون می کنه و تو خیابون ملت راه می افتند تا بتونن برای خودشون یک هستی پیدا کنن که هستی اونا رو به باد هست و نیست بده . البته این هستی ها همیشه به نفع هستی های اولی بوده و اکثر هستی های دومی با بسی مشکلات دست و پنجه و شانه نرم می کنند اما این نوع برخورد با هیزی و شهوت گرایی در شهر بجای خود اما یکسری حرکات و سکناتی در این شهر هفتاد چهره دیده می شود که واقعا تا اونجای آدم میسوزه . در قم جدا از بُعد دینی و مذهبی ، وجود مسجد مقدس جمکران حال و هوای منطقه ای از شهر را همیشه عوض می کند . شلوغی های شبهای چهارشنبه و جمعه و ایام سرور و غم حال عجیبی به این محوطه می بخشه . اما جدیدا و بر روی کار آمدن بعضی ار بزرگان اهل دین ، این حال و هوا با قباری از تعجب پوشیده شده .
اینجا فروشگاه سوهان فروشی است که نام آن زائر المهدی است . دور تا دور حرم از این نوع اسم ها زیاد دیده می شود . اما حدود یک سالی هست که کسبه بازار دور تا دور حرم اظهار داشتند که ارشاد اخطار های مبنی بر اینکه اسمهای فروشگاه های شما نباید در آن اسم مهدی به کار رود ، شنیده شده است . مثل این تابلو که روی اسم المهدی آن با چسب قرمز پوشیده شده ........ است . البته اطاعت نکردن از این دستور تحدید به جریمه نقدی و پلمپ هم در کار است . خدا وکیلی اینو دیگه من موندم به چه علت این حرکت صورت گرفته . اگه کسی خبر داره به ما هم بگه از این جهل در بیایم
جدیدا هم با مقوله کپی رایت حضرت ولی عصر کسی غیر از کسانی که آقایون اجازه بدن حق نداره حضرت رو ببینه و طرفدار ایشون باشه و از ایشون صحبت کنه یا بهتر بگم ترویج نام حضرت کنه . یعنی یک بنده خدا آقا رو ببینه ] لازم به ذکر است که دیدن حضرت فقط با اذن و اراده خودت حضرت ولی عصر امکان پذیره و به سفارش خود حضرت اگر کسی بگوید که من حضرت را دیدم . یعنی با اراده خود دیده گذاب است [ و بیاد بگه که آقا من دیشب در بیداری حضرت رو دیدم ، می فرمایند که : دِها مگه غیر از ما هم کسی حضرت رو میبینه . چرا از ما اجازه نگرفتین ؟! نه آقا اون حضرت نبوده . احتمالا زیاد خرده بودی و شایدما تحت تاثیر صحنه هایی که در شهر ما سانسور نکرده بودیم ، بودی برای همین شیطان دخالت داشته . نه آقا ، اوشان آقا نبودند . البته مقوله های این عکس پایین که هر کسی خود را در شهر یک قول و یک بزرگ می داند و به خود جرات می دهد که از طرف کلانتری نوشته ای بنویسد ، هم هست . تخلف های دولتی که جرمش سنگین تر از هیزی یک شخص اونم لحظه ای است
اما تحجر های بالا جای خود را دارد اما این عکس پایین رو دیگه من خودمم نمی دونم منظور نویسنده از این مطلب چه چیزی هست. می خواسته با دولت مبارزه کنه . یا شعار بهداشتی ، دینی داشته .... والله من که هنگیدم از این پیام اخلاقی ، دینی ، سیاسی ، اجتماعی ، بهداشتی
البته اگه بودجه هایی رو که برای صرف جلوگیری از هیزی و بالا زدن درجه حشری شدن مردم صرف میشه یک کمی رو هم اختصاص بدن به توسعه خدمات شهری خیلی عالی میشه . یعنی آقایونی که مامور در سطح شهر به دید زدن موارد چیز دار می پردازند . همون ها یک کمی از وقت شریفشون رو اختصاص به دید زدن این جور معضل ها بدن خیلی صواب داره و خدا روز قیامت آن هارو از جهنمی به بهشتی دایورت می کنه
و کلام آخر . در هر کشور و شهر و محله ای از این دسته ....... نمی دونم کارای بالا رو چه اسمی روش بذارم اما علی کل حال اعمال بالا همیشه بود و هست اما اگر بیایم فرهنگ سازی کنیم و سعی بشه از کودکانمون شروع کنیم . سعی کنیم با فهماندن مبانی دین و زندگی اجتماعی و خصوصیات اخلاق نیک به کودکان که واقعا آینده ساز فردا هستند ، آموزش دهیم می توان از بروز اختلالات فکری و اجتماعی جلوگیری کرد . تا بخواهیم مبلغ های زیادی خرج جلوگیری از این گونه اعمال بشه . در بستر فقیر نشینان جامعه خطر هایی که در کمین مردم هست بیشتر از هر خطری برای آینده هر مملکتی مضر و نابود کننده است . فقیر زدایی و از بین بردن کمبود ها و نبود های قشر ضعیف جامعه ، بهتر میشه با فحشا و هیزی و از این جور کلمات مبارزه کرد . فقط باید بخواهیم که مبارزه کنیم نه شعار بدیم و طرف دار جمع کنیم ... پ.ن 1 از همه آقایونی که به نحوی بهشون در این متن بر خورد عذرخواهی می کنم . دیگه چه کنیم باید گفته می شد پ.ن 2 قصد من فقط خبر رسانی بود و هیچ . نه نیت تخریب داشتم و نه تشویش . لذا از دوستان عزیز تقاضا میشه متن من رو تحلیل کنن تا بتوانیم مشکلات بالا رو جمعی حلش کنیم پ.ن 3 می دونم زیاد شد ولی مجبور بودم همش رو تو یک پست بذارم ... یا علی |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم مهر 1386ساعت 12:16 توسط سید علی ابطحی |
|
|
اولا. جدیدا دارم روی یک پست که باید نوشته خوبی از آب درباید کار می کنم .. البته اسمشو نمی گم چون همچی لو میره و کلی حرف و حدیث پیش میاد . اما یکم تا قسمتی به بعضی ها بر می خوره . سعی می کنم تا سه چهار روز دیگه آپ کنمش
دوما . البته درگیر یک سری رایزنی ها درباره عضویت در مجله یا روزنامه و یا سایتهای خبری هستم تا بتونم به صورت جدی نوشتن رو ادامه بدم . دوست دارم از قلمم بهتر استفاده کنم . لذا به دوستان اعلام آمادگی می کنم سوما. راستی ما سه شنبه ها به دیدن بابا می ریم . بهش می گن ملاقات کابین . ازین تلفنی هاست . خدارو شکری امکانات و جاشون خیلی راحته . تلویزیون دارن و سریال ها به خصوص حاج آقا فتوحی رو نگاه می کنن . کتاب خونه و باشگاه بدنسازی و ..... پریروزم رفتم برای ملاقات حضوری ...... بابا اومد و تو بغلم گرفتمش و بوسیدمش . نمی دونم چرا اما ایندفعه انگار وقتی دیدمش بیشتر دلتنگش شده بودم تا پارسال . چهارما. بیخیال |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 6:58 توسط سید علی ابطحی |
|
یک دقیقه برو اون ور نزدیک من نشو - آقا اچی نزدیک نشم . خدا گفته باید یکسره باهات باشم الا در موارد اضطراری .. - وااااای چرا اینقدر کلکل می کنی . الان وقتی بحث کردنه - خوب منم همینو میگم حاج آقا . الان با این کاری که شده باید یه فکر اساسی کرد - اصلا تو برو تو خواب نیلوفر جریان این مدتی که آپ نکردی رو بگو تا آپ کنه وبلاگتو - شما جوش اونو نخورین بهش می گم آپ کنه . حالا چی کار کنیم - چمدونم از اول دولت نهم یکسره از این سوتی موتیا بوده . حال ما رو این مشاورین محترمه و محترم گرفتن . اح اح - حالا شما حرص نخورین براتون خوب نیست . من می گم بگین باید به صورتی شخصی بیاد - نه فایده نداره بدتر میشه . ارواح سرت تو وجدان منی . چرا این فکر و طرحی نداری ؟ حاج آقا به من چه . وقتی خواستین بریم آمریکا نگفتم نرین . براتون برنامه دارن . هی گفتین نه تبلیغ خوبی برای کشور . من آخرم نفهمیدم کجاش تبلیغ بود - حالا میگی چی کار کنیم - من چمی دونم . خداییش عقلم کرا نمی کنه . اگه بگیم نیاین اون همه هندونه هایی که زیر بغل ملت ایران دادین همش می ترکه . اگرم بگیم جناب بوش تشریف بیارن دانشگاه فردوسی که شعارای مرگ بر آمریکا و دشمنی های ۲۷ ۲۸ سالمون زیر پا له میشه . تازه آزادی بیانی که الکی همش ازش دم میزنین هم زیر سوال میره . البته اون رفته ولی بیشتر میره - حالا تو هم هی تحلیل کن الکی . من برم با چنتا مشاور دیگه صحبت کنم ببینم چه گلی باید به سر خودمون بزنم ...... تو کجا میری ؟ - منم برم پیش نیلو آلان خوابیده تا برای شبای احیاء بیدار بمونه . برم تا بیدار نشده بهش جریان رو بگم شاید تو وبلاگ بچه ها کامنت بذارن یه طرحی نقشه ای جیزی بدن شاید کاری بکنیم ... فعلا حاج آقا خدافظ - خداحافظ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 15:44 توسط سید علی ابطحی |
|
|
آیا می خواستم چند روزی ننویسم ؟. می خواستم پست قبلی چند روزی باشه . اما الآن که یک چند دقیقه ای کانکت شدم و ایملها و آفامو چک کردمو و کامنتامو خوندم و اس ام اسایی که برام میومد رو دیدم یه دفعه روی دسکتاپ کلیک راست کردمو از نیو وردی رو باز کردم و شروع به نوشتن ، مثل همشه اولین کلمه ای که به ذهنم رسید گفتم " آیا " آیا می خواستم خودم رو مثل همیشه گول بزنم ؟ یا شاید تخیل کنم ؟ اما الآن که دارم می نویسم ، صدای مداحی که داره خدا خدا فریاد می زنه تا مردمی که دور و ور مسجد جمکرانن بدونن کجا هستند . شاید برای من داد می زنه که هی پسر تو الآن می دونی کجایی . می گن ایشالله ظهور بشه هر خشت خونه های جمکران به اندازه طلا می ارزه .. قدیمی ها می گن . اما الآن پای لبتاب داری تایپ می کنی و اس ام اس جواب می دی . مامانت دو متر اون طرفتر داره قرآن می خونه . امیرم کانال چهار داره فیلم هشت سال جنگ تحمیلی رو میبینه . تو فیلم میگه دم غروبی آواز خیلی حال میده .. آما آفتاب رفته و شب شده .. اینو من گفتم ... راستی امشب دیدین ماه عسل رو . با بازی زیبای علی خانی . آن مرد که صدایش بدون جوهره شنیده میشد . راستی نمازهای جهریه رو چیکار می کنه ؟ پام می خاره . یاد پارسال افتادم . از بس خوابم گرفته بود که خودم رو می خاروندم تا خوابم نبره . برای اولین بار بود که شب احیاء خواب میومد به سرم . امسال فکر کنم دومین سال باشه ..خوابو میگم میاد به سرم . آره سالای پیش بابا بود و حاج آقامون اون قرآن سر گرفتنایی که آدم احساس می کرد واقعا تو جلسه امتحان نشسته و نیم ساعت بیشتر وقت برای جواب دادن نداره بود . دستش می لرزه و هر آن تسبیحی که برای شمردن استغفارات داره از دست بیوفته و تسبیح فریاد بزنه هوی آقا داری می خوابیا . مثل یکسال که خواب بودی .. البته تسبیح داش مشتیا میگه هوی ولی مال من میگه ای جناب ! دارم فکر می کنم چی بنویسم . ریشامو دست می کشم . پارسال اینقدر ریش نداشتم . داره صدای مسجد دیوونم می کنه . چرا اشک از چشام میاد . می خوام برم مسجد . اشک نیا الآن . امشب تو جلسه امتحان لازمت دارم . انگشت اشاره ام مرطوبه . مگه اشکامو پاک کردم . آره ....... پاک کردم . دستمو از کیبرد برداشتمو به نوشته هام نگاه می کنم . می خوام یکبار بخونمشون . بخونمشون فقط یکبار اتفاقای سال قبل از شروع شب احیای پارسال رو . چه بود و چه شدم . علی کوچولو داد می زنه تو این سال منو خیلی اذیت کردی . برو دعا کن جلوی خداجون شکایتتو نکنم . پس ده نامه اعمالم به دست گو یمین آید به بالا دست آیا امسال خدا منو می بخشه ؟ آیا خدای مهربون میگه علی از صفر شروع کن . اما قول بده کارای پارسالتو انجام ندی . نشنوم یا نبینم فرشته ها اومدن می گن علی فلان و بیسار کرده وا . اُکی ؟ حواست بالاخره باشه . من نیازی به یاد تو ندارم اما تو منو فراموش کردی . البته گاهی وقتا ولی خوب مدتاش زیاد بوده .. آیا اشک هابم ارزش آیا گفتن دارد که آیا بخشیده شود آیاهایی که در ناامیدی بر زبان آمد . آیا .................... التماس دعا .........................................................
هوای تاریک گوید که دیدگانمان در پرونده مثل شب است . نگاه تو چون چراغ روشنش می کند
کاش میشد بند ها را گسست تا نام تو آوازه هر کوی و بام شود
تو با او چه می گویی ............. راز نهفته یا رمز مگو ؟؟؟؟
دلهای گرم آنان بادهای خزان را به شرم وا می دارد و گرمای آنان سوز پاییز به نسیم بهاری تبدیل می گردد
تو را به قرآن قسم جهان را بی عدالتی به خفگی کشاند آیا وقتش نرسیده بیایی ؟.............
دلت را باز کردی تا بشنود از غم هایت آیا ؟؟؟؟؟
و تو ذکر گویی ای سبحان عالم هستی بخش . ببخش هستی یک عالم سبحان را به ما |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 4:21 توسط سید علی ابطحی |
|
|
نیلو ......- هان چی میگی
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 6:51 توسط سید علی ابطحی |
|
|
در قانون جنگل هست که کسی پیروز و سردمدار می تواند باشد که قدرت بیشتری داشته و از توانایی بالای بر خوردار باشد . اما در قانون آدمها و انسان ها کسی پیروزاست که بتواند قدرت احساساتش را با عقلش موازی کند . یعنی تصمیم هایی را که می گیرد ، بوسیله عقلش و احساسش باشد . نه جدا از هم . شاید این نوع پستم متفاوت باشه ولی سعی می کنم جالب بشه .
دکتر ارنست کوارا . ملقب به چه کوارا . چه در فرهنگ آرژانتینی به معنای کسی است که متعلق به آرژانتین باشد . جهانگردی که حس همدوستی او با عقل و تفکرش یکسان شد تا یک انقلاب سوسیال را رقم بزند . نمی دونم چرا ولی خیلی از چه کوارا خوشم میاد . برام همیشه جالب بود از آرژانتین به کوبا برود و با مردم انقلابی آنجا حکومت ظالمین را برچیده و دمکراسی را پایه ریزی کنن . یعنی از بچگی هروقت فیلی از چه کوارا یا عکسش روی کتاب یا تی شرتی بود خیلی دوست داشتم واستم و ببینم .
اما چند روز پیش ، یعنی پریشب تو برنامه ماه عسل وقتی ایلیدا کوارا را دعوت کرده بودن . خیلی برام جالب بود . صدای تلویزیون رو بلند کرده بودم . مامان گفت برو اتاقتو تمیز کن . آدم وقتی منظم باشه اینجاها بدردش می خورده . منم چون صدا بلند بود رفت و مشغول تمیز کاری شدم . مامان می گفت . حالا چون دختر چه کواراست باید صدارو بلند کنی . حرفای قشنگی می زد . با لحجه ای که داشت ، فکر کنم پرویی یا آرژانتینی بود . از پدرش که یک دکتر بود و نظامی . اخلاق تند نظامی نداشت . خانواده دوست و خندان بود . کلا کسانی که انقلابهای بزرگ کردن رو خیلی دوست دارم . امام رحمت الله علیه . چه کوارا . و خیلی های دیگه . ولی فکر کنم گذشتگان بهتر حکومت های ظالم رو برچیده و حکومتی عادل رو پایه ریزی می کردند . مثل ابومسلم خراسانی و یا آل بویه و غیره . |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم مهر 1386ساعت 10:9 توسط سید علی ابطحی |
|
|
بابا رفت
هر دو ساکت بودیم . هر یک منتظر دیگری تا سخن بگوید . اما در میان دو روح ، تنها وسیله فهمیدن ، کلام نیست . هجاهایی که از لبها و دهان ها مب آید نیستند که دلها را به هم نزدیک می کنند .. خلیل جبران
دیروز صبح از کلار راه افتادیم . به قول بابا که همیشه می گفت قبل از طلوع آفتاب ، اومدیم قم . برای چی ؟ از دادگاه ویژه روحانیت تل زدند که تشریف بیاوردید برای چندی صحبت . چرا صحبت ؟ بخاطر بازداشت پارسال دیگه و اینکه حکمی که دادگاه برای شما تعیین کرده و شما اعتراض کردین به حکم و بعد از مدتی حکم تجدید نظر اومده .... تغییر کرد ؟ نه بابا . هشت ماه حبس بابا سر جاش بود . ساعت چند رفتیم ؟ حدودای 11 و نیم بود . البته صبحا نه شب . تنها رفت ؟ نه سه تا از دوستای بابا که پارسال هم بازداشت شدند و حکمای اونا هم تغییر نکرده بود ، بودند . البته سه نفر بودند . یکشون چون اسباب کشی داشت مرخصی گرفت . یه دو سه روزی . بابا هم خواست به خاطر پدربزرگم مرخصی بگیره تا آخر ماه رمضون ولی ندادند . واستادیم تا ساعت یک . بابا و دو دوستش ساک بدست و کمی تا قسمتی خندان و هی کم و بیش بیخیال توی راهروی دادگاه نشسته بودند تا ماشین بیاد و ببردشون به زندان اونارو معرفی کنن . ماشین اومد . بابا سمت چپ پشت مامور دادگاه . دوست معمم بابا وسط و دوست شخصی بابا پشت راننده نشستند
یکم دور بود ولی رسیدیم
اینجا به نظرتون چی بنویسم ؟ یعنی وقتی شما این صحنه رو می دیدین چی می گفتین . وقتی می دیدین سه تا زندانی که یک دوستشون چند روز پیش رفت زندان . الآنم سه تاشون . فردا هم پدرخانم بابا یعنی بابا بزرگ بنده و پس فردا هم دوست دیگشون قراره بهشون ملحق بشن . از هشت ماه زندانی تا سه ماه توشون هست باشه و اینجوری خندان و شاداب . شیرین تر از عسل . ایمان به فکر و عقیده . بیخیال هر نوع سختی ، لبخندایی که دل آدم گرم می کنه . لبخندی که به اشک میگه هی با توام کجا میای . اصلا برا چی میای . چیزی نشده که برو بالا فعلا نبار که زمانی ببار که مظلوم مظلوما داره تو ظهورش تاخیر می افته و ظالما راس راس دارن راه میرن . فعلا شاید تا چند روزی ننویسم . یعنی تا اولین ملاقات بابا . فعلا پ.ن1 راستی یک مصاحبه کرده امیر هادی گل گلاب از من که تو 40چراغ چاپ شده . خیلی خوب شده . مصاحبه رو نمی گم . نتظیم و متن امیر هادی رو میگم ... داداش ایول داری . دمت گرم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 5:31 توسط سید علی ابطحی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو
|
| درباره وبلاگ |
من سید علی ابطحی . متولد 23 دی 1365. ساکن قم . گاهی هم تهران و تابستونا کلاردشت .
من در افکارم آزادم . درباره سیاست و اجتماع و دین و خانواده خیلی دوست دارم بنویسم اما از همه بیشتر دوست دارم نوشته های عاشقاته از نوع حال به هم زنش بنویسم . ضمنا داستان های تخیلی هم زیاد می نویسم . پس گیر به اصل نوشته هام ندین . |
| پیوندهای روزانه |
|
مسابقه ریش و سبیل سیل صعودی صدام پنگوئن بی عصاب مار کانگورو خوار ماشالله حاج آقا بـــــــوش استقلال و پرسپولیس آر دی بیچاره سامرا قبل از خرابی جای پا آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
سیاست گروی عشقولانه شخصی دینی برو بچ زندگی با اطلاعاتی ها تصمیم کیلویی نامه ها سخن عکس ها نردبان داغ خاطرات پارس دُر بدون عنوان |
|
RSS
|