می گفت : کاش کسی بهم قبل از عاشق شدنم می گفت که عشق و عاشق و معشوق قانون و مقررات و راه و روش داره . کاش کسی بود بهم می گفت عاشق شو ، زمانی که خانوادت بهت اجازه بدن عاشق بشی . عاشق شو ، زمانی که بتونی به عشقت برسی ..
می گفت : فکر نمی کردم این همه قانون و مقررات داشته باشه ........ عاشقی
پشیمون نبود . یعنی من اینجوری برداشت کردم . اما خسته بود . خسته بود که درون یک راه بدون بازگشت قدم برداشته . با سرعت زیاد ، درون راه ، راه می رفت و نه ترمزی داشت و نه امکانی برای رسیده به هدف ...
دلش براش سوخت
اون کیه .. که قد آینه .. عکسشو زدن به دیوار .... چقدر شبیه من نیست ... نه خدایا منم انگار ... ادامه تیتراژ
رشید پور : به نام سازنده هستی بخش ... سلام بینندگان عزیز . به برنامه من خوش آمدید ...
وله پخش می شود .
وله تمام می شود .
خوب مسابقه قسمت قبل که با حضور آقای ده نمکی انجام شد برندگانش معلوم شد . سوال مسابقه این بود ... آقای ده نمکی در چه زمینه ای کار آمد است . الف فیلمسازی ب خبرنگاری ج هیچکدام د همه موارد ... با شما 30000000003658673 که دوستان بیننده پیامک زدن این نتایج به ثمر اومد .. الف 2.5 درصد ب 4.5 درصد ج 37 درصد و د 56 درصد ... اسم برنده ها زیر نویس میشه ... انا اومد . .. خوب من در خدمت مهمون برنامم هست .. ایشون یکم سنش کمه . به نسبت سنشم خیلی افتخار کسب کرده ... یه وله ببینید در خدمت مهمون برنامه هستیم .
وله پخش می شود .
وله تمام می شود .
خوب در خدمت یکی از جوونای خوشتیپ کشورمون هستیم . ایشون از منم خوشتیپ ترن .. الانم داره می خنده . بعض کلزار نباشه پا به پای ممد را گلزار هست . ایشون برنده جایزه جوراب طلائی جشنواره کن کنیا هستند به عنوان بهترین فیلمنامه نویس ... فیلم ایشون به اسم "کارت" در جشنواره ده فجر سه بوقلمو پلاستیکی در زمینه بهترین فیلمنامه ، بهترین کارگردانی ، و بهترین بازیگر نقش اول مرد انتخاب شد .. آقای سید علی ابطحی ...
ابطحی : سلام عرض می کنم به شما و بینندگان عزیز (مرتب می خندد و به دوربین نگاه می کند)
رشید پور : خوب علی جون چیکار می کنی ؟ چه خبرا ؟
ابطحی : (می خندد) در خدمت شما
رشید پور : بریم سر اصل مطلب .. علی جون تو رو با ده نمکی مقایسه می کنن . می گن از ننت قهر کردی اومدی فیلم ساختی ... البته ببخشید اینقدر رک می گما ما که با هم این حرفارو نداریم
ابطحی : (لبخند می زند) خواهش می کنم ... لطف داری رضا جون .. ببین عزیز من کلی .. یعنی خیلی ها .. خیلی کتاب در این زمینه خوندم . من تو خونمون ساعت ها با دست ادای دوربین رو در می آوردم . کلوزاپو مستر شاتو اسپکیفیک شات می گرفتم . خیلی سخت بود ... آقای ده نمکی این کاراو کرده ؟ نکرده .. نمی خوام تخریب شخصیت کنم اما ده نمکی فیلمش کجا و فیلم من کجا . به زور تو جشواره می خواست جائزه بگیره .. ندادنش (لبش را بر می چیند)
رشید پور : حالا شما صحبت های زرد و قرمز نکن .. بگذریم ... شما آش رشته رو بیشتر دوست داری یا سوپ هویج رو (می زند زیر خنده)
ابطحی : (کمی فکر می کند) اِ اِ با آش رشته بیشتر حال می کنم (لبخند می زند)
رشید پور : تو وقتی فیلمنامه می نویسی به چی فکر می کنی ؟
ابطحی : به ............. به خیارشور خیلی فکر می کنم ... به گل نیلوفر ... شقایق ... البته بیشتر سعی می کنم به فیلمنامه فکر کنم (سرش را تکان می دهد)
رشید پور : خوب بینندگان عزیز سوال مسابقه امشب ما به این صورت که .. فیلم کارت از نظر محتوا چگونه است ؟ الف خوبه ب پر آب باشه بهتره ج وقتشو بیشتر کنن د آقای رشید پور خیلی باحاله ... فقطم به این شماره اس ام اس یا پیامک بزنین 30000000003658673 خوب آقای ابطحی این کلماتو می گم نظرتو بگو ..
ابطحی : چشم در خدمتم
رشید پور : خیارشور
ابطحی : شور عشق
رشیدپور : شقایق
ابطحی : مگه خواهر مادر نداری ؟ (می خندد)
رشید پور : ده نمکی
ابطحی : ده + نمک
رشید پور : دَر برقی
ابطحی : نون حلال
رشید پور : مجله زرد
ابطحی : مجله شما
رشید پور : (در حال خنده) پیچ کشتی دو سو
ابطحی : دو سو کم داره
رشید پور .. خوب تا حالا .. بذارین لبتاب بیاد بالا ... آهان تا حالا 13459 نفر شرکت کردن که یک درصد گفتن خوبه دو درصد گفتن ب چهار درصد گفتن ج و نود سه درصد گفتن د .. علی جان ازدواج کردی ؟
ابطحی : نه ولی تو فکرش هستم ....
رشید پور : یعنی کسی رو در نظر داری ؟
ابطحی : دیگه حالا اوناش باشه .... بالاخره مامان و بابا و بروبچ پای تلویزیونن ... حالا در گوشت می گم ...
رشید پور : (می خندد) باشه ... خوب ما یه موزیک می ذاریم حستو واسه ما بگو ...
ابطحی : باشه ... پخش کنن .. می شنوم ...
علی ابطحی کلوزاپ نمایش داده می شود و تصویر رشید پور در گوشه تلویزیون با تصویر ابطحی محو دیده می شود ... موزد پخش می شود .... بیا تو خودت بیا تو .... بیا تو خودت بیا تو ......... بیا پلوی من .. بیا تو ... چشاتو .. لباتو ... می خوام با هم .... دوست دارم ......... (موزیک از آرش)
رشید پور : خوب ؟!
ابطحی : (کمی فکر می کند) جالب بود . یاد مریخ افتادم ... با حلقه دورش ... البته یاد گل شقایقم افتادم
رشید پور : خوب آقای ابطحی واقعا ممنون که به برنامه من اومدی ...
ابطحی : منم خیلی خوشحال شدم که به برنامه شما اومدم ... امید وارم همیشه پیروز و موفق باشی ...
رشید پور : (رو به دوربین) عشق ، آسمان است ... با آسمان باش .. خدا حافظ
تیتراژ پخش می شود
من و انتظار این کابوس تنهایی .... من و حس این لحظه که اینجایی ... دارم آینه ها رو گم می کنم ... کم کم .. تو رو هر طرف رو می کنم می بینم .. نگو از چشمام چیزی نمی خونی .. تو که لحظه لحظه حالم رو می دونی ... اگه این بهارم بر نگردی خونه .. دیگه چیزی از مایادت نمی مونه .... منو رها کن از این فکر تنهایی ... تو نرفتی نه تو هنوزم اینجایی ..... تا آخر تیتراژ
فریاد های با آه و ناله تمام راهروی ورودی آپارتمان 16 واحدی خیابان گل رز بلوار را برداشته بود . چند خانواده حس فضولی خود را علم کرده و نیم نگاهی از لابه لای در ورودی خود ، به راهرو انداخته بودند .
فریاد ها تمامی نداشت و گاه گداری با جیغ همراه بود . یکی از همسایگان که از جیغ و داد و آه و ناله عاصی شده بود ، دل را به دریا زد و از راهروی ورودی آپارتمان بالا رفت تا به طبقه چهارم رسید . در راه هم شکایت هایی از خرابی آسانسور می کرد .
کمی گوش خود را بر روی در واحد سمت راستی گذاشت تا از داد و ناله و جیغ و آه مطمئن شود . زنگ را فشار داد . ناگهان جیغ و آه و ناله و صدا قطع شد . چند ثانیه ای سکوت فضا را پر کرد . سپس اولین قفل در باز شد . صدای باز شدن قفل دوم هم شنیده شد و در به آهستگی گشود . زنی جوان با روسری ای فیروزه ای رنگ و کمی آشفته با لباس معمولی و مانتویی بر تن که حاکی از با عجله پوشیدنش بود تمام قد و همراه لبخند روبروی دیدگان مرد شاکی ظاهر شد . همسایه با قیافه ای حق به جانب و صد البته متعجب گفت : خانم اینجا آپارتمانه .. این سر و صداها یعنی چی ؟
زن بعد از سلام و احوال پرسی گفت : آخ آخ واقعا ببخشید …. دیشب یه فیلمنامه به دستم رسیده دارم خودمو با فیلمنامه مچ می کنم … واقعا شرمنده … البته مثِ اینه که شما تازه اومدین نه ؟
در این میان اقدس خانم از پله ها به کندی و خستگی بالا آمد و لحظه ای در بالا رفتنش درنگ کرد و گفت : مریم جون کی بیام برای دیدن بازی فیلمنامه جدیدت ؟
سری و دو نفره ![]()
![]()
یه داستان نوشتم ...... می ذارم امروز یا فردا
فعلا
تو این مدتی که سعی می کردم از نت کنار باشم خیلی اتفاقا برام افتاد .
اول سعی می کردم به خودم بقبولونم که آرزوهایی دارم و می خوام بهشون دست پیدا کنم . آرزوهایی که دو سال پیش بعضی ها پایه هاشو ویران کردن . تحت الشعاع این تخریب خیلی از تصمیم ها و آرزو ها به ذهنم رسید اما به سفارش اطرافیان و دوست و آشنا و فک و فامیل تصمیم گرفتم پی زندگیم باشم .
پی زندگیمو گرفتم . با اتفاقی مواجه شدم که شاید در برنامه زدگیم نبود ......... عشق
داستانی که بیشتر بازیچه نوشته های طنز و لوده گیریهام بود .
اما واقعیت داشت ............
گرفتن پی آرزوهای گذشته مثل نویسنده بزرگی شدن ، پولدار شدن و در مرحله اول انسان شدن ..... عجیب بود برام که چرا با وجود فراز و نشیب های زندگیم باز به سرم زده نویسنده بشم .
ازون عجیب تر اینکه نمی دونم چرا اینارو دارم به شماها میگم ......... دارم میگم آرزویی که مدت ها قبل به خاطرش جنگیدم رو بدست آوردم اما حالا دارم میبینم باز تشنه بدست آوردن بیشتر آرزوهامم . آرزوهایی که همیشه دست نیافتنی بودن برام . آرزوهای بزرگ .
آرزوهایی که خیلی ها شاید اونو مسخره بدونن .
بدست آوردن عشق زندگیم
ساختن فیلمی که در مسابقات معتبر دنیا اول بشه .
روزی که مادرم بهم افتخار کنه و افتخارش این باشه که علی پسر منه ...........
سخته ولی می تونم . می تونم . با توکل به خدایی که همیشه مواظبم بوده میشه .
یا مثلا وبلاگم وبلاگ خوب و پر طرفداری باشه . همیشه منو امیر بحث سر همین مسئله داریم که آدم می تونه هم معروف باشه هم محبوب . یا فقط معروف یا فقط محبوب ......
بستگی به اشخاصش داره که چجوری بخوان در جامعه باشن . چجوری در جامعه زندگی بکنن
تو ای ماه شبهای بی قراری ام
تو ای قشنگ ترین واژه برای من
و تو ای تنها پناه شبهای تنهایی ام
تو را می پرستم
تویی که عشق را این واژه گمشده در هوس های رنگارنگ این دنیا را
به من آموختی
به من فهماندی که عشق ، این واژه مقدس ، واژه ای که سالها
از آن و از دچارشدنش می ترسیدم
آرام ترین ، زیباترین و لطیف ترین واژه ای است که با تو درک کردم اما هر انسانی لایق آن نیست
تویی که با تو عشق معنا می گیرد ، تویی که یک ثانیه دوری تو برایم مانند یک قرن می گذرد
تو را می پرستم
با تمام وجودم این وجود بی روحم را به تو می سپارم . قلبم را که حال از عشق تو ، به خاطر تو می تپد
نثارت می کنم
تنها یک چیز را از تو ای خدای عاشقان می خواهم
درد هجرم را تسکین ده ، من را به تنها معشوقم بر روی این کره خاکی برسان
تا به وجود تو ، به عشق تو ، به والاترین و برترین عشق در کنار محبوبم برسم
آمین ..........
این یکی دو روز که امیر قالب وبلاگم رو طراحی کرد یه سرما خوردگی خفن گرفتم ... یکم شدید بود .. تب و لرز حسابی . کلا من مریض نمی شم اگرم بشم بدجوری میشم . الحمدلله بعد از رفتن به بیمارستان و زدن یک سروم و چند تا امپور در سرم خیلی حالم بهتر شد .
می خواستم همون روزی که امیر قالب وبلاگ رو درست کرد پستی بنویسم و ازش تشکر کنم ... به چند دلیل
1 . اولا به خاطر اینکه در اوج درساش برام طراحی کرد .
2 . با دست چپ فقط طراحی کرد . آخه می دونین که دست راستش شکسته و تو کچه .
3 . امیر پروژه های بزرگ رو طراحی می کنه و به این وبلگای درپیت هم محل نمی ذاره
(بازار گرمی رو دارین ؟ )
واقعا امیر دستت طلا .. خیلی عالی شده .
حالا می خوام شما برای قالب امیر قیمت بذارین . قیمت پایه 20,000 هزار تومان است .
به نظر شما چه مبلغی باید برای این وبلاگ در نظر گرفت ؟
سفارش داشتین همین جا کامنت بذارین تا شماره حساب بدم ![]()
دوست دارم بجز شنیدن صدای تو طنین صدایی روحم را نوازش ندهد .
دوست دارم عطر دلنشینت بجای تمام گل های دنیا باشد و همه گل ها بوی تو را بدهند .
دوست دارم حس لامسه فقط در لمس وجودت جان بگیرد .
دوست دارم با تو باشم . در و دیوار شهر اسم تو را بنویسند . بلبلان اسم تو را فریاد زنند . برگ ها با نقش صورت زیبای تو سبز شوند .
دوست دارم فریاد زنم تو را " دوست دارم "
دوست دارم در فرهنگ عشاق نام تو را به عنوان پادشاه پادشاهان عشق بر سر کاخ خوشبختی بنوسم .
دوست دارم دوان دوان تمام دیوار های شهر که اسم تو بر آنان نقش بسته را تماشا کنم .
دوست دارم چشمانت مال من باشد .
دوست دارم دنیا مال من باشد تا فدای یک لحظه خنده شیرینت کنم .
دوست دارم دوست تنهایی هایت باشم .
دوست دارم تنهای تنها با تو در جاده ای خالی از تابلو های قرمز و آبی همراه فریاد های باد و باران قدم بزنم تا آسفال جاده بر خود ببالد که دو عاشق بر پیکره او سخنان عاشقانه خود را به هم بازگو می کنند .
دوست دارم همراه گل باشم . گلی که با خورشید رشد می کند . خورشیدی که گرم است و گرمایی که تو با آن زندگی من را چون گل طراوت و شاداب می کنی .
دوست دارم ناله آبهای پشت سد غرور شنیده شود .
دوست دارم فریاد آبهای منتظر به وصل دریا از پشت سد های عظیم تیره دیده شود .
و دوست دارم جز تو زندگی برایم معنایی نباشد و تو معنایی جز زندگی برای من نباشی
دوستت دارم ای دوست داشتنی ترین دوست داشتنی های دنیا ............... گل شقایق من
معمایی برای تشخیص نوابغ
در یک اتوبوس 7 بچه مدرسهای نشستهاند. هر کدام از آنها 7 کیف دارند. در کیف هر یک از آنها 7 گربه ماده هست که هر کدام 7 بچهگربه را حامله هستند. در این اتوبوس چند پا وجود دارد؟
پاسخ یک عدد است که پسورد این فایل اکسل است.
فایل اکسل را از اینجا دریافت کنید، عدد به دست آمده را وارد کنید تا داخل آن بشوید و اسمتان را به انتهای فهرست بیافزایید. بعد هم برای سایر افراد بفرستید.
من حلش کردم . پسورد رو در آوردم و اسممو نوشتم و برای شماها گذاشتم .... لینک رو دانلود کنین و معما رو حل و اسمتون رو بنویسین ... (به قول دختر خالم : وقتی حل کردیم بعد چی میشه )
قطره ای از ابر رها شد و به طرف زمین آمد . در میان راه صدای قطراتی را که به همراه او می آمدند می شنید . آنان درباره مشکلاتی که برایشان بر روی زمین پیش می آید صحبت می کردند . یکی می گفت اگر بر روی خاک فرود آییم ، به محض فرود نابود می شده و از جنس خاک می شویم . خیلی ها می گفتند کاش بر روی گلها فرود آییم . اما قطره یاد حرف ابری افتاد که از او رها شده بود . ابر گفته بود : اگر از من رها شدی و مقصد زمین را پیش گرفتی به هیچ چیز جز زمین فکر نکن . زمین شاید ظالم و خشن باشد اما در مقابل لطیف و مهربان است . این حرف مرا زمانی می فهمی که زمین را درک کنی . پس صبر کن تا به زمین برسی .
او صبر کرد تا به زمین برسد . او به زمین رسید . او در دریا افتاد . او درون صدفی رفت . او مروارید شد . او به دست صیادی افتاد . او مروارید تاج شاه مهربان ملت مظلومی شد . او هدیه شاه به مردی فقیر شد . او را مرد فقیر به طلا فروشی فروخت . او هدیه طلافروش به دخترش که مادرش را چند ماه قبل از دست داده بود شد . او همدم و سنگ صبور دخترک شد . قطره یاد حرف قطری در حال فرود افتاد . کاش قطره ای باشم که بر روی گل فرود آید . او از آن قطره بهتر بود . او مرواریدی در دست دختری بود که با درد و دل دخترک با او ، قطره های اشکان او را به باریدن وا می داشت تا دل او سبک شود
