تبليغاتX
تنهای تنها
خدايا آن كس كه در تنهاترين تنهاييم . تنهاي تنهايم نذاشت . در تنهاترين تنهاييش تنهاي تنهايش نذار
شبی از شبهایی که به یاد تو در کوچه و باغ می گشتم . آمدم و در مقابل تو ایستادم و گفتم که من راهی دیاری دورم و از تو به تعداد انگشتان دست با جمع روز بعیدم . اخمهایت به هم رفت و شکایت دلت را برام بازگو کرد . اما بوسه تو بر گونه ام که چون توشه امید برای سفرم بود دل مرا آرامشی طنین دار بخشید .

گفتی می مانم در انتظار صدای قدمهایت تا بشنم صوت تو را که با نغمه آهنگ بارت مرا صدا می زنی .

خداحافظ گفتم و با حفظ صحنه بلند کردن دستت به عنوان چشم دوختن تو به راه از تو دور شدم .

من رفتم و تنها امید بازگشت من به آغوش گرم تو بود .

اما .................... اما وقتی بازگشت من وصل به ساعت و دقیقه می کشید ناگهان سیه چهره هایی با نقاب دوست و با جسارت تمام و بی حیایی صد چندان به حریم خانواده ام وارد شدند و دریچه غم را بر روی چهارچوب زندگی شیرینم باز کردند . عزیزانم را همراه خوب به دیاری نا معلوم بردند .

ادامه دارد ....

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 14:49  توسط سید علی ابطحی | 
می خواستم ادامه داستان رو براتون بگم اما یک اتفاق جالب افتاد که حیفم اومد براتون نگم

ما چهارشنبه خواستیم از کلاردشت بریم تهران . من کاپشنم رنگی و پاره شده بود و از اوجایی که هوا خیلی خیلی سرد بود و منم کاپشن نداشتم به سفارش والده مکرمه تصمیم بر آن شد که کاپشن امیر رو بپوشم تا برم قم و کاپشن بخرم .

اما نکته مهم اینجا است که کاپشن امیر از نوع کاپشن رئیس جمهور محبوبمونه . البته نمی دونم از پارسال دیگه امیر اونو نپوشید

منم با دو دلی و شک و تردید پوشیدم .

اتفاقا چند روز پیش وبلاگ یکی از خبرنگارای عزیز رو می خوندم که یک لاگ در مورد کاپشنی با نام کاپشن احمدی نژادی نوشته بود . خیلی جالب بود .

خلاصه آقا ما با مشقت پوشیدیم ولی وقتی تهران رسیدیمو یکم تو تنم بود به شدت علاقه پیدا کردمو حالا کسی نمی تونست از تنم درش بیاره . نمی دونم شاید خیلی علاقه شدید به عمل کرد دولت دارم ( چه ربطی داشت )

ادامه داستان زمان زود می گذرد رو فردا می نویسم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 14:14  توسط سید علی ابطحی | 
اولا این داستان که تو پست قبلی نوشتم کاملا واقعی بود و هر چی می نویسم در ادامه داستان واقعی است پس .....

..................................................................................................

می دانستم که تویی که تنها مرا از افکارم رها می کنی و خود را به عمق وجودم رسانده و مرا با نگاه های جدیدی آشنا می سازی

می دانستم که تو ........... با کلمات شیرینت که چون ترانه ای گلگون بار و با لحنی زیبا بر روح و جانم نقشی ابدی می بندی و خیال من را به واقعیت مبدل می سازی .

روزگار چون ثانیه بر دقیقه به دنبال هم می دویدند و من و تو را با خود به دریاهای سخن و کلام می بردند .  تو می گفتی با من بمان که روزگار برام چون جاده ای صاف و بدون خار و خاشا باشد و من ................ عاجزانه از تو درخواست می کردم که هیچ وقت خنده هایت را از من دریغ مکن و بگذار که من ........ در قلب تو کلبه ای از دوستی بسازم و با گرمی کلامت اجاق چارچوب عشقم را گرم کنم .

تو گفتی که قلب من برای تو می تپد و من گفتم رگ هایی که حاوی خون های همراه عطش عشق است را به پای تو می ریزم و از آن برای تو جاده ای می سازم که هر گاه برای عبور از دل من تو راحت باشی

ادامه دارد ................

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 14:15  توسط سید علی ابطحی | 
از چرندیات نوشتن خسته شدم

می خوام اتفاقات چند سال پیش رو براتون بگم

.........................................................................................................

روزی از کنار هم در کوچه می گذشتیم و فقط سلام بود که نگاه های ما را به هم می دوخت .

روزی سلام باعث شد که این نگاه ها پای خنده را هم به وسط بکشد توقف چند ثانیه ای مارا به دقیه بکشاند .

روزی توقف ما باعث عهد و پیمانی شد که من و تو را به هم رساند و از نیم نگاه های موزیانه هر دو کلمه عشق  جوانه زد و سبزینه های نگاه هایمان به طراوت خود کامی تازه بخشید .

گذشت روزها و شبها به یاد تو و من و من و تو . سلام ها و خنده ها و غم و اندوه و گریه و فریاد با هم بود از قدم قدم پیشرفت خود با تو سخن گفتم و می گویم و خواهم گفت .

روز ها به امید دیدن تو از خواب بر می خواستم و از هر فرصتی برای وصل به دیدار تو می دویدم و شبها به امید دیدن خوابی شیرین از تو به میعاد گاه دیداری تاریک رهسپار می شدم

ادامه دارد.......

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 13:38  توسط سید علی ابطحی | 
رابطه بین طلبه و آخوند و اصلاحات رو شاید شنیده باشین .

در زمان آقای خاتمی و به خصوص در جریانای انتخابات خبرگان این بحث داغ تر شد .

می خوام یه خاطره ای رو یادتون بندازم . مناظره دوم نماینده احمدی نژاد و آقای رفسنجانی که یادتونه . آقای مرعشی و سخنانش . حرفهایش و آن مسائلی که درباره شخصیت اقای احمدی نژاد گفت . ما با حرفاش کاری نداریم ولی یک نکته مهم در بعد از انتقاد های بی شمارش به پیکره اکیپ دولت احمدی نژاد یک پیامد هایی رو به ارمغان آورد و آن اینکه چهره عده از حامیان رو خراب کرد .

هنوز هم می گم که نمی خوام از کسی یا شخصی حمایت و یا انتقاد کنم . اما دیشب حرفای آقای اصغرزاده برام جالب بود . از این نظر که ما بجای وصله زدن به پیکره افکارمون داریم با شخص پرستی ها تکه تکه می کنیمش .

چرا یک عده می گویند که طلبه نمی تواند تفکر اصلاحی داشته باشد . آیا این اصل شده که باید فقط و فقط طبعیت از اصولی کرد که بعد از گذشت بیست و اندی شاید اشکال دارد و یا ندارد ؟

وقتی می گن طلبه باید . دقت کنید باید زندگی متوسط داشته باشه و یا اینکه ولی خدا باید روی فرش که زیاده روی ملافه پاره بخوابه و نماز بخونه و یا دائم الصلات باشه و از زندگی فقط برای خوردن راه رفتن کسب در آمد بکنه آیا این اصول درسته . حالا اگر بچه مچه های جزء این حرف رو بزنن خوب میگین نفهمن ولی وقتی بزرگای کشور همچین ایراداتی رو می گیرن چی ؟

علامه مجلسی آنقدر درآمد و اندوخته ملکی و مالی داشت که در زمان خود بی همتا بود . این همه ائمه و پیامبران ثروت داشتند . به خدا قسم این اصل ها پشیزی نمی ارزد . چون از دین گرفته نشده است . اشکالی که  بر سکولار ها وارد این است که شما با تفکراتتون هدفی واحد در سیاست ندارین اما خدا وکیلی این حرفهایی که در سیاست به اصطلاح اسلامی کشور ما هست آیا با خیلی حرفاهای دیگه جمع نمیشه ؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 13:4  توسط سید علی ابطحی | 

ببینید یه چیزی بگم خیال همتونو راحت کنم .

منو که میبینید تو یه جو خانواده ای بزرگ شدم که هر کسی یک عقیده و یک نظری راجع به همه جهات داره . چی زندگی . چی سیاست . چی هر موضوع دیگه . مثالشم منو امیر . دوتا داداشیم اما تو اکثر مواقع با هم اختلاف داریم . منو عموهام . منو بابام . حتی منو پدربزرگم . این یک چیزه خیلی ساده است . بابا همه عقل جداگونه داریم . عجیب ها 

خانواده یک چیزه و طرز تفکر چیزه دیگه ایه و متاسفانه خیلی ها اینو با هم قاطی می کنن .

حالا من فلسفه رو دوست دارم اما پدربزرگم مخالف فلسفه است با حرف و سخن حل می شه و یا من مخالف ازدواج زود هستم اما پدرم نه و یا من به احمدی نژاد رای دادم اما عموی بزرگ ............. و هزاران فرق دیگه و اختلاف عقیده دیگه .


نويسنده: حق                                                                           يکشنبه 14 آبان1385 ساعت: 8:50عجب از نواده كسي كه فلسفه را حرام و چشم ديدن روشنفكران ديني را نداشت و حتي فرزند وبلاگ نويسش از افكارش تبري مي جويد از كديور و حجاريان دفاع مي كنه
قسم حضرت عباس را باور كنم يا دم خروس را !!!
شما كه با يك برخورد منكر هم چيز مي شوديد اگر امام زمان (عج)انشاءالله بزودي تشريف بياورند و فرماني طبق دل شما ندهند چه انگي به او مي زنيد ؟
مي توانيد از حال تمرين كنيد


خیلی نظر جلبی بود . جناب حق که با طرز نوشتنت حقی رو من توش ندیدم چون . ۱- اولا پدربزرگم فلسفه رو حروم نمی دونه . ۲- اختلافات عقیده ای تو همه خانواده ها هست ۳- این دفاع از حجاریان نبود بلکه مثالی بود برای نقض آزادی ۴- من برخوردی احساس نمی کنم که بخوام تو افکارم تقییری ایجاد کرده باشم  ۵- فکر کنم همه چیز همون خدا پیغمبر باشه که بعضی ها بدون برخورد هم منکر همه چیز می شن مثل شما که نسیم ملایم باد رو طوفان سیاه کثیف خیال می کنی و اصلا نظارت خدا رو در نظر نمی گیری .

نمی خواستم جوابتو بدم . چون گفتم کسی که این تفکرات رو داشته باشه ارزش جواب نداره .

اما خوب دادم چون برای لاگ امروزم موضوعی نداشتم
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 15:13  توسط سید علی ابطحی | 

آقا اصلا يه چيزي . حس ناسيوناليسمي بد فرم گل كرده .

مي خوام درباره حوزه صحبت كنم . خانم ها و آقايان ايراني شب و روزتون بخير . خدمت محترمتون عارضم كه به قول مشهدي ها مُيِ بيچه ميشدي از قيديم و نديم با طلبه و آخوند و بچه آخوندا بودم و هستم و خواهم بود .

اما يه مطلبي رو خدمتتون عرض بنمايم كه ................. اصولا حاكميت طلاب در مركزيت شهر مقدس قم و در جوار عمه سادات حضرت فاطمه معصومه ( خيلي مخلصيم ) و مسجد جمكران ( نوكرتيم آقا جووون ) به طور سنبليك محل تجمع طلاب است .

به اصل و ريشه قمي هاي عزيز كه بنگري مي بيني يا خودشون يا باباشون يا جدشون يا اقوامشون ربطي با آخوند و طلبه دارند .

حالا چرا گفتم چون بعضي از رفقاي نازنين اعم از ليدي و رجل شكايت كردند كه اقا طلبه ها مظلوم تر از دانشجو ها هستند . به خدا من بي تقصيرم . من به عنوان يك طلبه از جنس مستعد و از نوع غير حضوري و ممنوع الورود حمايت خودم رو از دانشجوهايي كه استادانشون به خاطر اختلاف سليقه و يا بهتر بگم امپرياليسم فكري اخراج شدند اعلام كردم . چه بسا اساتيد حوزه هم با اين روند روبرو شوند كه پس فردا دانشجو ها به قول عموم در مقام حمايت بر آيند . البته منظورم از ملبس هايي كه لباده بر تن هستند و طلبه هايي كه به اصطلاح تريپ بسيجي ندارند . آقا جلوگيري از ضرر همش نفعه . بد مي گم ؟

درباره اين موضوع بيشتر فك مي زنم

آقا يا علي

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 20:15  توسط سید علی ابطحی | 
انرژی هسته ای حق مسلم ماست .

این جمله را یکی دو سالی هست که می شنویم . حالا بماند که برای تثبیت این شعار در خارج و داخل کشور چقدر هزینه ها از صرفه جویی هزینه های اضافی در پیکره دولت خرج شده است .

اما نشنیده ایم از ملتی که عاشقانه هم دیگر را دوست دارند که آزادی بیان حق مسلم ماست و ........

خداوکیلی من تا بحال نشنیده ام . شما دوستان عزیز دلم چطور ؟؟؟

نشنیدنش چند دلیل داره . اول اینکه شاید اصلا گفته نشده . شاید گفته شده اما سایلنت بوده و شاید هم شنیده شده اما سامعین ناپدید شدند و به قول بروبچ پر شدند .

حالا چرا این شعار گفته نمی شود .

اینم به چند دلیل احتمال داره . دلیل اولش می تونه این باشه که هنوز نابودی آزادی به چشم مردم به دیده ظهور نیامده و یا هنوز فشار نبود آزادی در مردم احساس نشده و یا اینکه ( از همه مهم تر ) این شعار بازگو کردنش مخالف منافع بعضی آقایون محترم هست که این بیشتر به کار شعار دهنده ها میاد .

اما در کل می شه این طوری گفت که با اخراج کدیور و حجاریان این حرکت عظیم دولت مهرورز که با شعار لیبراری مدنی که خود آقای کلهر در مصاحبه تلویزیونی در قبل از انتخابات فرمودند . چون دخالت افکار حزبی چه در دانشگاه و چه در حوزه خلاف اظهار عقائد است .

و لیکن این مسئله از اول بوده ولی به صورت اسپای . اما الآن جامه ظهور پیدا کرده است

خدایا خیلی مخلصیم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 20:14  توسط سید علی ابطحی | 
خــــــــــــــــــــــــــــــوب امیر جون چه خبر ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

از این ورا از اون ورا .

یه لاگ توپ نوشته بودم که برقا رفت و نشد آپش کنم . خدا شانس به به بعضی ها

امروز می خواستم درباره حرف جدید پریزیدنتمون درباره اسرائیل بنویسم اما گفتم جواب تو بچه سوسول رو بدم بهتره . آخه جوجه دو روزه اومدی وبلاگ نویس شدیا ، واسم دم درآوردی . پدرتو در میارم . تو خونه این همه باهم دعوا می کنیم بس نیست که به اینجا کشیدی .

همین کارا رو کردی که یه جوون رعنا و خوش تیپ مثل من باید بره تو بلاگش بنویسه تنهای تنها . چون تا آدم داداشی مثل تو داره نمی تونه یه حرف ساده رو بهت بگه . چون فرت می ری به عالم آدم می گی .

اما در هر حال .

دنیا دیگه مثل تو نداره           نداره نه می تونه بیاره .

راستی قطره  ، امیر میگه بعدش نوبت توه .. مواظب خودت باش . این پسر عموت قاط زده . راپرتشو به عمو بده

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 15:11  توسط سید علی ابطحی | 
چند روز پیش یکی از بچه ها تو چت شروع کرده بود گیر دادن درباره اتفاقای اخیر خانواده من . خیلی وقت بود که ادم کرده بود و هر از گاهی یه گیری می داد

عزیزان دل من که شما ها باشین منم ورداشتم یه ویروس فرستادم تو کامپیوترشو و بعدش هم که خدا رحمتش کنه . ....................... تریک .

بعدش فهمیدم به به  از فامیلامونه خاک بر سر . ( ببخشید )

اینو نوشتم چون برام جالب بود . می دونین چی . داشتم لاگ امید رو می خوندم . عموم . آفتاب . حامد . عرفان . و خیلی های دیگه که حوصله ندارم بنویسمشون . حدود سی یا چهل تایی خوندم . می دونین همشون از چی گله داشتن . از اینکه چرا دولت و بعضی آقایون بجای قدم گذاشتن به جلو دارن در جا می زنن .

آخه تعطیلی این چند روزه کجاش به خدمت صادقانه به مردم از روی مهرورزی می خوره ؟ آیا دو روز تعطیلی بودن باعث پیشرفت اهداف بلند پروازانه یه دولت می شه ؟ یا شایدم وقتی این دو روز تعطیلی بوده می خواستند که مهرشون رو به کسایی که کینه ای ازشون دارن غالب کنن ؟

به قول یکی از برو بچ که می گفت ما حاضریم هر کاری بکنیم تا بتونیم ایرانی آباد بسازیم . در صورتی که به انتقاد های ما که واقعا از روی سازندگی منشا می گیره توجه بشه . اگه بشه

+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1385ساعت 1:31  توسط سید علی ابطحی | 
عید فطر اومد و رفت . ماه رمضون هم اومد و رفت . خیلی چیزا میاد و میره . دوست . حادثه . پول . قدرت . عشق . محبت . و ..............................................

تو این آمد و شد ها بعضی وقتا یه اتفاق یا حادثه ای باعث می شه مسیر آدم از زندگیش تقییر کنه .

مثلا از فامیل کسی بمیره و یا مثلا کسی از کسی طلاق بگیره و دو تا دوست بهم برسن و یا از فامیل کسی بیوفته زندان . همه این اتفاقات برام انسان گاه گداری می افته . اما چه خوبه آدم بتونه از این اتفاقات با پیروزی بیرون بیاد . مثلا وقتی عاشق میشه نیاد بخاطر دست رد به سینه خوردنش خودشو و طرف رو بکشه و یا وقتی از اقوامشون در زندان و یا در جایی بودند واقعا به اونا ظلم شده سکوت کنن . یا مثلا وقتی کسی رو با رای دادن برای تصدی جایی انتخاب می کنید و بعد پشیمون می شین که آخ چرا من به فلان نژاد . ببخشید به فلان شخص رای دادم که چرا به اون آرمان هاش عمل نکرده ، باید سعی کنید که با نقد و نظر دادن در مسائل مختلف رای خودتون رو صحیح کنید . سعی کنیم راهی رو که انتخاب کردیم رو تعمیر کنیم نه تجدید .

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 0:28  توسط سید علی ابطحی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو





درباره وبلاگ
من سید علی ابطحی . متولد 23 دی 1365. ساکن قم . گاهی هم تهران و تابستونا کلاردشت .
من در افکارم آزادم . درباره سیاست و اجتماع و دین و خانواده خیلی دوست دارم بنویسم اما از همه بیشتر دوست دارم نوشته های عاشقاته از نوع حال به هم زنش بنویسم . ضمنا داستان های تخیلی هم زیاد می نویسم . پس گیر به اصل نوشته هام ندین .

پیوندهای روزانه
مسابقه ریش و سبیل
سیل صعودی صدام
پنگوئن بی عصاب
مار کانگورو خوار
ماشالله حاج آقا
بـــــــوش
استقلال و پرسپولیس
آر دی بیچاره
سامرا قبل از خرابی
جای پا
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
آرشیو موضوعی
سیاست گروی
عشقولانه
شخصی
دینی
برو بچ
زندگی با اطلاعاتی ها
تصمیم کیلویی
نامه ها
سخن عکس ها
نردبان داغ
خاطرات پارس دُر
بدون عنوان
پیوندها
سید محمد تقی ابطحی
سید محمد علی ابطحی
سيده فاطمه ابطحي
سید امیر حسین ابطحی
سید رضا ابطحی
عرفان (م)
تماشــــــاگه راز
سپیده
ستاره (دختر عمو )
معصومه فاتح
محمد رضا فاني (دايي جان)
مسافر کوچولو
عرفان گلی
فریده ( دختر عمو )
سید مهدی موسوی نژاد
امید محدث
طفلک جون
مهدیه ( خانم بزرگ )
ستاره ی صبح
احسان ابراهيمي
احسان يزدي
امير حسين هاشمي
سعيد بختياري
رضا اوجی
فاطمه بهاري
وحيد جون
تنهاترين تنهايان
نوشته های من
محمد نعمتي
احمد نجمی
به دنبال چراغی
ممد موسوی
بازی با سیاست
دلدادن به خدا
رضا هاشمی نژاد
زمزمه عشق
روز های نقره ای
نهال ( خاله دختر )
آنچه آموختم ز استادم
شراره
امیر هادی انواری
آکو سالمی
دلوسه
آموزش هك وهك گوشي
پروازروح
طوطي صفت
علی امامی
موفقیت
M.M.N
سید علی ابطحی
دروازه کربلا
تقی خانی
در قلب کویر
مجی جان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM