تبليغاتX
تنهای تنها
خدايا آن كس كه در تنهاترين تنهاييم . تنهاي تنهايم نذاشت . در تنهاترين تنهاييش تنهاي تنهايش نذار

سلام - سلام چطوری - قربانت خوبی - مرسی ممنون تو چطوری - خدا رو شکر منم خوبم . چه خبرا خوش می گذره - هی بد نیست فعلا زنده ایم . راستی می دونی امروز چه روزیه ؟ - نه چه روزیه ؟ - حدس بزن ببینم چقدر باهوشی - روز جهانی کودک ؟ - نه بابا - روز .............. نیکوکاری ؟ - نه - مبارزه با مواد مخدر ! - ای خدا اینا چیه . یکم فکر کن - به خدا هیچی یادم نمیاد خودت بگو - امروز 28 ....... - اردیبهشت - آی کیو الان خردادیم - آهان اُگی . فهمیدم - خوب ؟ - پارسالو می گی - آهانهههه . چه عجب ........... دیدم رفت تو خودش ... ساکت و خمیده - منم ساکت شدم حق داشت یک سالی که حدود 100 سال گذشت . بچه بودم به بابا می گفتم چقدر سالا زود می گذره . حالا می فهمم از دنیای بزرگا چقدر متنفرم . دنیایی با یک عالمه حسادت و نفرت . شونشو با دست راست گرفتمو از خمیدگی با اندوه بلندش کردم . نیشمو باز کردمو بهش گفتم : آره یکسال از اون همه دلهره و سختی گذشت و مثل ماضی استمراری هنوز ادامه داره . یادته چقدر از لواسان می رفتم قم برای کارای بابا بزرگ و بابا ...... دیگه خط های اتوبان قم رو حفظ شده بودم . یادته چقدر از صدای موبایل بدم اومده بود چون هر دفعه خبره بدی میومد باهاش . حالم از هرچی دادگاه و ستاد بهم می خوره . غصه نخور تا خدا هستو خدایی می کنه نباید غمی داشته باشیم . چقدر اشک و خنده های تلخ دیدیم . چقدر صورت های مظطرب و چشمهای منتظر .......... یعنی این کابوس تموم میشه .

پاورقی

1- اگه دیر شد چون امیر کارت گرافیکو داده بود گارانتی و منم که کلاردشتم حوصله رفتم به کافینتو نداشتم

2- دعا کنین امتحان ارتقایی حوزه قبول شم برام خیلی مهمه

3- بازی هم چند روزه دیگه

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 7:35  توسط سید علی ابطحی | 

من دیگه خسته شدم . بس کی چشام بارونیه . از دلم تا کی هوای غصه رو مهمونیه . من دیگه بس برام . تحمل این همه غم . قصد جنگ بی ثمر برای هر زیاد و کم . وقتی فائده نداره غصه خوردن واسه چی . واسه عشقای تو خالی . ساده مردن واسه چی . من نمی خوام چوب حراجی رو به قلبم بزنم . نمی خوام گناه بی عشقی بوفته گردنم ....... وایسا دنیا وایسا دنیا من می خوام پیاده شم ............. خیلی خریین ریدین تو اعصابمون . دهن همه ما رو صاف کردین . خدا ازتون نگذره . ایشالله تو غذاتون کراک بریزن ریزه ریزه بیمیرین . الهی با مخ به زمین گرم بخورین . ایشالله نتونین دستشویی برین تا بترکین . الهی بچه هاتون برن خارج برا تحصیل بعد تو سایتای خفن عکسای مبتذلشونو ببینین . اونجاتون بسوزه تا دیگه این کارارو نکنین ... " این سخنان شیوا و رسا که البته کمی دور از ادب بود رو یکی از مردمی می زد که اموال و آبروشو دزدا به تاراج برده بودند و داشت به دادگاه این گونه شکایت خودشو اعلام میکرد . من کجا بودم که شنیدم . هه هه این جور اتفاقا تو خیابون فت و فراوونه . خدا کنه این طرح امنیت اجتماعی بیشتر شه تا شاهد این گونه سخنان نباشیم . ایشالله خود آقا ظهور کنه تا دیگه هیچ ظالمی جرات نفس کشیدن نکنه . وقتی این حرفارو شنیدم احساس کردم دنیای خوبی نداریم . احساس کردم خیلی دیگه دارم با این زمین غریبی می کنم . ناکردار ظالماش بیشتر از آدمای خوبشن . حس اینو داشتم که اگه الآن خداجون می گفت حاضری دست از همه خوبی های دنیا که اندازه اش انگشت شمار شده و دوستای خوب و مهربون دست بکشی و بیای اون دنیا حاضر بودم با کله برم تو قبر . بخصوص با نوشتن تصمیم کیلویی بد جوری هوایی شدم . من که به خدا خیلی دوست دارم زود تر برم . اگه بالاخره رفتیم حلالمون کنین . احتمال داره پس وبلاگو بدم به یکی از رفیقام که آپ کنه . بروبچ فاتحه ماتحه یادتون نره ها . نامردی نکنین . یاد غلط املایی های من بیفتین که چقدر خندیدین . ازون دنیا میام به خواباتون که دلتون واسم تنگ نشه .

رفتیو خاطره های تو نشسته تو خیالم . بی تو من اسیر دست آرزوهای محالم . یاد من نبودی اما . من به یاد تو نشستم . غیر تو که دوری از من . دل به هیچ کسی نبستم .

راستی می خوام یه بازی راه بندازم . یه چند روزه دیگه حتما وبلاگو بخونین

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 10:55  توسط سید علی ابطحی | 
خوب به سلامتی دست ما هم به اینترنت بعد از مدت ها خورد . دیگه پیامد دهاتو درسای زیادی دیگه به بزرگواری خودتون ببخشید . به قول شمالی یا : بَخشِنی ..... مهدیه رشتیش چی میشه  ؟؟؟؟

آره دیگه . من فعلا کلارم و تا آخر تابستون هستم . مثل همیشه دیر به دیر آپ می کنم اما سعی کنم بیشتر از حال و هوای اینجا بنویسم تا هر گونه تفکر سیاسی و طنز ....

پس فعلا بای بای

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 20:28  توسط سید علی ابطحی | 

چون نامه اعمال مرا پیچیدند                       بردند به میزان عمل سنجیدند

دیدند محبت علی در دل دارم                      ما را به محبت علی بخشیدند

............................................................

نگریستم به عقل بشری که چه داند از علم خداوندی . گفت عقلم به من که می دانی چیست مهربانی هو لیکن در آغوشش ننشسته ای ای دوست . بگفتم با زبانی کودکانه که می خواهم بدانم ای توانا . بگفت از علم او ، از دانش بی حد و مرزش . بگفت فکری که داری دوست دار با وجودت . بگفت لمس می کنی با او بودنت را . بگفت آرامشش با توست به شرط یاد گویش . تعجب شد تمام ذهن و فکرم که ای عقلا کجا دانی به این گفتن ؟ بخندید و کما لبخند بگفتا که مهبوبت نهادش در تو این دُر گرامی . تعجب گونه واری دیدمش با خیره ی چشم که قدرش را چگونه دست گیرم . نه بگفت و نه بدید ، بلکه نشانم داد روحی که با فکرش به پروازی در آمد تا فرش بر عرش سفر کرد . دو ابرویش بهم چسبید و لبهایش بهم گشت و با صوتی دل انگیز به فریاد دلش گفت : بنگر به نگرش نگارش کننده نگرشی که فکر را با افکار نیک فکور کرد . نامش به یاد آور بیان حکمت ناب ، سخنان شیرین و دل نواز ، سخن از او گفتن تنها کشش روحش است و بس . چون آزاد فکر و در بند دوستی خدا بود .

می نویسم و نوشتم چون باید می نوشتم . قلم زبان دوم و کلامی بسته نشدنی است . نام او و یاد او و اسم و سخنان او را نمی توان زیر کولباری از کلماتی مبهم و پوچ دفن کرد . او نشان داد که با خدا بودن همیشه جاویدیست و خدا محبوب می کند آن را که خود دوست بدارد . پس نمی توانید این زبان شیوا را در دهانی که با فکر خود بسته اید سکوتش دهید . او فریاد می زند و حکمت را به میان مردم می آورد

امید است روح بزرگ مرحوم حاج ملا آقاجان در همه حال کمک ما باشد و ما را از اعانتهای معنوی خود محروم نفرماید و از اربابانش ، یعنی : خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام برای ما توفیق رسیدن به مقام وصل و انس با حضرت حق جل و علا را بخواهد ( صفحه هفت از کتاب نورانی پرواز روح ) بهترین کلامی که به نظرم برای آخر این نوشته مفید است .....

 

 

 

وقتی حرفایی که تو دلمه می زنم و دلم رو با قلمم رها می کنم یه احساس سبکی خواصی دارم .

ممنونم که حرفای دلمو خوندین

+ نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 22:40  توسط سید علی ابطحی | 

بعدش که جلسش تموم شد گفت که آره من چند روز پیش از خدا خواستم یک راهنما واسم بفرسته چون خسته شدم از بس تصمیم های کیلویی گیرفتم . خلاصه یک شب طبق معمول که خوابای خوبی می بینم خواب دیدم که خدا تو رو به من نشون داد و گفت این وجدان توست . می گفت تو رو در حالی که کنار یک ساختمون تک و تنها نشسته بودی دیدم . ( ای ببینا منو الاف کرده بودن که آقا خوابه مارو ببینه ) خلاصه تا بعد از ظهر داشت با من حرف می زد و مواظب بود که کسی نفهمه که با یک شخص نامرئی داره صحبت می کنه .

حدود شب بود که با هم سوار ماشین شدیم . رفت طرف خونه . وقتی داشت وارد خونه می شد و منم خواستم وارد شم جناب رئیس جمهور گفت : تو کجا ؟ - خوب میام تو دیگه – چی میام تو . زنو بچه اون توه ها – حاج اقا من یک روحم .... متوجه هستین که – روح و غیر روح نداریم . خانم بنده به شما نامحرمه – ای بابا حاج آقا خوب من چیکار کنم – تو که نمی خوابی پس برو سرتو گرم کن تا فردا صبح . ساعت هفت اینجا باشیا – چـــــــــشم .

اعصابم خورد شده بود که یک دفعه یاد نیلوفر افتادم . من می تونم برم پیشش . سریع پرواز کردمو رفتم بالا . همین جوری از خونه جناب احمدی نژاد به طرف خونه نیلو پرواز کردم . خداییش شبای تهران بد جوره . بیخود نیست که رئیس جمهور طرح مبارزه با مفاسد اجتماعی داده ... نکن آقا نکن .. زشته ... خلاصه رسیدم دم در خونه نیلو . گفتم زنگ بزنم اما خیلی ضایع بود . از لای دیوار رفتم تو اتاقش . الهی بمیرم تو تختش دراز کشیده بود و به سقف خیره شده بود . البته خوب مرده بودم دیگه . کارش نمی شد کرد . چه قربون صدقه الکی ای . یه چند دقیقه نگاش کردم بعد گفتم مثل همیشه چند باری تو ذهنم صداش بزنم شاید بشنوه .. نیـــــــلوووووووو . نیلوووووووووفر . یکدفعه بلند شد و دور و برو نگاه کرد . بعد گفت : علی اینجایی ؟ هووووووووورا گرفت . مگه تلفنه ! سلام نیلو منو میبینی ؟ یک دفعه دیدم چشاش گرد شد ...................... علی خودتی ؟ آره تو منو میبینی ؟ آره اما شاید خواب میبینم . نه فدات شم بیداری .... به علت طولانی بودن صحبت ها ذکر نمیشه ...... وااای ساعت چنده ؟- 10 دقیقه به هفت – ای وای دیرم شد با محمود جون قرار دارم – چی با هم رفیق شدین – آره دیگه محمود دیگه – علـــــی بازم پیشم میای – آره قربونت هر وقت کار و بار سبک بود زودی میام پیشت - باشه پس برو – مواظب خودت باش – بای بای .

سلام حاج اقا – سلام صبح بخیر – صبح شما هم بخیر . برنامه چیه ؟ - الآن می ریم دفتر . طرح بنزین رو داریم

توی راه درباره طرح بنزین حرف می زد . دیروزش جناب دکتر گفته بود که بنزین با کارت میشه . اگه من یک روز زودتر وجدانش می شدم اصلا نمی ذاشتم . اما ...... گفت دیشب فکر کرده که باید امروز اعلام کنه کپنی میشه بنزین . شیطونه می گه کاری کنم که دیگه نخوابه و شبها فکرای زیادی نکنه . داره یواش یواش ملتو بد بخت می کنه . هرچی بهش گفتم آقا گناه دارن ملت . گوش نکرد که نکرد . سر تصویب لایحه هم تو مجلس هم نشد کاری بکنم . تصویب شد . بنزین کپنی ........ اولین روز وجدان شدن . چه تصمیم کیلویی هر دومون گرفتیم . من که وجدان احمدی نژاد شدم و احمدی نژاد که بنزین کپنی رو راه انداخت

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 17:15  توسط سید علی ابطحی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو





درباره وبلاگ
من سید علی ابطحی . متولد 23 دی 1365. ساکن قم . گاهی هم تهران و تابستونا کلاردشت .
من در افکارم آزادم . درباره سیاست و اجتماع و دین و خانواده خیلی دوست دارم بنویسم اما از همه بیشتر دوست دارم نوشته های عاشقاته از نوع حال به هم زنش بنویسم . ضمنا داستان های تخیلی هم زیاد می نویسم . پس گیر به اصل نوشته هام ندین .

پیوندهای روزانه
مسابقه ریش و سبیل
سیل صعودی صدام
پنگوئن بی عصاب
مار کانگورو خوار
ماشالله حاج آقا
بـــــــوش
استقلال و پرسپولیس
آر دی بیچاره
سامرا قبل از خرابی
جای پا
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
آرشیو موضوعی
سیاست گروی
عشقولانه
شخصی
دینی
برو بچ
زندگی با اطلاعاتی ها
تصمیم کیلویی
نامه ها
سخن عکس ها
نردبان داغ
خاطرات پارس دُر
بدون عنوان
پیوندها
سید محمد تقی ابطحی
سید محمد علی ابطحی
سيده فاطمه ابطحي
سید امیر حسین ابطحی
سید رضا ابطحی
عرفان (م)
تماشــــــاگه راز
سپیده
ستاره (دختر عمو )
معصومه فاتح
محمد رضا فاني (دايي جان)
مسافر کوچولو
عرفان گلی
فریده ( دختر عمو )
سید مهدی موسوی نژاد
امید محدث
طفلک جون
مهدیه ( خانم بزرگ )
ستاره ی صبح
احسان ابراهيمي
احسان يزدي
امير حسين هاشمي
سعيد بختياري
رضا اوجی
فاطمه بهاري
وحيد جون
تنهاترين تنهايان
نوشته های من
محمد نعمتي
احمد نجمی
به دنبال چراغی
ممد موسوی
بازی با سیاست
دلدادن به خدا
رضا هاشمی نژاد
زمزمه عشق
روز های نقره ای
نهال ( خاله دختر )
آنچه آموختم ز استادم
شراره
امیر هادی انواری
آکو سالمی
دلوسه
آموزش هك وهك گوشي
پروازروح
طوطي صفت
علی امامی
موفقیت
M.M.N
سید علی ابطحی
دروازه کربلا
تقی خانی
در قلب کویر
مجی جان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM