تبليغاتX
تنهای تنها
خدايا آن كس كه در تنهاترين تنهاييم . تنهاي تنهايم نذاشت . در تنهاترين تنهاييش تنهاي تنهايش نذار

عمو اینو دیدی ؟ - نه ببینم - اینو شیوا شلتوک ( خنده دسته جمعی با فامیل ) برام میل کرده . نوشته جوابشو ندم تو وبلاگش می ذاره - حالا چی هست ؟ - یک عکسه که توی خونه شما گرفته - خونه ما - کو ببینم - نا بهنگام خندیدن عمو و تعجب خانواده . اینو نگاه چی باحال منتاژ کرده . فهیمه بیا اینو ببین -  این کیه . این که عکس حسین درخشانه که چند روز پیش ازت گرفته بود - آره نگا - خودم : ولی بد منتاژ کرده سوتی توش زیاد داره .... خداحافظی از جمع و رفتن به خونه .

فردا . تصمیم گرفتم بهش میل بزنم تا جلوگیری کنم از گذاشتن این عکس . بعد به خودم گفتم اولا میل زدن به ..................... ( مثل مظفر در هنگام فحش دادن بوق می زنه )اونم من اصلا که کار درستی نیست . بعدشم هر ابلهی ( با عذرخواهی از بعضی ها ) می فهمه که منتاژ دیگه . بقول یکی از بچه ها اگه واقعی بود یا کنار هم مثل ..... و ...... وای میستادن یا حد بالاش همدیگرو بغل می کردن . عمو روش اونور و این روش این ور و ..........

دو هفته بعد

خلاصه گذشت تا اینکه امید زنگ زد . بله - سلام چطوری - سلام حاج اقا خوبی ؟-  مرسی . راستی علی این لینک رو ببین ( از اون جایی که من باهوشم فهمیدم کدوم لینک رو میگه ) آره دیدمش . خود یارو اول برای من میل کرده بود . جدا - آره امید جون - به علت آب نبستن وبلاگ بقیش باشه برای بعد .

بالا عکس منتاژی و اصلش  

این لینکرو ببینین بد نیست

http//www.flickr.com/photos/hoder/21430980/

راستی اینو گذاشتم چون اول من عکس رو دیدم و به قول امیر به خاطر عشق و حال لاگی اینارو نوشتم و الا ارزش حتی اهمیت دادن رو هم نداشت . میلشم الآن تو اینباکسمه .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 22:25  توسط سید علی ابطحی | 

به مناسبت روز تولدم . ( تبريك مي گم علي جون  )

براي همين براي خودم به مناسبتم ۲۱ سالگيم شعري سرودم

دي آمد و بوي انبر آمد                         گويند علي به دنيا آمد

بيست با سه اعلام خطر كرد                جغله فاميل به دنيا آمد

پنج به وقتش عصر غروب بود                 گریه کنان طفل به دنیا آمد

لب خند خاندان ابطحی را                     ابن پسری به دنیا آمد

شادتر از آن خاله و دایی                       چون نو اولی به دنیا آمد

چشم سیه دو لپ باحال                       گوگولی بابا به دنیا آمد

طنین کند شوق تولد                            چون امروز به دنیا آمد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 17:0  توسط سید علی ابطحی | 
بعد از مدتی که نتونستم بنویسم گفتم خوبه در راستای علمی نویسی درباره تلپاتی ( استادان فن ملا لغتی به پیش آیید ) براتون بنویسم .

در علم روانشناسی ( خواهش می کنم ) همیشه بر این صحبت بودند که چرا وقتی آدم احساس خستگی در بدن می کنه اعمالی که وابسته به روح هست هم تحت الشعاء خودش قرار می ده . بعد از این که اثبات شد که روح از بدن جداست که قبلا با خیلی از برو بچ بحثشو تو کلوب کردیم . حالا با این تفاصیر می شه گفت که یک نوع ارتباط روحی و یک نوع ارتباط جسمی داریم ( منظور از ارتباط جسمی جوونای عزیز به صورت گفتاری و همون مخ زنی است  )

تلپاتی رو میشه همون ارتباط روحی و اسم کلاسیکش گذاشت . اما اکثر کسانی که به این حرف قائلند بر این حرف هم مسمم هستند که باید بین دو نفر ، يك شباهت روحي و دو مساوي بودن روح باشد .

اما تلپاتي مقدماتي رو ميشه گفت اولش با يك فكر در يك لحظه براي دو نفر و بالاترش صحبت دو نفر بدون رد و بدل شدن كلمات اشاره كرد .

البته جديدا تلپاتي رو در روابط عاشقانه استفاده ميشه ولي عزيزان كارايي ديگه هم داره .

اما دور از شوخي روانشناسي و حتي متقدمين و گذشتگان و حتي در دين اسلام تقويت روح و ارتباط روحي ممكن نيست مگر با پاك كردن آلودگي ها از روح .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 22:14  توسط سید علی ابطحی | 
فرولين اُند فرو شاتست يا همون خانم ها و آقايون عزيز به زبون دانچ يا آلماني خودمون .

من تصميم خودم رو گرفتم . دستتو بكش . ولم كن . ديگه دير شده تصميمو گرفتم . آره عزيزان من . يعني به هيچ وجه راضي نمي شم كه از تصميمم پايين بيام . چيكار مي خوام بكنم . آهان راست مي گي . مي خوام وبلاگمو به يك وبلاگ علمي و دانشي و هي گاه گداري شخصي مبدل كنم ( چه خبر مهمي . انگار مي خوام خبر انرژي هسته اي بدم : اونو كه بجاش اقاي دكتر قبول زحمت مي فرمايند )

يعني مي خوام تا ۲۸ بهمن يعني تولد يك سالگي وبلاگم ( اِ وا مامانم اينا ) يه تحول حسابي به وبلاگ بدم . منتظر پيامهاي بعدي از همين شبكه باشيد .

براي شروع خواستم در مورد اين شعر سخني گفته باشم .

يه سلام عاشقونه          ................. يكي يه دونه ( لا اله الا الله )

بابا يك دقيقه صبر كنين . جواد جون يعني همون رضويان خودمون كه اگه يادتون باشه تو شاخه گلي براي عروس اين رو سرودند كه حدود سال پيش از چشمان بنده گذشت . واقعا قشنگ بود تا اينكه ديرو يه تيكه از اين كليپ رو تو گوشي يكي از بچه ها ( رفقاي عزيز ) ديدم . ( لازم به ذكر است كه خودم بهش داده بودم و تجديد خاطر داشتيم مي نموديـــــــــــــــم )

يكدفعه ياد مامان بزرگم افتادم كه من از اونجايي كه بهشهر رو كه شهر مادربزرگ مهربونم هست و خيلي اين شهر رو دوست دارم و يك بار گفتم بياين بريم بهشهر و بعد از اتمام سخنانم والده بزرگ بنده ايراد نطق فرمودند كه دختر در بهشهر براي تو تمام شده است  افتادم . بابا ما فقط دلمون براي شهر بهشهر و دايي و خاله ها تنگ شده بود . به قرآن . به جان خودم همين .

از مسئله پرت نشيم . ياد اين افتادم كه پسر هاي بيچاره نمي دونم چه گناهي كرده اند كه از سن ۱۸ ۱۹ تا قربونشون برم ۹۰ و ۱۰۰ به بالا دنبال يك اسم براي جاخالي اين مسراع مي گردند  .

البته خدا رو شكري اگه كسي بهشون گير نده و خودشون هم نخوام كه دنبال اسم ( منجمله خودم ) بگردن كه براشون دنيا بهشته . چون به همه خواسته هاي زندگيشون تكي و راحت مي رسند

في امان الله . يا علي

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 21:50  توسط سید علی ابطحی | 
سلام عزيزان من .

آره مي دونم مدتي ننوشتم . فکر نکنم زياد همچين اتفاقي افتاده باشه . البته براي شما مي گما . يعني براي کسي فکر نکنم اهميتي داشته باشه که من چند روز ننوشتم . همچين مي گم انگار روزي ??? ??? نفر بازديد کننده با آمار نظرات سازنده از قبيل ناسزا و توهين هاي بسيار گل گلي دارم

 حوصله نداشتم بنويسم . وقتي زياد مثل قبل به علت نبودن يک کامپيوتر ثابت که به لطف انسان هايي خوش تيپ و مهربان و با محبت از نوع خرسيش نباشه . خوب کمتر مي نويسم و به وبلاگا سر مي زنم . اما به خاطر گل روي اينا و احيانا دماغ سوخته کردنشان مبني بر انجام ندادن بنده در امور وب گردي مي خوام دوباره تمام روزهاي اول وب کاري مو به حالت اول برگردونم .

پس باش که من آمدم دوباره             خيزم به وب که ديار من دوباره

هر آن کور باشد چشش نبيندم          کامنت گذارم کوري چشش دوباره

لاگ نويسم به آمار صدين نفر            غوغا کنم به هر سوي نگر دوباره

بترکاند طنین لاگ و افلاک وب را          تا نقد ز دولت در پس اظهار دوباره

راستی من رفتم چند روز پیش هم حجامت و هم با نمره ۴ موهامو کوتاه کردم . برای رفع شبهه لازم به ذکر است که صرفا کوتاهی مو برای حال کردن و چشیدن حس کچل ها بود و لا غیر

             

چه موهای باحالی داشتما

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 11:35  توسط سید علی ابطحی | 

دست نزن به اون . اه کشتی منو . بعد می گن ببین مادرش چی بد تربیتش کرده . اگر هم خوب باشه می گن چه بابای با فهم و کمالاتی داره . این سخنان شیرین که می میرم برای حرفا و گوینده حرف که مامان مهربونم باشه . سرمو گذاشتم رو شونش و شروع کردم به خندیدن .

این سخنان رو والده مکرمه در حالی نطق می فرمودند که من از اونجایی که عاشق خیارشور هستم داشتم شیشه خیارشوری که مامان بزرگم انداخته بود رو باز می کردم . آخه دست خودم نیست .  وقتی خیار شور می بینم اصلا هوش و حواس از ذهنم می پره . به قول یکی از بچه ها که می گه اگه از وقتی که عاشق خیارشوری عاشق یک دختر می شدی الآن اوضاعت بهتر از این بود .

آخه چه فرقی می کنه بین دخترا و خیارشور . تازه خیارشور خیلی خوشمزه تر و ................

وای وای واقعا ببخشید . از همه عذر می خوام علی الخصوص لیدی های محترم یا به قول آلمانیا فرولین محترم

راستی امروز ازدواج امیر المومنین با حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها است . به همه تبریک می گم

+ نوشته شده در  جمعه یکم دی 1385ساعت 16:8  توسط سید علی ابطحی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو





درباره وبلاگ
من سید علی ابطحی . متولد 23 دی 1365. ساکن قم . گاهی هم تهران و تابستونا کلاردشت .
من در افکارم آزادم . درباره سیاست و اجتماع و دین و خانواده خیلی دوست دارم بنویسم اما از همه بیشتر دوست دارم نوشته های عاشقاته از نوع حال به هم زنش بنویسم . ضمنا داستان های تخیلی هم زیاد می نویسم . پس گیر به اصل نوشته هام ندین .

پیوندهای روزانه
مسابقه ریش و سبیل
سیل صعودی صدام
پنگوئن بی عصاب
مار کانگورو خوار
ماشالله حاج آقا
بـــــــوش
استقلال و پرسپولیس
آر دی بیچاره
سامرا قبل از خرابی
جای پا
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
آرشیو موضوعی
سیاست گروی
عشقولانه
شخصی
دینی
برو بچ
زندگی با اطلاعاتی ها
تصمیم کیلویی
نامه ها
سخن عکس ها
نردبان داغ
خاطرات پارس دُر
بدون عنوان
پیوندها
سید محمد تقی ابطحی
سید محمد علی ابطحی
سيده فاطمه ابطحي
سید امیر حسین ابطحی
سید رضا ابطحی
عرفان (م)
تماشــــــاگه راز
سپیده
ستاره (دختر عمو )
معصومه فاتح
محمد رضا فاني (دايي جان)
مسافر کوچولو
عرفان گلی
فریده ( دختر عمو )
سید مهدی موسوی نژاد
امید محدث
طفلک جون
مهدیه ( خانم بزرگ )
ستاره ی صبح
احسان ابراهيمي
احسان يزدي
امير حسين هاشمي
سعيد بختياري
رضا اوجی
فاطمه بهاري
وحيد جون
تنهاترين تنهايان
نوشته های من
محمد نعمتي
احمد نجمی
به دنبال چراغی
ممد موسوی
بازی با سیاست
دلدادن به خدا
رضا هاشمی نژاد
زمزمه عشق
روز های نقره ای
نهال ( خاله دختر )
آنچه آموختم ز استادم
شراره
امیر هادی انواری
آکو سالمی
دلوسه
آموزش هك وهك گوشي
پروازروح
طوطي صفت
علی امامی
موفقیت
M.M.N
سید علی ابطحی
دروازه کربلا
تقی خانی
در قلب کویر
مجی جان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM