![]() |
![]() |
|
| خدايا آن كس كه در تنهاترين تنهاييم . تنهاي تنهايم نذاشت . در تنهاترين تنهاييش تنهاي تنهايش نذار |
|
وقتی یک بچه رو میبینین چه احساسی نسبت بهش دارین ؟ مثلا دو سه بار اسمشو صدا می زنین و دو سه بارم سلامش می کنین و بعد اصلا یادتون میره که بچه هم اینجا هست و حرفای نباید بزنین رو می زنین ؟ یا براتون فرقی نداره و دو سه تا بوسش می کنین و یه نمه قربون صدقه و می اندازینش هوا بعدش زیاد بهش محل نمی ذارین ... یا ازون دسته هستین که تا بچه رو میبینن از خودشون بی خود میشن و بچه رو بغل و کلی ماچ و بوس و قربون صدقه و تو بغلتون می گیرین و محکم نگرش می دارین تا فرار نکنه که اشک بچه در میاد ؟
از نظر روانشناسی دسته سوم سه دسته هستند ... ۱- دلشون بچه می خواد و اگر متاهل هستند به فکر بچه دار شدن و اگر مجرد به فکر مامان بچه و بعد ....... ۲- از دوران بچگیشون بسیار راضی و دوستش دارند و با دیدن بچه به یاد گذشته می افتند و براشون لذت بخشه ۳- کودک درونشان بسیار فعال است و دوست دارد به او اهمیت داده شود و این گونه اعلام وجود می کند ... فی نفسه در دسته دوم خود را دیده و گاه با دسته سه دخالتی دارم حالا دور از این حرفای قلمبه سلمبه درباره جواتی نوشتم .. این دفعه می خوام درباره عرفان بنویسم . عرفان گلی این عکسو که میبینید عرفان گلیه ... اینجا خونه یکی از اقوام در کلاردشت هست ... طبقه این خونه ۲ و بالای یک کوه بلند می باشد . عرفان خم شده تا پایین رو ببینه و یکی اونو گرفته ! حالا کی گرفته ؟ باباش ؟ نه . مامانش ؟ نه . عاطفه و عارفه ؟ نه . پس کی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ امیر خان اخوی گرام .... نجات دهنده بچه ها
اما اینجا .. استخر ... ۸ متری ........ نه ببخشید ۸۰ سانتی ... البته اون مثل جلویی ۱ متره وا ... ولی بابا و مامان و دوتا خواهراش کجان ؟؟؟؟؟؟ تازه دیگه از امیر هم خبری نبود ؟؟؟؟؟؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 17:25 توسط سید علی ابطحی |
|
|
دلم گرفته |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 18:54 توسط سید علی ابطحی |
|
حتما شنیدین و یا یادتونه که سالگرد پیروزی بچه های حزب الله ( ایران یا لبنان ) تو جنگ سی و سه روزه هست .. دقیقا پارسال به خاطر این و این که همین روزا سالگردش هم هست نشد زیاد به این جنگ دقت کنم . اما این چند روزه خیلی وقت داشتم تا بتونم فکر کنم . جنگ عجیبی بود .... به قیافه لبنان و حزب الله نمی یومد این همه قدرت داشته باشند ... متدینین با کلمه قدرت اسلام نمایان شد خوشحالی خودشون رو اعلام می کردند . حرف قشنگیه .. چون بالاخره حزب اللهی ها شیعه هستند و نشون دادند گه شیعه کوه اورست رو هم به صلاح باشه از جا بلند می کنه ... متجددین می گفتند : سیاست گذاری سید حسن نصر الله بشدت خوب عمل کرد و باعث قدرت نمایی تو منطقه شد . ماها بچه ها هم از نوع جنگهای حزب اللهی ها کلی کیف و حال کردیم . جنگای چریکی ، کاتیوشا ، بمبای زد رادار و ......... اما براستی آیا ظاهر این داستان به همین جا ختم میشه . مثلا اگه لبنان و حزب الله نبود آیا اسرائیل با بودن عراق آمریکایی ( فعلا ) الآن کجا بود ... حالا به کنار . ما که نگفتیم میلیارد ها تومن خرج صلاح برای حزب الله شد ... شما شنیدین تا حالا ؟ نه ! کی شنیده ... اما اگه به فرض محال ... روم به دیوار روم به دیوار اگه شده باشه آیا درسته بنزین مملکت سهمیه بندی بشه و یکسری قشر کم درامد جامعه دچاره چالش بشن اما سیاست مملکت به قدرت خودش برسه ... این همه در برای دید زدن قدرت خوذمون داریم . البته از وقتی من سیمس سیتی رو دارم بازی میکنم یک ذره به احمدی نژاد حق می دم ..چون دارم با نوع اداره احمدی نژاد بازی می کنم .. بد نیست شما ها یه بازی ای بکنین ....... اما علی کل حال برخی از سیاست گذاری ها واقعا دشمنی با ملته ؟؟؟؟ البته نظر منه و بقیه رو نمی دونم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 14:4 توسط سید علی ابطحی |
|
بله ؟ بــــــــــــــــــــــــــــــله دیگه ............... نمی گویم از .............. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 15:47 توسط سید علی ابطحی |
|
|
چند روز پیش با یکی از بچه ها صحبت بود در رابطه با چند شخصیتی ، در مقوله روانشناسی چند مبحث وجود داره درباره شخصیت و یکیش چند شخصیتیه . یعنی یک نفر چند شخصیت متغیر رو در روحش جا داده . میشه این جوری گفت که بدنش به چند حالت تقییر جهت میده . حتی می گفت یکی که الآن اسمش یادم نیست 16 شخصیت داشته . نکته مهم اینجاست که اگر شخصیت اصلیش رنگ چشماش قهوه ای باشه و شخصیت جانشینش آبی باشه چشمانش در حال شخصیت جانبی آبی مشه ( به حق چیزای ندیده و نشنیده ) اگه یادتون باشه یکبار هم تو تلویزیون همچین تیپی رو گفت . اما من از این نوع مبحث روانشناسی یعنی شخصیت پذیری و بهتر بگم تشبیه خود به دیگری بیشتر خوشم میاد . مثلا یکی دوست داره مثل مرد عنکبوتی باشه و تا اینجوری می کنه فرت و فورت از دستاش تار بزنه بیرون . یا مثل هرکولس یک سنگ 10 تنی رو بلند کنه و بنگاه نقل و انتقالات بزنه یا مثل شلیک همز از هوش بالایی برخوردار باشه از روی یک تخمه هندونه بفهمه قاتل تو هشت سالگیش شیشه مغازه آجیل فروشی رو با آجر 18 سانتی زده ترکونده و یا مثل یانگوم قدرت یاد گیری خوبی داشته باشه هزار یک قانون رو تو یه سکانس یاد بگیره . اَه خیلی جدی صحبت می کنم نه ؟! آره برو بچس این دسته بصورت خفن دچار یکسری چالش هایی تو زنگیشون می شن . مثلا یکی از علی دایی ( که ازش بدم میاد ) خوششون میاد و شروع می کنن به ادا دراوردنش ولی وقتی با عکسای عروسیش مواجه می شن می خوره تو ذوقشون که عجب آدمی بوده و ما خبر نداشتیم . یا مثلا از یکی از سران مملکتی خوششون میاد اما بعد که کارایی هی چند بد اونو می فهمن می خوان سر به تنش نباشه . البته در همه موارد بد بد نیست . یعنی سعی می کنه از یک ولی خدا طبعیت کنه یا خودشو شبیه فلان شخص الهی کنه . مثلا همین دیروز . داشتیم با بچه های دایی بابام بدمینتون بازی می کردیم که توپ افتاد اونور نرده . منم جوگیر شدمو از روی نرده با یک دست پریدم اونور ( تقلید از جکی چان ) که به ناگه دستمال لیز خورد و ما به شد به ناگه بخوریم زمین که چنین اتفاقی نیوفتاد و الا دیگر کلمه سلام کوچولوی ............ نمی شنیدیم . آره دواش و آبجی من یا آبجی و دواش من .... حالا خداوکیلی تا حالا جای کسی خودتونو گذاشتین . من دوست داشتم جای حضرت حمزه و ابن سینا و شلیک همز و جکی چان و آقای خاتمی و عابدزاده بودم اما واقعا می گم هیشکی مثل علی ابطحی خودم نمیشه . اینقدر دوسش دارم که حاضر نیستم با هیچکی عوضش کنم . راستی اگر می خوان بدونین در دل و ضمیر ناخداگاه هر کسی چی میگذره درباره شخصیت پذیری و نوع آهنگ هایی که دوست داره ازش بپرسین . چون مستقیما از ضمیر ناخداگاهش منشا می گیره |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 18:52 توسط سید علی ابطحی |
|
هوای داغ . چشمای از حدقه درومده . آتیش آتیش پاره شد آن نامرد بگیرینش . بچه سرتو بکن تو ماشین . اون تروره نامردو بکشش . سه یک به نفع من . سرما می خوریم . آب یخ شد از بس تا بن بست . ریدر ندارین ؟ . استامینفن موجود نمی باشد . آقا این پول ما رو بده دیگه . اینقدر کلیک نکن . هوی اونجا واستادی چیکار ؟ . یوزر سه ! . مرداد هشتاد و شیش . آبجی صندلی رو تکون نده . آفلاین می خوانیم . آقا اینجا کپی می گیرن ؟ سلام . ۴۷۹۴ . سی رو با سی مقایسه کن ببین درسته . من یک لحظه می رم بر می گردم . اینقدر فیخ فیخ نکن . علی تب داری ! چند وبلاگ خانوادگی . خودکار آبی . یه برگر بدین . تولدت مبارک . چرا زنگ نزد . سرم درد می کنه . ریل پلیر دستمالو بگیر جلو دماغت . سلفه می کنیم . باز فیخ فیخ کردی . زبان انگلیسی و عربی . خیلی لوسی ... بی مزه ): یه بروفن بده . ما رفتیم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 11:43 توسط سید علی ابطحی |
|
|
باز کردم کتاب را با نام تو بهترین آغاز کننده و دیدگانم را دوختم به خطهای سیاهی که نوری سپیدی ، آنان را در بر گرفته بود . خواندم کلمه به کلمه اش را و گفتم که تو ای گلی که رسم عشقبازی را با وجودت آمیختی و زبانت را با عطر گلهای محمدی معطر کردی تا کلماتت نور خدایی داشته باشد . گفتی من نمی توانم باوری محال داشته باشم دلی که با ایمان به تو عشق و محبتت سرشار است در عذاب کنی . تو کریمانه مرا مورد لطفت قرارم دادی و ای کاش مادر می دانست که دانستش مهمترین عمل دنیوی اوست و تو خدای مهربان مرا خلق برای بندگی کرده ای تا قرب به اختصاصت باشم که قلب و روح جانم آرام به نام تو باشد . ای محبوب ترین محبوب ها من بر تو سجده می کنم آیا این صورت آلوده به مهر تو گه سیاه می شود ؟ و لال می شود آیا این زبانم که نامت بر رویش باشد ؟ می دانم قلبی که فضایش را جو وجودت باشد هیچ مُهری برونش جا نخواهد گرفت و گوشهایم چون ذکر تو را می شنود هیچگاه بسته نخواهد گردید . من می دانم دست و بدن و پاهایم نمی سوزد وقتی ذره ذره آنان را کلام تو بر روی آنان حک شده باشد . آتش جهنم از سوزش آنان شرم دارد و به گلایه می گوید: که ای پروردگار قادر قدیر من ، تو بگوی بسوز می سوزانمش اما او مرا به یاد قدرت لامتناهی تو می اندازد . من او را بسوزانم ؟ به گوش تا گوش جهان هستی درب رحمتت را می بینم ، عزت توحید بخشندگیت را در گیتی و محبت و لطافتت را در جودت حس می کنم . ای پروردگار من ، تو چگونه دلبسته دلی را که به تو دل بسته در آتش به بست می گذاری تا دلش در آتش بسته شود ؟ ای محبوب من ، من را پناه ده از غضبی که بر کردارم داری و نگاه پر رافتت را و مهربانی به دوستانت را و آمرزنده گناهکاران را و چشم پوشی بدیهای بندگانت را به من عطا کن . و نجاتم ده ای مالک ملوک آخرت در روزی که خوب را به بد تمیز می دهی و جدایشان می کنی به واسته عملشان . برداشتی آزاد از کتاب پروازروح . صفحه 171 حاج ملا اقاجان زنجانی . عاشقی دل سوخته و عتیق و آزاد شده ی هواهای نفسانی . فقیه و عالم و عارفی کامل و مراحل خلوص اخلاص را پیمود و خود را در دریای محبت خدا انداخت . رهرو منزل عشقیم و زسر حد عدم تا به اقلیم وجود این همه راه آمده ایم سبزه خط تو دیدیم و زبستان بهشت به طلبکاری این مهر گیاه آمده ایم آبرو می رود ای ابر خطاپوش ببار که به دیوان عمل نامه سیاه آمده ایم امروز یعنی ۲۰ رجب سالروز رحلت این مرد خدایی است . امید است روح پر فتوح حاج ملا آقاجان در همه احوال مارا یاری کند و از عنایات معنوی خود مارا بی دریغ نگذارد تا در سیر و سلوک موفق باشیم |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 8:9 توسط سید علی ابطحی |
|
|
طبق تحقیقات به عمل آمده پسران عاشق به دسته های ذیل تقسیم می شوند . دسته اول . در این دسته پسران از سنین 18 تا 99 سال داخل می شوند . مشخصات این دسته را می توان به : مطیع محض ، بد بخت بیچاره از نوع کلاسیک ، خر روی پل نگذشته ، وصله نا جور اشاره کرد . معشوقه های این پسران عبارت اند از : دختران بسیار پولدار از نوع باباشون ، باباهایی که در منصب و جاهایی هستند ، لیدی هایی که خوب بُسیار پول دارند ، و علی ذالک . این پسران بعد از گذشت و عبور همان الاغ از پل به صورت بس عجیب کارشان به صندلی های زیبای دادگاه کشیده شده و عکس سه در چهار آنان در روزنامه های کثیر الانشار به مضامینی چون عاشق فراری با ......... تومان فرار کرد . دسته دوم . از آنانی هستند که با یک لبخند عاشق میشن . چجوری ؟ خوب فرض کنید در کوچه ای خلوت و حدود 6 متری در حال حرکت هست ( همون پسره ) ناگه بیاد می آورد که باید به سمت راست کوچه نقل مکان کرده و به طرف رسات در سه راهی کوچه برود که در یک لحضه دختری از پشت دیوار با لبخنی بر لب که یحتمل پیامکی از نوع جکی برایش آمده پدیدار می شود . پسر که از خود بیخود بوده و این صحنه بس رمانتیک را مشاهده می کند ، در رویا رفته و خود را با دختر نگون بخت در آسمان و بر روی ابرها می بیند . اما تا سلام می کند دختر اخم کرده ومی گوید : بی شرف مگه تو خواهر مادر نداری به دختر مردم سلام با دید عشق می کنی که رشته فکر پسرک پاره شده است . اطباء می گویند که این شک عصبی تا حدود چند روز تا چند سال ادامه دارد که این نوع عشق مخصوص پسرانی است که زیاد فیلم هندی میبینند و رده سنی خاصی ندارد دسته سوم . این دسته از پسرانی هستند که موزیک ها و کلیپ های عاشقانه مثل : با موی لخت و تیره ، چشم خمار و خیره یا مثلا دلم برات تنگ شده جونم ، می خوام ببینمت نمی تونم گوش کرده و هر دختری را به عنوان کاندیدای همسر خود دیده اند بدون آنکه ببینند او کیست ؟ چیست ؟ از کجا آمده ؟ به کجا میرود ؟ کزینه الف و ب ؟ هیچکدام . این دسته مثل امرسان می مونند : هر روز بهتر از دیروز . یعنی هر روز عشقشون بهتر از دیروزه . این دسته هم فقط با لوازمی چون مبایل سینبین یا جاوای کد 9 و یا ام پی تری پلیر و حداقل یک سیستم از نوع خفنش در منزل نیاز است دسته چهارم . این دسته به قول خودشان با دل عاشق دختری بس خوشبخت شدند . یعنی آنکه با شناخت دختر و خانواده دل به او بسته و اور ا معشوق خود قرار داده و دل خود را دو دستی به او بخشیده اند . این عاشق های بیچاره در سنین 26 تا 27 سال است . چون زیر بیست و شش جزء سه دسته بالا و از جمله خامان روزگار اند و 27 به بالا جزء پخته شده ها که پخته های زندگی می دانند که ازدواج کردن هی کمی کشکی نمی شود و خامان هم چون خامند زود افسار خود را به دست یک دختر داده و هی کِیفی عظیم نموده و خود را عاقل العقلاء و شریف می دانند |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 14:16 توسط سید علی ابطحی |
|
|
روان شناس ها بر این عقیده اند که حرک رفتاری ، خود عملی بنیان گرا در نوع نو اندیشی آینده است . لذا به بررسی نوعی از این بنیاگرا در جامعه می پردازیم ... هفت سالگی -- در این سن دختر ها به سه تیپ دسته بندی میشن.. 1- دست اول دخترایی هستند که احساس می کنن با پسرها فرق دارن ولی عمل پسرانه می کنن مثلا میبینن موهاشون بلند تر و از نظر پوشش ، پوشیده تر اند و از دیوار راست و البته کمی مایل به 45 درجه بالا می روند ... این نوع وقتی به آنان اطلاق پسر میشود ، لپهای خود را همگام با لبان خود به عقب رانده و کِیفی بس عظیم می کنن .. 2- احساس برتریت از همان طفولیت کرده و خود را برتر از پسر و حتی در آینده بر این عقیده است که محل سگ به پسرها نگذارد 3- این دسته واژه بوق برایشان بسی زیبا و صحیح است کما اینکه هیچ گونه فرق و گونه برای جنسیت ندارند و کار خود را کرده و به رشد خود اکتفا می کنند دوازده سالگی -- این دسته به دو تیپ می باشند .. 1- آن که سعیشان برین است تا می توانند خود را در اذهان پسرها نمایان کرده و علی الحساب و حد الممکن برتر از پسر نباشند مساوی پسر عَلَم شوند که این دسته به علت زیادی حرکات و سکنات و کمی وقت از مدار بحث خروج دارد 2- اما این دسته شان خود را ( رجوع به شماره دو در هفت سالگی ) بالاتر دانسته و از همین سن ، جنس برتر را در ذهن می پرورانند . از خصوصیات این سن می توان به ایش گفتن ها در دیدن لوس بازی پسرها ، و لبخند های تلخ در شنیدن جک های پیرامون خواستگاری اشاره کرد . هجده سالگی -- این دسته اقسام بُسیاری دارد که بالاکتفا به برخی از آنان اشارکی می کنیم ( اشارک را فرهنگستان هنر به خاطر اختصار کلمه اشاره کوچک بنا کرده است . خدا پدر و مادرشان را غریق رحمت خویش فرماید . الهی آمین ) 1- این دسته به رغم بودن سنشان در دایره ازدواج تا صحبت شوهر می شود و لپ های خود را گل انداخته دیده و سر را پایین انداخته و قبل از هر حرفی کلمه " من هنوز باید درس بخوانم " را به زبان آورده و کلی فحش و ناسزا نسار خود در دل می نمایند 2- این دسته بیشتر دوست دارند روحیات پسران را به کند و کاو بپردازند . لذا با عنوان های برادر ، داداش ، همکار ، هم درس ، و علی ذالک با سیر عظیمی از پسرا دوست می شوند و به قول خودشان من هنوز تصمیم ازدواج ندارم 3- این دسته همان بوق های هفت ساله بودند که بیشتر دوست دارند آرزوهای خود را به نتیجه برسانند و حال اگر شوهر باشد یا نباشد . رنگ پسری ببینند یا نبینند ، و از آن بالاتر پسری بخواهد داداش او شود حتی نگاه هم بهش نمی کنند چرا ؟ چون درس واجب تر از پسرهاست 25 سالگی -- در این سن صدی نود دختر ها به خانه بخت رفته و علی الحساب یکی دوتا بچه در بغل خود می پرورانند . آما اگر مزوجه نباشند . تاریخ به این سنین از دختر ها القاب : پیر دختر ، ترشی لیته ، مال باخته ، چشم گریان ، آه نهان ، گوشه نشین خانه و غیره داده است 1- در این سن چون خواستگاران این دسته نسبتا قلیل و از دسته پسرهای بی خیال اند ، بله از دهان دخترا با رکرد 2 صدم ثانیه بعد از درخواست خواستگاری از دختری به نام ف.ر در تهران به ثبت رسیده است 2- دسته دوم چون خواستگاری نداشته و ناچار تاقچه بالا گذاشته و می گوید . من شوهر بکن نیستم و سر هر پسر نگون بختی عیبی می گذارد که به چندتای آنان اختصارا اشاره میکنیم . مثلا . دماغش کج است . ابروی کلفتی دارد . قدش با من مناسب نیست . زیاد می خندد . و غیره 3- این دسته همان بوق ها هستند که گریه پدر و مادر را چندی ناسزا در آورده و زبان مو دار خانواده را آسفالت کرده و همچنان سر خود را به کار خود گرم می نماید 35 سالگی -- در این سن اوضاع بسیار خیت می شود . چرا ؟ چون یا ازدواج کرده و یا ازدواج نکرده و یا طلاق گرفته است . ازدواج کرده را که کاری نداریم . ازدواج نکرده هم همان دسته دو در 25 سالگی هستند که حوصله شریفشان به سر آمده و همان خواستگار اول بله را می گویند و یک پسر بدبخت به جهان افزوده می شود . آما طلاق گرفته . واه واه واه . واقعا بلا به دور . یکیش در فامیل برای صد بمب اتم و هزار بمب خردل بس است چون اشک و پی همه را درآورده و افاده خود را به درجه 5600 می رساند . در آخر هم اشاره می شود که از سن 35 تا به بالا از دست رفته قلمداد شده و نیازی به ذکر آن نمی بینیم . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 16:20 توسط سید علی ابطحی |
|
|
پیامک
روزکی عدلکی پیش محمودکی رفتکی و گفتی بیا محمودک اس ام اسک را به پیامک تغییرکی بدیم.. محمودک فکرکی کردو گفتکی که عادلک ، گلک من فکر نانکی باش که خربزک آبکی است اما کو گوش شنوائکی ... ما هم نفهمیدکی که کی یکی این ککی را گذاشتکی حال گیری ... آقا ما حالمون بد فرم گرفته شد .... یعنی خفن زدن تو ذوق بچه خر خونی ما ...... امروز رفتم به محل پر فیض فیضیه برای پیگیری پاری از آلزایمریم برای دادن امتحان معوقه . اون حاج آقا فرمودند بروید و سال بعد لگین و گویین کنید ... ما هم ( اخوی گرام ) مثل دو پسر تر و ورگل سر مبارک را چون پسران با حیاء به زمین انداخته و خروج فرمودیم تیم ملی ... اه اه نمی دونم چرا هروقت همه توقع قهرمانی دارنا این تیم ملی تو بازی می...... و حال همرو یه جا می گیره ..... در مجموع یکی تعویض طالبلو و اون پنالتی زنه آخر که خراب کرد .... آهان خطیبی ( ممنون بغل دستی ) و یکی هم معدنچی درست نبود ... درسته حسه سوسیالیستیه پرسپلیسیم هست اما بالاخره زندی ( با اون موهای قشنگش ) یه چیزه دیگه بود . تازه جواد جون ( نکونام ) بهتر پنالتی می زنه یا خطیبی که هیچ کار مثبتی نکرد بنزین ... اینو دیگه نگو ....این دیگه خداییش نوبره ... یه تاکسی تلفنی می گفت ۱۳۷ میلیارد دلار یا تومن ( راستیتش نمی دونم ) خرج دستگاه های کارت سوخت کردن که حالا دلار و تومنش زیاد توفیر نداره ولی خدا خیرتون بده می شد یه پلایشگاه نقلی زد که لااقل چندتا جوون عاشق برن کار کنن توش خرجه زنو بچرو درارن . هم نمی خواست با کپنی شدن ملت تاکسی دار ماشینارو بذارن خونه برن کارگری .... هرچی دولت می کشه از دست این زناست ... چون اونا هی پول می خوان برای خرید ... مردای بیچاره هی باید چاره بی اندیشن برای خرجی درآوردن .... حاج قا محمود خُدُم کشفش کردما آچار فرانسه آز نوع ایرونی هه هه هه دولت جدید ماشاالله لا حول و لا قوه الا بلله العلی العظیم در امر کوته سازی دولت و خرج های اضافی خیلی هارو چند شغله کرده ... علی الخصوص الهام جون ... ببخشید دکتر الهام ... سخنگوی دولت و دوسه تای دیگه .. مثلا فکر کنید امحدی نژاد می گه .. الهام جون . قربون چشای خشگلت از پشت عینک بشم فلان کارو که می دونی یارو استعفا داده بپر سری برو سر کارش ... تو آف هم دیدین که قراره جای قلعه نویی بشینه ........... هه هه هه هه هه هه هه کمک ... آقا من V3i خریدم هرکی می دونه بگه چجوری روش تم نصب کنم .... مِدِنی ....... هیچی دیگه همین دیگه ... فعلا |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 12:39 توسط سید علی ابطحی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو
|
| درباره وبلاگ |
من سید علی ابطحی . متولد 23 دی 1365. ساکن قم . گاهی هم تهران و تابستونا کلاردشت .
من در افکارم آزادم . درباره سیاست و اجتماع و دین و خانواده خیلی دوست دارم بنویسم اما از همه بیشتر دوست دارم نوشته های عاشقاته از نوع حال به هم زنش بنویسم . ضمنا داستان های تخیلی هم زیاد می نویسم . پس گیر به اصل نوشته هام ندین . |
| پیوندهای روزانه |
|
مسابقه ریش و سبیل سیل صعودی صدام پنگوئن بی عصاب مار کانگورو خوار ماشالله حاج آقا بـــــــوش استقلال و پرسپولیس آر دی بیچاره سامرا قبل از خرابی جای پا آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
سیاست گروی عشقولانه شخصی دینی برو بچ زندگی با اطلاعاتی ها تصمیم کیلویی نامه ها سخن عکس ها نردبان داغ خاطرات پارس دُر بدون عنوان |
|
RSS
|