تبليغاتX
تنهای تنها
خدايا آن كس كه در تنهاترين تنهاييم . تنهاي تنهايم نذاشت . در تنهاترين تنهاييش تنهاي تنهايش نذار

می خوای داد بزنم . اصلا می خوای فریاد بزنم . می خوای ............ می خوای تا آخر دنیا بدو بدو کنم . می خوای اصلا از این درخته برم بالا . چی جوری بهت بفهمونم که خوشحالم . خوشحالم چون روی ماهتو دیدم . خوشحالم چون دوباره تو چشمای قشنگت خیره شده بودمو با خنده گلیت جواب سلاممو دادی . وقتی با نگاه های عمیقت داشتی گلبرگهای دل پژمرده ام رو با دستهای آکنده از عطر گلهای همیشه بهار نوازش می دادی .

می خواستم من صحبت نکنم تا هم صدای دلنشینت رو بشنوم و هم روی ماهت رو ببینم . بهترین هدیه عمرم رو گرفتم . تو ..... تو بهترین هدیه عمر بودی و هستی و خواهی بود .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 13:2  توسط سید علی ابطحی | 
چند روز پیش محمد بهم زنگ زد .  من توی دنیا چهار پنج تا رفیق خوب و گل و مهربون که واقعا هر کاری بخوان براشون انجام میدم دارم .

من با محمد از وقتی که یادمه با هم رفیقیم . مامانم می گه از چهار سالگی با هم بودین . خنده هامون . گریه هامون . دعواهامون . شادی هامون . همه و همه . تو مجلسی جایی اگه من یا اون بودیم می رفتیم و هر وقت هم یک جایی که دوتایی بودیم همیشه کنار هم میشستیم .

حدود هفت سالمون بود که با یک عده از بچه ها تصمیم گرفتیم و هم قسم شدیم به قول خودمون و قرار شد همه مون طلبه بشین . هممون با هم باشیم .

روزگار مثل همیشه که وفاشو به همه نشون می ده فقط به منو محمد نشون داد و ما دوتا به قولمون با اشتیاق وفا کردیم . هر شهر و جایی بودیم با هم بودیم . راز ها و کار ها و شیطنت های همدیگرو بهم می گفتیم .

تا اینکه ......................................... ابری سیاه بدون اجازه و سوال از ما به نیت خیر خواهی ( ارواح عمش ) اومدو رو سر ما دوتا سایه افکند . ابری که خود سیاه بود اما به بهانه سفید کردن بر سر ما می بالید . ابری با ویرانی شدید و شکستن قلب های از مهر و محبت به ادعای دوستی و مهرورزی سایه نکبت بارش رو خرج کرد

محمد مشهد بود . دلم لک زده بود برای زیرت اقا امام رضا . برم کنار ضریح و داد بزنم یا امام رضا دوست دارم . دوستامو حفظ کن . اما پاهام نمی تونن برن مشهد . به محمد گفتم  از طرف من هم زیارت کن . وقتی صداشو شنیدم دلم اروم گرفت . به اینده امیدوار شدم . قلبم شب قدری با امید دعا می کرد . با روشنی دلم دعا می کردم .

خدا از تمام خطرات شیاطین حفظش کنه .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 15:35  توسط سید علی ابطحی | 

امیری ره بیفتاد در کوچه ها                      کوچه ها را گفت که من ره گذرم

ره گذرم ار ناله های بی کسی                  بی کسی را درد . بی درمان من بود

بود زمسجد دشمنی همراه نوم                 نوم می کرد در خیال و شر و وهم

وهم او چون با علی بیگانه بود                   بود فکر شومش پر پر مولا علی

علی بود و وصی بود خلافت                      خلافت را بحق از آن او بود

بُوَد تيغ به زهر آلود بر سر                         سر نازدانه اش شد باز از دم

دم پاكش بريخت بر فرش                          بفرش تا عرش سير ملك كرد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 14:29  توسط سید علی ابطحی | 
دمتون گرم . ایول . آدم یه چندتا رفیق مثل شما ها داشته باشه به قرآن دیگه فامیل مامیل می خواد چیکار . همچین حامی و طرفدار آدمین که مثل کوه میشه بهتون تکیه کرد .

البته یه نمه ایراد میراد داره تو کارتون . اونم چون یه هوا ریز تشریف دارن همچین تو چشم نمی یاد .

آیم ساری ولی فکر کنم اینقدری که شما نگران سین شدن به جای ثاد یک کلمه که می دونم نگران تو گور لرزیدن بدن های مبارک اساتید فارسی زبانین اگه یکم به این فکر می کردین که چرا یه جوون بیست ساله که با یه امید و آرزویی اومده و یک بلاگ باز کرده تا در دو دل هم مثلشو بگه و مجبور بشه برای بقاء نوشتن به نوشتن اراجیف مشغول بشه

یا وقتی موهاش بلند بود کسی ازش نپرسید که چرا موهاتو کوتاه نمی کنی تا اونم مجبور بشه بگه که اینقدر فکر رو ذکر و نگرانی و دلهره داشتم که وقت رفتن به سلمونی رو ندارشتم  .

خیلی خنده دار خیلی به خدا . 

شما ملا لغتی ها نمی خواین یه ذره تو متن واقع بشین . نه این متنی که فقط چهار تا کلمه یه که همین کلمات بعضی وقتا عقائد رو ۱۸۰ درجه عوض نشون می ده و بعد از یکسال و تکون دادن بعضی چیزا همچین قندای درشت داره میاد بالای قندون و یه نمه تابلو می زنه .

مستشکل شدن تو این متن هنره 

امثال من تا کی می خوایم به خاطر اینو اون صبر کنیم تا شاید نوبت ما هم بشه تو این شلوغی حرفا بگیم : حضرات اتفاق رخ می ده و میگذره اما بازگوش کار چیره دست می خواد . گفتن بود و نبود ها کار یک معمار چیره دسته که هوای دلش رو نقاشی نکنه بلکه نقش و نگاری که روی حقیقت نقش بسته رو رنگ کنه .

یا علی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 14:47  توسط سید علی ابطحی | 
دیروز خبر بازداشت و تجمع مریدان آیت الله کاظمینی بروجردی رو شنیدم . امروز صبح برای خبردار شدن از اصل ماجرا در غیاب خبرگذاری نشدن این اتفاق مهم در رسانه ملی ، به اینترنت متوصل شدم . چتمو که باز کردم یکی از بچه ها لینک خبر بازداشت ایشون رو تو خبرگذاری مهر برام سند کرده بود .

بازش کردمو شروع کردم به خوندن . خوندمو خودنم . اگه یکی می اومدو تو اتاق صدام می زد : علی . باور کنین از صداش سکته می زدم . آخه از تعجب خشکم زده بود .

شاید این حرفا به نفع من و شاید به ضرر من باشه . به سفارش بابا و پدربزرگم نباید در مورد این گونه مسائل چیزی بنویسم . تو این مدت هم این همه اراجیف ، فقط و فقط وقت تلف کردن بود برای نوشتن اصل صورت مسئله .

اما این صورت مسئله داره به خود مسئله تبدیل می شه و سکوت امسال من شاید درست نباشه و حرف زدن مثل من ضررش بیشتر از نفعش باشه .

به خدای احد و واحد قسم ، دردی که تو سینه من و امثال منه شاید تا آخر عمر و حتما با نسل های بعدی کشیده بشه و این عقده رو یدک بکشیم . این تیپ عقده ها رو مردم جهان همیشه یدک می کشیدند و نسل به نسل انتقال می دادند

اتفاقایی که برای پدربزرگ عزیزم و پدرم و دوستای محترمشون ، خانواده هاشون . اقوامشون و هزاران نفر از وابسته های همه این عزیزان به وقوع پیوست ، حرفایی چند قابل شنیدن است .

تا خدا خدایی می کند . مجتبی مشکل گشایی می کند . به صاحب امروز قسم . به باب الحوائج قسم هر سکوتی آخرش به سخن فراگیر ختم می شه .

این راهی است که باید برم . چی امروز چی یک سال . چی ده سال . بالاخره باید گفت ...

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 9:35  توسط سید علی ابطحی | 
اسم این نوع شعر وصلیات است و ابتکار خودمه و از کسی الگو برداری نکردم

روزی گذشتم از کوچه ای تاریک                  تاریک و تنها بودم از زیبای نامت

نامت را خواندم تا بدانم کیستی                 کیستی در پشت پرده نیستی

نیستی در میان هستی دل هاست            دل هاست که داند وفا چیست

چیست و کیست که قدومش بیاید             بیاید و غم و رنج را کند تماشای محو

     محو جمال نازش قربان آن همایش ( به قول مشهدی ها ... از خُودُمَ )


از دیر باز تا کنون بخوبی روشن و مبرهن بوده و هست انسان ها به سه دسته تقسیم می شوند .

۱- آن دسته که با اعمالشان باعث خوشنودی و خوشبختی اطافیان و وابستگانشان می شوند .

۲- دسته وسط که به اصطلاح می گن . دنیارو آب ببره . اونا رو خواب می بره

۳ - این دسته از قماشی هستند که با یک عملشون باعث بهم ریختن خانواده ها و بسر خوب پرورش فرزندان می شه .

الحمد لله و المنه هر سه دسته در جامعه ما وجودی بس چشم گیر دارن .

خیلی اتفاق افتاده که با یک حادثه از سوی یک شخص خیر بسیاری از خانواده ها از هم بپاشن و دعواهایی که صورت نمی گیره .

به نظر من بهترین راه حل این گون حوادث ، شناخت از بسر وجود اتفاق و اشخاص است . یعنی برای پیشگیری این گونه اتفاقات باید جامع شناس خوبی بود که این هم مستلزم نو اندیشی در جامعه است

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 10:53  توسط سید علی ابطحی | 
داشتم برای یکی از بچه ها کامنت می زاشتم ( می ذاشتم ) یهویی این شعره اومد تو ذهن نازنینم

گر کسی را بداری دوست
دوست او باید بمانی
بمانی تا ابد همدمش
همدمش گردی تا ابد
ابد را بگوید که تو
تو آشنا بودی با عاشقی
عاشقی دیوار کج در محراب نیست
نیست گونه های گریان از فراق
فراق را می دهد امید به آب
آب چشمانت بماند بعد از این
این سیره عاشق دلان است

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 21:14  توسط سید علی ابطحی | 
وایییییییییییییییی

از این درد دندون  . خیلی جالبه ها . آدم این همه راه باید بکوبه از کلاردشت بلند شه و بیاد قم برای درست کردن یک چیزه یک سانت در یک سانت .

خیلی درد می کنه . من از بچگی از دندون پزشکی می ترسیدم . حتی یادمه از ترس دندون پزشکی یکبار تب کردم .

امروز داشتم بلاگای بچه های سیاسی رو می خوندم یادم خودم افتادم که چه روزایی داشتم . نوشته هاو انتقادای سیاسی . اصلاح اصول یا اصول اصلاح . یا درباره مسائل مردم . برکناری مردان . یا بازم مثل قبل داستان از خودم بسازم . آب و خاک . خیلی دلم لک زده برای قدیم .

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 20:32  توسط سید علی ابطحی | 
به همتون تبریک می گم ماه رمضون رو . ایشالله ماه خوب و خوش و پرباری رو داشته باشین

امروز که از خونه یه مادر بزرگم اومدم بیرون و سر خیابون واستادم تا در غیاب ماشین بابا سوار تاکسی بشم ، تو خودم بودم که یک تاکسی از نوع شخصی ( احیانا یا از کار بیکار شده بوده یا به علت تورم و هزار خرج دیگه مسافر کشی می کرده ) واستاد و با داد به من گفت : بچه بدو . چه بی حالی

با خنده سوار شدمو گفتم سلام حاجی ؟ باور کنین از این حرفم بعدا پشیمون شدم

آخه تا خود حرم یه ریز حرف زد . از شما جوانان آینده مملکت و می سازینو ما دیگه پیر شدیمو بگیر تا آخر اعتراضات علیه دولت و زندگی .

ولی تو حرفاش یه چیز جالب بود .

می گفت پنجاه سال روزه می گیرم و به خدا گفتم : خدایا ما که ۱۱ ماه آدم نبودیم . بزار ( بذار ) یک ماه مثل انسان زندگی کنیم .

البته بعد معلوم شد کارمنده و همه رو سوار می کنه تا دم محل کارش . اگه بهش پول بدن به قول خوش پس نمی ده و الا او رو بخیر مسافر رو بسلامت


راستی تا حالا شده خواب ببینین و فراموش کنینش . یعنی وقتی بیدار می شین ، می دونین خواب دیدین اما هر جی فکر می کنین هیچی یادتون نمیاد . من اینطوری شدم . به نظر شما چیکار کنم ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 11:2  توسط سید علی ابطحی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو





درباره وبلاگ
من سید علی ابطحی . متولد 23 دی 1365. ساکن قم . گاهی هم تهران و تابستونا کلاردشت .
من در افکارم آزادم . درباره سیاست و اجتماع و دین و خانواده خیلی دوست دارم بنویسم اما از همه بیشتر دوست دارم نوشته های عاشقاته از نوع حال به هم زنش بنویسم . ضمنا داستان های تخیلی هم زیاد می نویسم . پس گیر به اصل نوشته هام ندین .

پیوندهای روزانه
مسابقه ریش و سبیل
سیل صعودی صدام
پنگوئن بی عصاب
مار کانگورو خوار
ماشالله حاج آقا
بـــــــوش
استقلال و پرسپولیس
آر دی بیچاره
سامرا قبل از خرابی
جای پا
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
آرشیو موضوعی
سیاست گروی
عشقولانه
شخصی
دینی
برو بچ
زندگی با اطلاعاتی ها
تصمیم کیلویی
نامه ها
سخن عکس ها
نردبان داغ
خاطرات پارس دُر
بدون عنوان
پیوندها
سید محمد تقی ابطحی
سید محمد علی ابطحی
سيده فاطمه ابطحي
سید امیر حسین ابطحی
سید رضا ابطحی
عرفان (م)
تماشــــــاگه راز
سپیده
ستاره (دختر عمو )
معصومه فاتح
محمد رضا فاني (دايي جان)
مسافر کوچولو
عرفان گلی
فریده ( دختر عمو )
سید مهدی موسوی نژاد
امید محدث
طفلک جون
مهدیه ( خانم بزرگ )
ستاره ی صبح
احسان ابراهيمي
احسان يزدي
امير حسين هاشمي
سعيد بختياري
رضا اوجی
فاطمه بهاري
وحيد جون
تنهاترين تنهايان
نوشته های من
محمد نعمتي
احمد نجمی
به دنبال چراغی
ممد موسوی
بازی با سیاست
دلدادن به خدا
رضا هاشمی نژاد
زمزمه عشق
روز های نقره ای
نهال ( خاله دختر )
آنچه آموختم ز استادم
شراره
امیر هادی انواری
آکو سالمی
دلوسه
آموزش هك وهك گوشي
پروازروح
طوطي صفت
علی امامی
موفقیت
M.M.N
سید علی ابطحی
دروازه کربلا
تقی خانی
در قلب کویر
مجی جان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM